۱۳۹۱ مرداد ۸, یکشنبه

حد نگهدار ...



چقدر تا الان کار علمی کردی !؟ چند شب برای کارهای مطالعاتی بی خوابی  کشیدی!؟ چقدر تحصیلات داری و این تحصیلات موفق را کجا داشتی !؟ در چه حوزه ای تخصص داری؟! تا الان چند تا مقاله علمی - پژوهشی نوشتی !؟ چقدر این به این مقالاتت ارجاع شده؟! چند تا طرح راهبردی نوشتی!؟ چند تا یادداشت و تحلیل سیاسی و ... خوب نوشتی!؟ اصلا می توانی یک پیمایش و نظرسنجی را تحلیل کنی!؟ روزانه چند ساعت طرف کارهای علمی و مطالعاتی می کنی!؟ چند ساعت را صرف بحث و گفتگوهای مفید و سازنده می کنی !؟ چقدر ممارست و تمرین کردی برای اینکه مشکلات شخصی خودت را تنظیم و کنترل کنی!؟ چقدر به منافع ملی را بر چیزهایی که دلت می خواد ترجیح میدی !؟ چقدر کار فرهنگی کردی!؟ تا الان چقدر هزینه کردی برای سینما و تئاتر و گالری های هنری این کشور!؟ چقدر حسرت کشیدی که پول نداری این مجله و آن کتاب را بخری!؟ در چقدر تلاش کردی که فعالیت های مدنی خودت را منظم کنی !؟ چند تا انجمن به همراه همفکرانت تاسیس کردی؟! چقدر نسبت به زباله ای در جاده ریخته می شد احساس مسئولیت کردی!؟ چقدر مرگ این همه آدم در دریا در تابستان های ایران برایت مسئله شده!؟
اساسا میتوانی یک صفحه به زبان فارسی بدون غلط املایی و ویرایشی بنویسی !؟و ....

حد نگهداریم. واقعا حد نگه داریم....

زمانی که این فکر را می خواهی به مخیله ات را بدهی که از فردی خرده گیری کنی همه این سوال ها و خیلی خیلی بیشتر از آن را ابتدا برای خودت مرور کن. بررسی کن. ببین اساسا شایستگی علمی و سیاسی و اخلاقی آن را داری که حتی تصمیم بگیری آن را بیان کنی !
تو حق نداری به از فردی خرده گیری کنی که میزان مطالعه یک ماه اش به اندازه هفت سال خواندن توست! تو حق نداری از کسی خرده گیری کنی که یک مجله تاثیرگذار و راهبردی را بیست سال است منتشر می کند! تو حق نداری وقتی معلوم نیست چه خواندی و کجا خواندی و چقدر سواد داری با کسی طلب کارانه بحث کنی یکی از اساتید سیاست در ایران است. تو حق نداری اساسا این فکر به مخلیه ات خطور کند که می توانی کسی را مورد خرده گیری قرار بدهی که یادداشت های راهبردی اش برای بسیاری حجت است. حق نداری وقتی هنوز ادب و آداب حرف زدن، حتی حرف زدن، را یاد نگرفتی به کسی نزدیک بشوی که چند زبان زنده دنیا می خواند و می نویسد و حق نداری و ....

حد نگهدار ....
 اگر چنین نکنی آنقدر سخره  خاص و عام می شوی که چند سال دیگر جز تحقیر و تمسخر دیگران چیزی برایت باقی نمی ماند. آنقدر شهره به هتاکی و بی ادبی می شوی که فقط چند بی ادب اطرافت را می گیرند. می شوی چیزی شبیه به این همه آدم سطحی و بی مقداری در حوزه های مختلف در کشور ما متاسفانه /خوشبختانه زیاد وجود دارد. می شوی آدمی که نه کسی را یارای کار با توست و نه دوستی با تو.
 آرام باش. بیش از آنکه حرف بزنی، بنویسی و هل من مبارز بطلبی کمی فکر کن، بخوان، بنویس و یاد بگیر بعد صلاحیت آن خرده گیری را هم خواهی یافت

- وقتی میبینی فرد یا افرادی با ویژگی های بالا به فردی مثل دکتر مراد ثقفی خرده می گیرد و هتاکی می کند چیزی جز این مسائل به یادت نمی آید. «+» با ذکر این نکته که نظرهای بسیاری حذف شده !

پ.ن - سریال روزی روزگاری، مراد بیگ باز هم هتاکانه لاف و گزاف می زد. خاله لیدا به طعنه می گوید: کدام صحرا را آباد کردی که اینطور ادعات میشه !!!


س.ا.کوهزاد

۱۳۹۱ تیر ۲۶, دوشنبه

داشتن کیف زنانه تحقیر آمیز است !؟




امروز چند مجرم/متهم را در نظام آباد تهران به نمایش گذاشتند و کلی هم امت همیشه در صحنه همت کردند و گوجه فرنگی و تخم مرغ سمت آنان پرتاب کردند. فکر می کنم دیگر ناامنی و فقر و گرانی و بیکاری و مواد مخدر و ... با این کار در کل شهر تهران و حومه (ایران) از بین می رود !
نکته جالبش این است که سابق سرها را چهارراه می زدند و آفتابه و کاغذ گردن آنان می انداختند و سوار الاغ و خر می کردند و در محل می چرخاندند اما این بار کمی فرق کرده! از آنجا که تعداد بیشتر بوده سوار هژده چرخ کردند و به جای آفتابه و کلاه کاغذی، کیف زنانه در دست گردن این متهم/مجرم انداخته اند !
خوب یقینا برای نیروی که تمام تلاشش ناامن کردن زندگی برای زنان و دختران ایرانی است و ذهنیت بیمارگونه جنسی او همیشه و همه جا تا مغز استخوانشان را گرفته کیف زنانه هم بخشی از نقضان طبیعی زنان است !

سوال اینجاست که این ستون های سیاهی که در این عکس هم هستند وقتی کیف همسر،خواهر و مادرشان را هم به دست می گیرند احساس تحقیر می کنند !؟


س.ا.کوهزاد

۱۳۹۱ تیر ۲۲, پنجشنبه

در ستایش سیاست



در بحث و جدل های متداول در داخل کشور ها کلمه «سیاسی» معمولا به جای مفهوم سیاست احزاب و یا حزبی به کار می رود. فقدان ناگزیر عینیت در تصمیم های سیاسی، که چیزی جز واکنش غیر ارادی به به سرکوب برابرنهاد ذاتا سیاسی دوست- دشمن نیست، در قالب ها و جنبه های تاسف بار تقلا برای پست و مقام و سیاست زدوبند و اعمال نفوذ در عزل و نصب افراد پدیدار می شود. خواهش سیاست زدایی و غیر سیاسی شدن که در این شرایط سر بر می کند معنای جز درست رد زدن به سیاست حزبی و امثال آن ندارد.

کارل اشمیت
مفهوم امر سیاسی 





جدی ترین نقد من به دوران اصلاحات به ویژه از 78 تا 88 تلاش حیرت انگیز اغلب اصلاح طلبان برای سیاست زدایی از حوزه عمومی ایران بود. اما
جنبش سبز سیاست را به ایرانیان باز گرداند ...


س.ا.کوهزاد

۱۳۹۱ تیر ۱۶, جمعه

در ابتذال و نکوهش فیفا



قوانین فوتبال بر خلاف تصور بسیاری توسط فیفا- فدراسیون بین المللی فوتبال-  تدوین و تصویب نمی شود.این «برد بین المللی فوتبال» است که وظیفه تدوین، تصویب و در صورت لزوم تغییر قوانین فوتبال در تمامی سطوح را بر عهده دارد. این مجمع قانون گذاری دارای هشت عضو است که از این میان چهار عضو آن به فیفا تعلق دارد و چهار عضو بعدی در اختیار چهار کشور «پادشاهی متحد» است. انگلستان، ولز، اسکاتلند و ایرلند شمالی هر کدام یک کرسی در برد بین المللی دارند. بدیهی است بدون همراهی این چهار عضو مقامات فیفا توان قانون گذاری خودسرانه را ندارند. 
همیشه به برد بین المللی یا بهتر بگویم به اعضای غیر فیفای برد نقد وارد می شود که به شدت محافظه کار است و با قدرت جلوی استفاده از فن آوری های مدرن و تغییرات عمیق و ساختاری را در فوتبال می گیرد. به نظر من البته این مسئله نه تنها موردی برای نقد نیست بلکه شایسته تقدیر و ستایش هم هست !
وقتی امسال-یورو 2012- برای اولین بار آن مترسک های پشت دروازه های دو تیم را در هیبت داور پنجم دیدم واقعا شکه شدم ! تصور کنید برای یک اتفاق که ممکن است در طول یک لیگ یا جام حتی رخ هم ندهد، یک داور گذاشته بودند و تنها وظیفه آن هم همین بود و لاغیر که از عهده آن بر نیامد. اساسا نگرش «فدراسیون بین المللی فوتبال» به این پدیده(فوتبال) به شدت رو به ابتذال است ! فیفا تنها درگیر فساد ها و اتهام هایی در ارتباط با رشوه دهی -آنگونه که در مورد انتخاب قطر انجام شده- فساد، ضعف مدیریت و امثالهم نیست. در فیفا ذهنیتی وجود دارد که خواهان تبدیل فوتبال به فوتبال آمریکایی است! اگر به خواست مسئولان فیفا بود آنها حتما پیشنهاد می دادند که بازیکنان و مربی با بی سیم با هم در ارتباط باشند و بازیکنان هم کلاه حفاظتی بر سر بگذارند و مربی ها هم هر وقت خواستند در وسط بازی تقاضای وقت استراحت کنند! این نگرش منحط روح فوتبال را می گیرد. ایده ئولوژی پول ، سلامتی و رسانه دارند فوتبال را نابود می کند. قرار نیست بازیکنان فوتبال مانند مردم عادی در سلامتی کامل باشند. قرار هم نیست دخالت پول و رسانه در فوتبال به حدی برسد که حیاط و ممات این پدیده را از به خطر بیاندازد. قرار نیست اشتباهات داوری و یا هر خطای انسانی از فوتبال حذف شود. فوتبال شطرنج نیست که تمامی اصول و حواشی آن بر اساس یک نظم ریاضی استوار باشد. فوتبال تخته نرد است. فوتبال زندگی است. اگر اینگونه به این پدیده نگاه کنیم خطا و اشتباه، شانس و بد شانسی و حتی بی عدالتی بخشی جدایی ناپذیر از آن است. اما گویا در فیفا چنین ذهنیت خطرناکی هست که از فوتبال یک ورزش پاستوریزه و سالم و شبه اخلاقی بسازد که فن آوری تمام بازی را تحت کنترل بگیرد و این روح جنگ آوری ، افتخار طلبی، مبارزجویی ،و دلیری فوتبال را نابود می کند! فوتبال جنگ گلادیاتورهای مدرن است نه ورزش بهداشتی و پاکیزه مردمان ضعیف و ترسوی جدید...


دیروز متاسفانه برد بین المللی فوتبال قانون استفاده از توپ های هوشمند و استفاده از فن آوری مدرن برای کنترل عبور توپ از خط دروازه را تصویب کرد. یقینا اعضای غیرفیفای برد هم به این قانون احمقانه رای مثبت داده اند. این نقطه شروع خطرناکی است برای تبدیل فوتبال از یک جنگ دلیرانه به ورزشی بی خاصیت که امیدوارم نقطه پایانی آن هم باشند ...


س.ا.کوهزاد

۱۳۹۱ تیر ۱۴, چهارشنبه

مردمان خسته گیلان




گاهی یک تصویر می تواند چنان تو را آشفته کند که در این سوی دنیا شبی به خواب نروی و مداوم و مضطرب سوال کنی به کدامین گناه و خطا ما مردمان این سرزمین، روزگاری چنین تلخ را می گذرانیم !؟
این عکس با من چنین کرد. سه روز پیش است در سبزه میدان رشت. هر چه به این دو گیله مرد نگاه می کنم جز تلخی، درد ، رنج و خستگی چیزی نمی بینم. این نگاه ها کابوس شبانه من شد ....
مردمان خسته گیلان /ایران مستحق این شرایط دشوار نیستند. استحقاق زندگی بهتری را دارند که شادی، امید و آرامش اقلی برای آنها فراهم بشود. 
آیا می توانیم باز هم بگوییم بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر !؟




*عکس از صفحه فیس بوک سعید افروخته«+»


س.ا.کوهزاد

۱۳۹۱ تیر ۱۲, دوشنبه

در ستایش همرنگ جماعت شدن







نا پرهیزگار می داند که عملش شایان نکوهش است و با این همه تحت نفوذ شهوت و هوس آن عمل را انجام می دهد در حالی که پرهیزگار که می داند هوسش زشت و بد است، در تحت نفوذ تفکر عاقلانه از آن می پرهیزد.

درباب پرهیزگاری

پس شخص لگام گسیخته یا به هر چه لذت آور است میل می کند یا به چیزهایی که او را به شدت جذب می کنند و میل او را به جای می رساند که می کوشد به هر قیمت به آن چیزها دست بیابد. از این رو اگر دستش به
لذت نرسد رنج می برد و حتی در حال میل به لذت رنج می برد چون میل با درد همراه است، هر چند درد کشیدن برای لذت عجیب می نماید.

در باب خویشتن داری
- اخلاق نیکوماخوس ، ارسطو





انسان فضیلتمند گاهی باید کاری را انجام بدهید که اگر از آن روی گردانی کند خطا است. گاهی باید عملی را مرتکب نشود اگر آن را انجام بدهید خطا کرده. باید حرفی را بزند، اگر نزند دچار اشتباه شده و بلعکس باید حرفی را نزد و اگر آن را به زبان بیاورد دچار خطا شده. همین تصمیم ها و هم انتخاب ها و همین گفتن و نگفتن هاست که معیار و میزانی است قضاوت های اخلاقی یک انسان. 


اینکه گفته شود دوست دارم، خوشم می آید، لذت می برم، یا ... همه و همه به نظرم توجیهات غیر قابل قبولی است از سوی فردی است که از کنترل عقلانی خود ناتوان است و برای توجیه رفتار خود دست به این استدلال های ناموجه می زند. من اینجا مسئله ام همجنس خواهی نیست. در مورد ماهیت همنجس خواهی می شود بحث کرد و اندیشید. سوالم در مورد شیوه رفتار کسانی است در ماء عام و انظار عمومی چنین ظاهر می شود که یا خود را همجنس خواه می نامند و یا از آن به هر نحوی از انحا دفاع می کنند. 


تصویر قمه زنان را هم گذاشته ام تا نشان بدهم منطقا رفتار این افراد در ظاهر چندان با هم متفاوت نیست ! چگونه است که عمدتا قمه زنی و رفتار مشابه آن به شدت به حق نکوهیده می شود اما آن دیگری نه !

توجیه های مدرن ها ، پست مدرن ها، پسااستعماری ها، مارکسیست های قدیم و جدید و بنیادگرایان و لیبرال ها و فمینیست ها و ... همه و همه برایم نه قابل قبول است و نه اینکه آن را مطلوب و مناسب می دانم. 





س.ا.کوهزاد