۱۳۹۴ فروردین ۱۹, چهارشنبه

مرثیه‌ای برای فرندفید




یک ماه پیش؛ از طرف مدیر شبکه اجتماعی «فرندفید» پیامی منتشر شد که خبر از مرگ فرندفید می‌داد. خبر از این داد که یک ماه دیگر فرندفید از بین می‌رود. ماه آخر زندگی این شبکه. فرندفید بامداد 20 فرودین/9آوریل از شبکه خارج می‌شود و سرورهای آن برای همیشه خاموش می‌شود. این یعنی مرگ فرندفید. یعنی آخرالزمان آن. برای من که کاملا شکه‌کننده بود. پیش از این با «گودر» هم چنین کاری کردند. اما «پلاس» به نوعی جایگزین گودر شد. اما فرندفید دیگر از بین می‌رود. و همه ما؛ کاربرهایش را هم با خود می‌برد. تصور اینکه سال‌ها زندگی آن لاین ناگهان تبدیل به هیچ شود غیر قابل باور بود. از چند ماه یا سال پیش احتمال این اتفاق می‌رفت. وقتی فیس‌بوک؛ فرندفید را خرید تا رقیب نه چندان قدرتمند خود را تحت کنترل بگیرد؛ می‌شد تصور کرد که دیر یا زود این اتفاق رخ می‌دهد. البته که نامردی بود. نامردی‌ای بزرگ. فرندفید؛ هرگز رقیبی برای غولی به نام فیس‌بوک نبود. اما بازی‌ها همیشه عادلانه و منصفانه نیستند. این بار هم عدالت و انصاف رعایت نشد. فرندفید را خریدند تا از بین ببرند. چه کاری از این زشت‌تر!
آشنایی من با فرندفید در دو مرحله بود. مرحله اول پیش از انتخابات 88 بود. پیش از آن که یک حسابی داشتم و هر چند وقت یک بار سری به آن میزدم. زیاد برایم جدی نبود. بیشتر احساس می‌کردم که با آینه دارم صحبت می‌کنم. کسی مرا نمی‌شناخت. حتی شناخت مجازی هم وجود نداشت. طبعا من هم کسی را نمی‌شناختم. آن حسابم را هنوز دارم. دوست هم ندارم رونمایی‌اش کنم. بیشتر به بخشی از دفتر خاطراتم مربوط می‌شود که زیادی خصوصی است. اما بعد از انتخابات کلا مسئله عوض شد. حساب دیگری داشتم و شدم «میرزا» در فرفر. فرندفید بعد از انتخابات بیشتر صحنه نبرد بود. افرادی که به غلط به ارزشی! مشهور شدند در فرندفید کم نبودند. چیزهای از آنها می‌دیدی و می‌خواندی که باور نمی‌کردی. در چشم تو نگاه می‌کردند و دروغ می‌گفتند. همه چیز را زیر پا گذاشتند. آن روزها را هیچ‌‌وقت فراموش نمی‌کنم. نمی‌توانم هم فراموش کنم. چیزهایی هم نیست که قابل فراموشی باشد. چطور می‌شود کسانی را فراموش کرد که مثلا تجاوز به جوانان کشور را به تمسخر می‌گرفتند و از آن حمایت می‌کردند. از کشتن و به زندان انداختن هم‌وطنان خود احساس رضایت و خشنودی می‌کردند. عربده‌های مستانه بکشید و بزنید راه می‌انداختند. امروز نمی‌خواهم زیاد در مورد حوادث تلخی که فقط در همان فرندفید رخ داده صحبت کنم. چیزهایی که مثل ماجرای «فرفرلیکس» و اینکه چگونه بسیاری از کسانی که خود را مومن و متعد می‌دانستند؛ تن به حقیرانه‌ترین رفتارها دادند. برای من فرندفید از این نظر برکات زیادی داشت. اساسا یکی از دلایلی که باعث شد که بحث‌های بیهوده را با این سربازان جنگ نرم! را که در خیابان و در شبکه‌های برخط «با سایه‌ها می جنگیدند» را رها کنم؛ همین فرندفید بود. چیزهای زیادی در این مورد نوشتم که شاید روزی در موردش بیشتر صحبت کنم. 
اما این یک رویه فرندفید بود. رویه دیگر فرندفید را هم نمی‌توانم فراموش کنم. و فراموش هم نمی‌شود. در همین فرفر دوستی‌های محکمی شکل گرفت، چه روابط عاشقانه قوی‌ای به وجود آورد، افراد با گرایش‌های مختلف سیاسی و اعتقادی و با سبک‌های مختلف زندگی سعی می‌کردند که با افرادی متفاوت و حتی متضاد؛ گفتگو کنند و همدیگر را بپذیرند و یا لااقل تحمل کنند. با خوشی‌های دیگران خشنود بودی، با ناراحتی‌های دیگران؛ همدردی می‌کردی. حتی غرغرهای خودت و دیگران را می‌شنیدی تا که اقلا جای باشد برای بیان همین خستگی‌های و غم‌ها. در فرندفید؛ کسانی هم رفتند که دیگر در میان ما نیستند و جایشان همیشه خالی است. کسانی هم بودند و بعد از مدتی دیگر ادامه ندادند و حساب‌هایشان را یا پاک کردند. حسی عجیبی است وقتی به دوستان فرفری خودت فکر می‌کنی. به کسانی که اکثرشان را هرگز از نزدیک ندیده‌ای؛ اما با آنها احساس نزدیکی می‌کنی. کسانی که ماوای چهره واقعی خود با چهره مجازی خودشان حضور داند. اما تصور اینکه دیگر آنها را نمی‌بینی و با آنها حرف نمی‌زنی و مشورت نمی‌گیری و بحث نمی‌کنی و یا حتی دعوا ‌نمی‌کنی، حسی از نابودی و مرگی به تمام معنا در تو ایجاد می‌کند. 
این متن بیش از اینکه مرثیه‌ای برای فرندفید باشد؛ ستایشی است از بسیاری از دوستان فرفری. به هانا، گردآفرید، ساما، عموشاد،فرزام ،گیلداد،  گل‌باقالی،رضا، ساریگل، مائده، سلما و خیلی‌های دیگری که شاید بخشی از شیرین‌ترین خاطره‌های زندگی‌ام را مدیون آنها هستم. 
نمی‌دانم بعد از آخرالزمان فرندفید و نابودی همه ما؛ باز هم می‌توانم با این دوستانم در ارتباط باشم یا خیر؟ یا اینکه اساسا این شکل ارتباط بین فرفری‌ها در شبکه‌های برخط دیگر قابل تصور هست یا نه؟ اما می‌دانم که روزی روزگاری همین فرندفید تبدیل به خاطرات شیرین برای همه ما می‌شود. خاطرات و فرهنگی که بخشی از فرهنگ یک نسل مدیون آن خاطرات و کاربرانی است که در آنها حضور داشتند. برای همه چیز ممنونم. 

بدرود فرفندفید؛ بدرود .....

س.ا.کوهزاد (میرزا)