در اولین برخورد با مفهوم «فمینیسم» و همه مفاهیم مشتق از آن؛ تا آنجا که من میفهمم، اولین چیزی که به ذهن ما میرسد؛ همانا تلاش و کوشش برای «برابری» بین زن و مرد است. چیزی که شاید تا چند دهه پیش و شاید هم امروز؛ هدف بسیاری از زنان و مردانی باشد که خود را «فمینیست» میدانند. اما آیا مسئله فمینیسم صرف این «برابری» است؟
شاید بهتر میبود بر روی مفهوم بنیادی «برابری» تمرکز میکردیم. مفهومی که در دنیای مدرن ما؛ چیزی شبیه به «اسطوره» است. و ما به راحتی میتوانیم از این ویژگی برجسته دوران مدرن را با نام «اسطوره برابری» یاد کنیم. اسطورهای مانند همه اسطورههای مشابه. به این معنا که معمولا کسی بر روی اینکه برابری چیست؟ بحث نمیکند؛ استدلالی بیان نمیکند. و اینکه پاسخ نمیدهد «چرا ابناء بشر از جمله زنان با مردان برابرند؟». معمولا به جای بحث عقلانی در این مورد؛ اعلام مواضع صورت میگیرد و اس و اساس این مفهوم بدیهی تصور میشود. بداهتی که واقعا شک و شبههای اساسی با خود به همراه دارد.
اما بهتر است از روی این بحث بگذریم. من تنها میخواهیم چند نکته شخصی خودم را بگویم که اینکه «چرا نباید فمینیست بود».
- فمینیسم بیش از هر چیز یک هویت است. هویتی برای متمایز کردن خود از دیگران. من فمینیست؛ به دلایل متفاوت و مختلف؛ خود را از دیگران متمایز میکنم. معمولا هم این تمایز بر اساسا یک سری اصول اخلاقی است. مثلا من نوعی به فلان دلیل برابریخواه هستم و تو که این اهداف را نداری برابریخواه نیستی و مرتکب یک عمل غیراخلاقی شده ای. اگر هم هستی پس فمینیستی! این این گزارهها در میان گله و شکایتهای فمینیستهای ایرانی زیاد دیده میشود. البته ربطی هم به ایران ندارد. بیشتر گروهها و فعالان فمینیستی همین برخوردهای هویتی را با مسائل دارند.
حال باید این هویت فمینیستی را در ترازو قرار داد و قضاوت کرد. هویت فمینیستی در یک تقسیمبندی؛ یک «هویت فراملی» است. هویتی که مرزهای ملی را در مینوردد و مخاطب خود را؛ «زنان جهان» یا «برابریخواهان جهان» و یا چیزهایی شبیه به این قرار میدهد. در یک قضاوت کلی؛ تا آنجا که من میفهمم؛ هیچ هویت فراملی و ایضا؛ هیچ «هویت فروملی»؛ ارزش برتری بر یک «هویت ملی» را ندارد. فمینیسم؛ مانند ایدهئولوژیهای جهانوطن دیگری چون «امت اسلامی»؛ «طبقه کارگر» درکی از «ملیت» ندارد. زن بودن برای آنها ارزشی بالاتر از «ایرانی بودن» دارد. زنان ایرانی احتمالا مفهومی توهینآمیز است چرا که هویت زن؛ ربطی به ایرانی بودن یا نبودن ندارد. منطقا میبایست همان احساس زنانه یا خواهرانه را نسبت به زنان سومالی و اسلو داشته باشد؛ که به زنان ایرانی دارند. و باید سوال کرد که آیا این شکل برخورد عقلانی، اخلاقی و مفید به نتیجه است!؟ به نظر من خیر.
- فمینیسم؛ با اینکه مدعی شکلی از سیاست رهاییبخش است و فمینیستها معمولا؛ کنشهای خود را سیاسی میدانند؛ اما به شدت غیر سیاسی است. فهم فمینیستی از سیاست در واقع تلاش برای انحلال سیاست است. ایدههای مانند صلح ابدی، دنیای بدون جنگ و عدم درک ارزشهای به شدت مردانه، نه مردان، سیاست؛ تنها نتیجهای که به دنبال دارد فوت سیاست است. نمیشود پایبندی راستین به ارزشهای فمینیستی داشت و اما از سیاست صحبت کرد. فمینیستها ممکن است مددکاران اجتماعی خوبی باشند اما بدون شک کنشگران سیاسی خوبی نخواهند بود.
- اکثر قرائتهای فمینیستی ضدیتی آشکار و حل ناشدنی با دین دارند. نمیخواهم بحث کنم که چرا دین مهم است. اما میتوان تصور کرد که ضدیت با دین؛ با فرض زیست در یک جامعه دینی؛ جدا از اینکه بیهوده و عبث است؛ تا چه حد میتواند نتایج بدی به بار بیارود. تا آنجا که من میفهمم، هیچ تضاد و جداییای؛ مانند طبقهبندی کردن مردم به دینی و ضد دینی؛ برای ایران خطرناک و دارای نتایجمنفی نیست. البته بحث در ایران مورد مفصل است.
- ایدههای فمینیستی تنها به برابری حقوقی بین زن و مرد مربوط نمیشود. چیزی که امروز در بیشتر گروههای مطالعات زنان، مطالعات جنسیت و یا رشتههای مشابه یا در گروههای سیاست گزاریهای عمومی تدریس و ترویج میشود؛ ربط زیادی به این برابری حقوقی زن و مرد ندارد. تلاش برای عادیسازی روبط غیراخلاقی، نامتعارف، غیر انسانی و ضد دینی، بخشی جدایی ناپذیر از نتایج منطقی نگرش فمینیستی است. قربانی کردن برخی از بنیادیترین مصادیق یک زندگی متمدنانه؛ مانند خانواده؛ برای ایدههای روانگردان و عجیب و غریبی که هیچ استدلال عقلانیای پشت سر آن نیست؛ کاری است که اغلب فمینیستها در حال انجام آن و نظریههای فمینیستی در حال تئوریزه کردن آن هستند.
- اغلب کنشهای فمینیستی؛ لااقل در خارج از ایران، در خط مصالح عمومی و منافع ملی ایران نیست. به لحاظ سیاسی؛ و با مشاهده جریانهای فمینیستی ایرانی در طول لااقل یک دهه اخیر؛ میتوان دید که خط اصلی بسیاری از کنشهای فمینیستی؛ در تضاد آشکار و بنیادین با منافع بنیادین کشور و مصالح عمومی ملت ایران است. تئوریزه کردن و حرکت در چهارچوب برنامههای موسسات غربی مانند دفاع از تحریمهای ظالمانهای که بیشترین قربانی آن هم زنان وکودکان ایرانی بودند و وابستگی تام و کامل مالی به همان بنیادهای ریز و درشتی که به این کنشها جهت میدهند؛ تنها بخش کوچکی از این شبکه و روابط فاسد درون آن است. به شخصه به دلیل تجربه چند سال زندگی در غرب؛ میتوانم دهها مثال تاسفبار و شرمآور در این مورد بزنم. مثالهای که حتی دامان اخلاق آکادمیک را هم میتواند آلوده کند. نمیشود به لحاظ مالی، سیاستگزاری و .... وابستگی حداکثری به نهادهای شبه آکادمیک و شبه امنیتی غربی وجود داشته باشد؛ اما در جهت منافع ملی و اقلا مصالح زنان و کودکان ایرانی گام گذاشت.
در مورد اینکه «چرا نباید فمینیست بود؟» میتوان بیشتر و بیشتر صحبت کرد. اما به نظرم به دو دلیل باید در این مورد حد نگه داشت. اول اینکه؛ از یک طرف ما با حاکمیتی مواجه هستیم رفتار و عملکرد آن را نمیشود با هیچ چیزی توجیه کرد. محدودیتهای ریز و درشت زنان ایرانی؛ برای هر شهروند کشور که خواهان ایرانی شایسته افتخار است؛ جز شرم چیزی ندارد.
. دوم هم اینکه در میان کنشگرانی که خود را فمینیست میدانند؛ اکثرا در داخل ایران؛ هستند کسانی که با شجاعت و شهامت برای یکان یکان شهروندان ایرانی، زن یا مرد، تلاش میکنند و در این راه ثابتقدم و استوار اند. و این فضیلتی قابل ستایش است.
- در نهایت هم اینکه روز هشت مارس؛ برای من هیچ معنا و مفهومی ندارد. امیدوارم که در ایران؛ روزی ویژه؛ برای بزرگداشت زن ایرانی داشته باشیم.