۱۳۹۲ بهمن ۲۴, پنجشنبه

اتهام حمایت از تروریسم و چشمان برادر بزرگتر

در آمریکا و بسیاری از کشورهای دیگر، خانواده هایی که به شکل سنتی در سیاست حضور دارند مانع از این می شوند که فرزندان نوجوان شان از شبکه های اجتماعی استفاده کنند. چرا که هر اظهارنظر، عکس یا چیزی شبیه به این که از روی احساسات، بی توجهی یا به هر دلیل دیگری باشد، می تواند بیست سال دیگر آینده سیاسی آنها را کاملا از بین ببرد.
توصیه ای برادرانه می کنم به برخی فعالان در عرصه عمومی. روزنامه نگار، فعال سیاسی یا کنشگرانی شبیه به این.
شما برای فعالیت در عرصه عمومی نیاز به سرمایه اجتماعی دارید و اعتماد جامعه به شما مهمترین بخش این سرمایه است. من اینجا اصلا معیارهای اصولی را در نظر نمی گیرم و کاملا منفعت گرایانه نصیحت می کنم که شما می خواهید در این حوزه کار کنید. می خواهید پیشرفت کنید. می خواهید تاثیرگذار باشید. لذا با یک لایک! یک توئیت، یا یک اظهارنظر نسنجیده در مورد مسائل حساسی چون امنیت کشور اتهام «حمایت از تروریسم» را به جان نخرید!
تصور نکنید فقط دیدبان فلان و باشگاه خبرنگاران جوان صفحه های فیس بوک و پلاس، حساب های توئیتر و وبلاگ های فعالان عرصه عمومی را رصد می کند. من به شخصه می دانم این رصد به شکل دیگری و توسط افراد و حلقه های غیر رسمی دیگری هم انجام می شود که دغدغه هایی کاملا متفاوت با باشگاه خبرنگاران جوان و امثالهم دارند و در یک بزنگاه ممکن است همین مسائل نسنجیده و از روی احساس و عصبانیت به قیمت آینده شغلی و کاری و موقعیت اجتماعی و سیاسی شما تمام شود. 

شکوه میهن دوستی ایرانیان بسیار قوی تر از آن است که در مورد چنین اتهاماتی کوچکترین مسامحه ای به خرج بدهد. مد های روشنفکری جهان سومی و مبتذلی که ما ایرانی ها معمولا همیشه به طرز عجیبی به آن مبتلا هستیم، شاید یک هفته و یک ماه برای چند نفر یک منزلت توخالی و موقعیت مالی اقلی و کوتاه مدت به وجود بیاورد اما نتیجه اش این است که آن فرد یا گروه برای همیشه از فضای سیاست ایران از بین خواهد رفت. البته این غیر از تالی های دیگر آن است!
چشمان برادران بزرگتر همیشه نظاره گر شما هستند. لذا حمایت از تروریسم را فراموش کنید در غیر این صورت فراموش می شوید.




فتامل ...


س.ا.کوهزاد

۱۳۹۲ بهمن ۱۷, پنجشنبه

آن غارتگر بیت المال کجاست؟!

«یکی از چیزهایی که می‌خواهم اشاره بکنم گسترش فساد در چهار سال اخیر است. یکی از مشکلات اساسی ما همین است که دائم بحث فساد می‌شود و می‌خواهد مچ گیری شود و من معتقدم آنچه فساد نامیده می‌شود مجموعه سیاست‌های هم اکنون ماست که در حال اتفاق افتادن است. برخورد با فاسد اخرین حلقه از مجموعه حلقه‌های یک زنجیره بلندی است که ما می‌توانیم انجام دهیم. قبل از آن مسیرهایی را که به فساد می‌تواند بیانجامد باید از بین ببریم. ما باید پارتی بازی را، خویشاوند سالاری، رفاقت بازی و حلقه‌های تنگی را که بر دور خود تنیده‌ایم از بین ببریم و از کار بیاندازیم از کسانی که پرونده دارند و صد‌ها میلیارد ثروت دارند نباید در دستگاه خودمان استفاده کنیم.
وقتی شما همه کار‌ها را کردید و بخشنامه‌ها و قوانین را درست کردید سیالیت اطلاعات ایجاد کردید و اطلاعات را به عنوان حق در اختیار مردم گذاشتید و نگذاشتیدکه معاملات نفتی برود در وزارت کشور انجام شود و بگذارید در جلوی مردم ودر خود وزارت نفت انجام شود ان موقع است که اگر شما به دو نفر فاسد هم برخورد کردید آن هم نباید شما نامش را اعلام کنید باید بدهید به قوه قضاییه بگویید ومدارک کافی داشته باشید.
شما اگر اراده و عزم داشته باشید می‌توانید مشکلات را حل کنید وگرنه ما همیشه سوء ظن داریم.
ما می‌گوییم شما تعرفه‌های موبایل را بالا و پایین بردید و میلیارد‌ها تومان در اینجا بالا و پایین شد، تعرفه شکر را جابه جا کردید چه کسانی سود بردند من ظن می‌برم درباره بودجه‌ای که در سراسر کشور پلاکاردهای شما هم جا را گرفته است ممکن است از همین جا تامین شده باشد.
بیایید ثابت کنید چه کسانی از این مسئله سود برده‌اند تعرفه ماشین‌ها را یک شب بالا بردید و یک شب پایین اوردید ببینید چه کسانی از این مسئله سود برده‌اند اینهاست که فساد گسترده کشور ماست.»

مجری: کاندیدای غایب حضور ندارد!!!!  +

میر حسین موسوی
۱۷ خرداد ۱۳۸۸

  «گاهی از بیت المال و پول نفت در اختیار فردی قرار گرفته به مبلغ حدود ۹ هزار میلیارد تومان که تقریبا برابر با در آمد کل کشور است. کل بودجه عمرانی سالی که تمام شد تقریبا همین مقدار است. من دستور دادم به معاون اول که مسئله رانت و فساد مورد توجه ویژه قرار بگیرد. ریشه رانت باید در کشور ما خشکانده شود که این مسئله باید با کمک قوای دیگر یعنی مجلس و قوه قضائیه حل شود.
دولت در زمینه مبارزه با فساد اقتصادی معتقد است که اولا مشکلات ساختاری وجود دارد که آنرا باید حل و فصل کند. اما مواردی هم هست که بسیار تکان دهنده است گاهی شخصی از اعتبار کسی سوء استفاده می‌کند ولی گاهی از پول نفت و بیت المال در اختیار فردی قرار می‌گیرد که باید با کمک قوای دیگر مسئله حل شود.
 دولت تصمیمی برای قطع یارانه افراد ندارد ولی آنهایی که نیاز به یارانه ندارند خودشان از دریافت آن انصراف بدهند»

رئیس جمهور روحانی
۱۷ بهمن ۱۳۹۲
 

- شما می‌توانید به این فساد نه هزار میلیاردی بابک زنجانی از بیت المال مفساد دیگری را هم اضافه کنید. فساد سه هزار میلیارد تومانی مه آفرید خسروی، فساد کلان در بیمه ایران که حلقه اصلی آن با معاون احمدی‌نژاد بود، فساد یک صد و هفتاد میلیارد تومانی در بنیاد شهید، فساد یک هزار و هفصد و هشتاد میلیارد تومانی در شرکت ملی مس ایران که آن هم توسط یکی از حلقه‌های رئیس دولت وقت رهبری می‌شد، سی و سه هزار میلیارد تومان فساد تنها در واگذاری شرکت‌های شستا در تامین اجتماعی رخ داده که آن رهبری فساد با سعید مرتضوی منصوب رئیس دولت وقت بوده است.

حالا سوال من این است که نظر کی به نظر کی نزدیک‌تر بود!؟ مگر مهندس موسوی عین همین صحبت‌ها را چهار سال ونیم پیش نگفت!؟ مگر نسبت به این فساد‌ها و غارتگری اقتصادی هشدار نداد!؟ مگر نه اینکه همه اتفاق‌های امروز را پیش بینی نکرده بود!؟ 

حالا با این اوصاف چه کسانی باید توبه کنند و از مردم طلب عفو کنند!؟ رهبران جنبش سبز یا بی‌اصول‌هایی که در این چند سال هر تهمت و افترا و دروغی و اخبار کذبی را بیان کردند؟! آن روز‌ها به بهانه غیبت کاندیدا!!! حتی اجازه حرف زدن و نقد شرایط کشور را ندادید. الان از شما سوال می‌کنند حمایت از آن‌ام الفساد اقتصادی و سیاسی و اطرافیانش به چه قیمتی بود؟ به قیمت ویرانی کشور! به قیمت غارت منابع و سرمایه‌های ایران!

مردم از شما سوال خواهند پرسید. دیر یا زود....

س. ا. کوهزاد

۱۳۹۲ بهمن ۱۵, سه‌شنبه

باز هم «پیله برفی سال»

سال ۸۳ در رشت برف وحشتناکی آمد. آنقدر بارش بود، که برف تا سقف خانه ما در رشت بالا آمده بود! چهار- پنج روز بارش برف سنگین در ‌‌‌نهایت در روز ۲۲ بهمن کار خودش را کرد و شهر را کاملا فلج کرد. تمام راه‌های ورودی و خروجی رشت و مناطق اطراف بسته شد. هزاران نفر در جاده‌ها، شهر و مناطق اطراف در برف گیر کردند. برق، آب، تلفن و بخشی از گاز محلی قطع شد. حتی یک بسته نان در شهر پیدا نمی‌شد. تمام فروشگاه‌ها بسته بود و اگر هم باز بود دیگر چیزی برای فروش نداشت و این بماند که قیمت‌ها ناگهان چند برابر شد. حالا در تمام روزهایی که برف می‌امد مسئولان شهر به ویژه شهردار و استاندار محترم فقط یک خیابانی را برف روبی کردنده بودند. خیابان امام، که قرار بود در آن راهپیمایی روز انقلاب برگذار شود. شهرداری رشت که گویا ماشین برف روب هم نداشت و این در حالی بود که من‌‌ همان ماه‌ها خوانده بودند که شهرداری بندرعباس دو دستگاه ماشین برف روب خریداری کرده است. نیروهای نظامی و انتظامی که می‌بایست به داد مردم برسند خودشان تبدیل به مشکل شدند. لشکر ۱۶ پیاده قدس سپاه تمام سربازان خود را در آن هوای سرد و کولاک مرخص کرد و نیروی انتظامی هم تا یک هفته در شهر وجود خارجی نداشت. نه تدابیری برای امنیت و نه حتی گشت ارشاد! خدا پدر سربازان و افسران نیروی دریایی مستقر در پادگان پل عراق رشت را بیامرزد که اقلا نان بخشی از مردم را تامین کردند!
در تمام این وضعیت هولناک استاندار غیر بومی گیلان، در تماسی با شبکه دو سیما اعلام کرد مشکل حادی وجود ندارد! (مضمون) اما رشت بعد از برف مثل شهر جنگ زده شده بود و انگار شهر را بمباران کرده بودند. هزاران خانه در شهر‌ها و روستا‌های اطراف ویران شدند. محله‌های قدیمی و بافت فرسوده رشت تقریبا نابود شده بود. مغازه‌ها و کارگاه‌های فنی به شدت آسیب دیده بود. بنا بر آمار رسمی ۱۰ نفر کشته شدند و صد‌ها میلیارد به مردم و اقتصاد ضعیف گیلان ضربه وارد شد. خود من جسد یک بنده خدایی را دیدم که در زیر برف روی نردبانی گذاشته بودند و به گورستان می‌بردند.
آن استاندار محترم و مسئول و کارآمد! توسط دولت «تدبیر و امید» ترفیع گرفت و الان رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری است. جناب مسعود سلطانی فر را می‌گویم که از زنجان، استاندار گیلان شده بود و در بی‌کفایتی و ناکارآمدی در گیلان کم نگذاشت. به یاد دارم وقتی سه سال بعد بار دیگر یک برف سنگینی در گیلان آمد دیگر از آن بحران در رشت خبری نبود! این یعنی که می‌شد با اتخاذ تدابیری جلوی بحرانی شدن شرایط را گرفت و آسیب‌ها را به حداقل کاهش داد. اما این را هم بگویم در‌‌ همان سال در دیگر مناطقی مانند انزلی و لاهیجان بحران به وجود آمد! گویا چیزی به نام انتقال تجربه و مدیریت بحران استانی وجود خارجی نداشت.
این‌ها را گفتم تا بگویم باز هم مناطقی در گیلان دچار بحران برف شده است. چیزی که کاملا قابل پیش بینی بود. مناطقی در شرق گیلان در چابکسر و رودسر و به ویژه در غرب گیلان در محل پدری من منطقه گسکرات، سوماسرا (صومعه سرا)، تولمات و منطقه آبکنار دچار بحران برف شده و تا الان ده‌ها خانه و واحد تجاری ویران شده است. بی‌کفایتی و بی‌مسئولیتی در ولایت گیلان قاعده است و نه استثنا. استاندار کنونی گیلان هم تازه سه روز پیش محل ستاد بحران گیلان را افتتاح کرده است!
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...

- مقاله ای در مورد «برف‌های سنگین جلگه‌ی گیلان؛ مروری بر سابقه‌ی تاریخی و تبیین علل رخداد» + 

س.ا.کوهزاد

۱۳۹۲ بهمن ۱۳, یکشنبه

مرگ اوفیلیا

برای مهتاب ساوجی 
که ناباورانه رفت ....





یک درخت بید مجنون هست که روی جویبار خم شده روییده است.
که نشان می دهد برگهای سیمگون خویش را روی بلور روان آیینه ای؛
که به یاری ی آن او همانا حلقه های خیال انگیز گل درست می کرد،
از شاهی اشرفیها، گزنه ها، گلهای مروارید/مارگریت، ارکیدهای دراز ارغوانی/فرفیر،
که چوپانهای آزاد-زبان نامی گستاخ تر برآن می نهند،
ولی دوشیزگان آزرمگین ما همانا آن را انگشتان مردگان می خوانند.
آنجا، هنگامی که از درخت، برای آنکه تاجهای گل اش را روی شاخه های معلق آن
بیاویزدی، بالا می رفت، یک شاخه ی تُخس بشک
ست،
و بدانگاه به پایین، تاجهای گل و علف اش و خودش
بیفتادند در جوی گریان، جامه هایش روی آب گسترده شدند،
و برای دیرندی او را مانند پری ی دریایی روی آب نگه داشتند،
که در آن دیرند او پاره هایی از پارین ترانه ها/سرود های کهن در ستایش خداوند را همی خواند،
چونان کسی ناآگاه از دژبختی ی خود،
یا مانندآفریده ای که بومی و عادتمند است به زندگی
در عنصر آب. ولی دیری نتوانستی پاییدن
که جامه هایش، سنگین با آبی که نوشیده بودند،
هستومند بینوا را ترانه شیرین-آهنگش
به مرگی گل آلود فروکشاندند.

پرده چهارم، صحنه هفتم، مرگ اوفیلیا ....
سوگنمایش هملت، شاهپور دانمارک،  شکسپیر،  م.ش.ادیب سلطانی

- نقاشی:  Sir John Everett Millais - Ophelia



How should I your true love know

From another one?
By his cockle hat and staff,
And his sandal shoon.

He is dead and gone, lady,
He is dead and gone;
At his head a grass green turf,
At his heels a stone.

White his shroud as the mountain snow,
Larded with sweet [flowers]1;
Which bewept to the grave did go
With true-love [showers]2.

And will he not come again?
And will he not come again?
No, no, he is dead:
Go to thy deathbed.
He never, never will come again,
He never will come again.

His beard was as white as snow,
All flaxen was his poll;
He is gone,
And we cast away moan:
God ha' mercy on his soul.



س.ا.کوهزاد