۱۳۹۱ بهمن ۳۰, دوشنبه

کناره گیری کلید دار ملکوت خداوند





« من بر روی این صخره، کلیسای خود را بنا می‌کنم، و قدرتهای جهنم، هرگز قادر به نابودی آن نخواهند بود. من کلیدهای ملکوت خدا را در اختیار تو(پطرس) می‌گذارم تا هر دری را بر روی زمین بگشایی در آسمان نیز گشوده شود و هر دری را بر روی زمین ببندی، در آسمان بسته شود.»

عیسی مسیح خطاب به سنت پیتر، اولین پاپ کلیسای روم 

یوزف راتزینگر یا پاپ بندیکت شانزدهم، جانشین مسیح بر روی زمین و وارث سنت پیتر اولین نماینده مسیح در روم. کسی به ده زبان زنده و مرده جهان صحبت می می کند و یکی از برجسته ترین متالهین زنده مسیحی است و پیش از رسیدن به مقام پاپی مسئول نهاد ایمان کلیسای کاتولیک بود، نهادی که جایگزین دستگاه تفتیش عقاید شد و وظیفه حفاظت از ایمان مومنان مسیحی را برعهده دارد. 
روحانی محافظه کار، سنتی و به شدت اصول گرایی که یک تنه چه در نهاد ایمان کلیسا و چه در مقام خود به عنوان حافظ دروازه و کلید دار بهشت الهی مسیحیان هرگونه تجدیدنظر طلبی را به خاطر خوش آمد مدرن های دوران خود رد کرد. مخالفت دلیرانه ای که با همجنس بازی به عنوان یک گناه کبیره و حرام دانستن استفاده از هرگونه لوازم کنترل باروری در کنار مسئله تجرد کشیشان کاتولیک و ممنوعیت رسیدن زنان به این مقام و بسیاری مسائل دیگر از او چهره یک سفیدپوش قرون وسطی ای را برای بسیاری ساخته بود و از سویی دیگر باعث ستایش انبوهی دیگر شده است. زمانی به اهمیت دستورها و فرامین پاپی پی می بریم که بدایم بر طبق الاهیات متاخرتر مسیحیت کاتولیک جانشین مسیح بر روی زمین به حکم مسیح از هرگونه خطا و اشتباه در زمان رهبری مومنان مسیحی مصون است و عصمت او را خداوند مورد تایید قرار داده است.
پاپ قرار است استعفا بدهد. مشکلات جسمی دلیلی برای این استعفا گفته شده است. استعفایی که اگر چه ممنوع نیست اما شش قرن پیش تنها پاپی که از مقام خود استعفا داد دانته در کمدی الهی خود او را در آتش و خشم الهی تصویر کرد. 
او یک مسیحی کاتولیک مومن واقعی بود. نه تنها در عمل به فرامین دینی بلکه حتی در اخلاق شخصی خود. استعفا و کناره گیری از چنین جایگاهی را تنها می تواند با اخلاق منزه طلبانه مسیحی توجیه کرد. دوری از مقام و شکوه و جلال و قدرت و افتخار و مقاومت !!!

شاهزادگان کلیسا تا چند هفته دیگر مشخص می کنند که آیا رهروان خلف پاپ مستعفی اند یا راه تجدیدنظر طلبی را بر می گزینند و بزرگترین کلیسای جهان با یک میلیارد نفر پیرو را با سرنوشتی همچون کلیسای انگیلکان مواجه می سازند !
با منتظر ماند و دید ....


عکس هم از خودم است در حال شرکت در مراسم عشای ربانی در میدان سنت پیتر واتیکان


س.ا.کوهزاد


۱۳۹۱ بهمن ۲۱, شنبه

به نام خدا


به نام خدا 


- گفت 

سرمست نئی 

مست خیالی و شکی 

من پر و بالت ندهم 

- مرده شدم ، گریه شدم 

- گفتم 

أَمَّنْ یُجیبُ المُضطرَّ اِذا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ 

- دولت عشق آمد 

- سرمست 

ز طرب آکنده 

زنده 

خنده 



- از شطحیات زندان / زمستان 88



س.ا.کوهزاد 

۱۳۹۱ بهمن ۲۰, جمعه

سپیده دمان


پیشکش به آنان که رفتند 



- وعده گاه سپیده دمان 

- و سپیدی بس نزدیک است 

- و چون سپیده بر آمد 

- دور نخواهد بود وعده هلاکت ظالمان 

- چنان نابود گردند که گویی هرگز در این دیار نبودند 



۲۰ اسفند ۱۳۸۸ ، شب آزادی - خانه سلامت ۱ - زندان لاکان رشت 

ترجمه ای آزاد از بخشی از آیات ۸۱-۹۵ سوره هود 



س.ا.کوهزاد

۱۳۹۱ بهمن ۱۴, شنبه

در باب ضدیت خانواده و انقلاب



در هر انقلابی یک ضد انقلاب هم وجود دارد. ضد انقلاب آن است که انقلابی نباشد و انقلابی آن است که ضد انقلاب نباشد. دور باطلی پدید می آید که گریزی از آن نیست. این که چه کسی انقلابی است و چه کسی ضد انقلاب تنها به انتخاب آن فرد بر نمی گردد. یا بهتر بگویم این حاکم/حاکمان جدید هستند که این تقسیم بندی را عیان و آشکار می کنند و مداوم بر طبل آن می کوبند. حاکمان انقلاب، شهروندان یک کشور را وادار می کند میان انقلابی بودن یا ضد انقلابی بودن یکی انتخاب کنند یا خود این دو برچسب را به آنان می زنند. حاکم است که انقلابی را دوست کشور ،دین، ملت و امت می خواند و ضد انقلاب را دشمن قسم خورده آنان خطاب می کند. حاکم همگان را موظف می کند که یا کار حسینی کنند یا زینبی در غیر این صورت یقینا از یزیدیان هستند. آنکه انقلابی است الزاما عاقل تر و عادل تر از یک ضد انقلابی نیست و آنکه ضد انقلابی است حتما خائن و وطن فروش نیست. مرز میان انقلاب و ضد انقلاب نه اخلاق و عقلانیت و عدالت است و نه الزاما حقیقتی در میانه این مرز وجود دارد. حاکمان انقلاب هستند که این مرز را بین مردمان یک کشور می کشند. شهر به شهر، استان به استان، گروه به گروه، صنف به صنف و خانواده به خانواده و حتی در درون یک خانواده. تنها در یک موقعیت انقلابی است که پدری انقلابی، حکم به اعدام فرزندان ضد انقلابی خود می دهد. تنها در چنین وضعیت اضطرار است که مادری بر جنازه فرزند اعدام شده خود لگد می زند و برای او از خدا طلب عذاب و ذلت و ننگ می کند. تنها در چنین شرایط است که برادر با خواهر سر جنگ خونین دارند و برادرزاده ای عموی های انقلابی نادیده خود را بر عموی واقعی ضد انقلابی خود ارجح می داند. این شرایط در یک کشور یعنی اساس و بنیان خانواده در حال فروپاشی است. یعنی ضربه ای که به این نهاد خورده از هزار حمله بیگانه و فقر و فساد مهلک تر بوده است. این یعنی در معرض خطر قرار گرفتن بنیادی ترین رکن جامعه. این یعنی نفی آنچه یک جامعه سیاسی به آن نیاز مبرم دارد. این یعنی خانواده قدرتمند و ریشه داری نیست که شهروندان فضیلتمند و مسئول برای شهر سیاسی تربیت کند و آنان را آموزش دهند و بپروراند و آماده خدمت به شهروندان و نبرد با بیگانه کند. این یعنی خانواده در خطری بزرگ است.
شکافی که یک انقلاب در این نهاد به صورت اخص و در تمامی شئون زندگی مردمان یک کشور ایجاد می کند بزرگ تر و عمیق تر و هولناک تر و هراسناک تر از آن است که بعد از سی و چهار سال از بین برود. انقلاب دشمن خانواده است و خانواده رکن رکین یک شهر سیاسی. جمع میان این اضداد وجود ندارد. یا انقلابی، با تمام جوانب اش و یا دل سپردن به نهاد خانواده !
می شود تصور کرد که هر آدم معقولی میان حفظ و تحکیم خانواده، خانواده بزرگ، شهر و کشور خود با یک موقعیت انقلابی و شکاف ها و گسست های عمیق و خطرناک متعاقب آن کدام را انتخاب می کند !

- وقتی نظر یکی از فعالین خوشنام دانشجویی سابق را در مورد درگذشت عمویی خود را دیدم که سالها در بالاترین سطح نظام بعد از انقلاب مسئولیت نیز داشت، این متن به نظرم رسید.

س.ا.کوهزاد