۱۳۹۳ خرداد ۱۰, شنبه

ما در برابر ویرانی چه کردیم!؟




ما در اینجا چه کردیم؟ - جز اینکه آن بالا مشغول تقسیم می‌ز‌ها و غنایم بودیم؛ مشغول دریغ کردن ابزار آفرینش فرهنگی از اهالی فرهنگ؛ و اهالی فرهنگ خود مشغول تقسیم مسئولیت شکست‌های اجتماعی این قرن میان خود و دیگران. چه کردیم جز اینکه در غارت و ویرانی آثار تاریخی و فرهنگی [یک نمونه‌اش چپاول تمدن جیرفت] و ویرانی محیط زیست [یک نمونه‌اش نابودی درخت‌های تهران و کشتزار‌ها و جنگل‌های شمال] - با چشم بستن و خاموش ماندن- همدستی کردیم؛ هر کس را که ردی از فرهنگ خویش جستجو می‌کرد نژادپرست می‌خواندیم؛ تا خود را در چشم غربی مقبول، و در چهارچوب مدرنیزم عقب افتادهٔ وطنی، پیشرو نشان دهیم. و چه در برنامه داشتیم٬ جز اینکه بزرگ‌ترین بودجهٔ خلاقیت‌های فرهنگی کشور را – با اعلام افتخار آمیز اولویت – صرف ساختن عربی بازیهای تلویزیونی و فیلمهای توراتی کنیم٬ که شگفت آور نبود اگر دیناری هم پای فرهنگ ملی و ﭘﮋوهش‌ها و خلاقیت‌های ایرن‌شناختی می‌رفت. در حالی که کم مایه ‌ترین سرزمین‌های جهان٬ با پرداخت هزینه‌های گزاف٬ می‌کوشند صاحب فرهنگ جلوه کنند٬ ما – مرعوب و محو سیادت فرهنگ بساز بفروش و دلالی – خود را سبک می‌کردیم از سرمایه‌های مادی و معنوی٬ از مفهوم و معنی و فرهنگ٬ تا در آینده-پنهان در برجک‌های پیشرفت – مصرف کنندگانِ مُطیعی باشیم. خود ناشناسی٬ کین ورزی٬ و دانش گریزی تا آنجا پیش رانده است که آشکارا دیده می‌شود برخی هم میهنان خشمگین٬ حتی نام «ایران» را [که از باستان تا امروز هزاران گواه از آن داریم] بر ساخته پهلوی یکم گمان می‌برند؛ و بسیاری دیگر مشتاقند همین چند سخنور و اندیشمند هنوز غنیمت نرفته را هم زود‌تر بدهیم بروند و همین چند یادگار تاریخی جان به دربرده را هم زود‌تر سر به نیست کنیم٬ تا با خیال راحت به کار و کاسبیمان برسیم. در سایهٔ ترویج فرهنگ ریا، و تمسخر خودیابی، و بی‌اعتنایی به باز‌شناسی فرهنگ خلاقه است که سرانجام هزارافسان باستانی، با جای ارایهٔ هر نشانه‌ای از اصل گمشدهٔ ایرانی آن -بنا به گزارشی مستند- در نمایشگاه اساکای ژاپن، با رقص شکم عربی به بینندگان معرفی می‌شود! 
در گذشته، قابل فهم بود که چرا اغلب دستبردهای به ایرانیان خود ایرانیان نیز دست داشتند. جدای از سود شخصی، احتمالا در عدهٔ بیشتری این تصور کلی - واقع بینی یا خودفریبی- وجود داشته است که اگر اثری به هر نام بماند، بهتر است تا آن‌‍که چون ایرانی است، مهاجمان آن را در کین‌کشی‌ها و کتابسوزی‌ها نابود کنند. همچنان که بسیاری مردمان، در برخی فرازهای تاریخی، ناچار از تغییر عقاید و زبان - و انکار هویت خود شدند تنها برای ماندن. در روزگار ما، دیگر این همدستی در انکار خود، قابل فهم نیست، مگر که فریب - یا خودفریبی- تازه‌ای جای قبلی‌ها نشسته باشد؛ یا شاید تهاجمی در درون! 

بهرام بیضایی، هزار افسان کجاست؟، صفحهٔ ۱۱-۱۲

س.ا.کوهزاد




۱۳۹۳ خرداد ۶, سه‌شنبه

روز بعثت


به نام خدای مهربان و بخشاینده

فرخوان یا محمد به نام خدای تو، آن خدایی که بیافرید آدم را از خاک
و بیافرید آدمی را از خون بسته
فرخوان یا محمد به خدای تو، که کریم است
آنک در آموخت به نبشتن به قلم
و در آموخت مردم را آنچ که نه دانست

قرآن پارسی موزه پارس شیراز




س.ا.کوهزاد

۱۳۹۳ خرداد ۴, یکشنبه

«تنخایی» یا عشق تنانه گیلانیان


در زبان گیلکی برای مفهوم/واژه «عشق» از واژه «تنخایی» استفاده می کنند. واژه عجیبی است. از ترکیب تن+خاستن. به معنای، در طلب و تمنا و خواهش تن و بدن ! 
به نظر در گیلان بر خلاف بسیاری از مناطق ایران، عشق کاملا جنبه های تنانه و اروتیک دارد. 




- چند واژه پیشنهادی برای زبان گیلکی از ورگ «+»

س.ا.کوهزاد

۱۳۹۳ خرداد ۳, شنبه

فعالان هویتی خارج از ایران را فراموش کن


دو سال پیش برای چند سوال در رابطه موضوع تحقیقی در مورد یکی حوادث قومی اوایل انقلاب، پیش استاد بزگوار شهر رفتم. از آن گفتگو آنقدر هیجان زده شدم که فی المجلس خواستم قرار یک مصاحبه مفصل را در آن مورد به خصوص بگیرم. نگرانی خودم را مطرح کردم. به ویژه در رابطه با حجم عظیمی از داده ها و تحلیل ها و کنش های مخرب در خارج از کشور و خواستم با این مصاحبه جوابی به این کنش داده شود و تصور می کردم که این مصاحبه واقعا مهم و تاثیرگذار خواهد شد. وقتی مسئله را مطرح کردم ایشان حرفی به من زد که هنوز آویزه گوشم است و اصلی برای تحلیل کلان. 
ایشان ابتدا از من پرسید تو در ایران بیشتر مذهبی بودی یا در اینجا؟ پاسخم واضح بود. من به شدت در خارج از ایران هویت مذهبی ام برجسته شده بود. اولین باری که در عمرم به یک هیئت مذهبی رفته بودم و پای مجلس وعظی نشسته بودم در قلب بلاد فرنگ بود! بعد استدلال کرد که اساسا وقتی هویت و هویت طلبی اساس کنش سیاسی می شود، خود به خود به بن بست می رسد. به طور کاملا منطقی چنین فعالان و روزنامه نگارانی وقتی با همین نگاه هویت طلبانه به خارج از کشور می آیند این نگاه چندین و چند برابر قدرت می گیرد. چه بسیار ایرانیان هویت طلبی که در خارج از کشور به شکل باستانی عقد می کنند و جشن آبادگان می گیرند و چه بسیار ایرانیان مذهبی ای که در خارج چنان جنبه های مذهبیشان برجسته می شود که تو گویی از ابتدا جامه متشرعان به تن داشتند. این مسئله زمانی تنش زا می شود که دریابیم معمولا برساخت هویت جنبه سلبی دارد. تمایز بین خود و دیگری. ما و آنان. شیعه و سنی، ایرانی و غیر ایرانی. یا تمایزهای مشابه دیگر. شمای نوعی وقتی در خارج از کشور هستی این جنبه هویتی و به طبع این نگاه متمایزکننده هویتی به شدت قوت پیدا می کنید. حتی اگر تمایزی وجود نداشته باشد، شما باید آن را برای حفاظت از هویت خود بسازید و پرورانید. و به دلیل اینکه روابط اجتماعی شما از جای که به آن تعلق دارید قطع شده و در حالی که تمام این کنش های هویتی جنبه ایزوله ای پیدا می کند دیگر شما کاری ندارید که آیا حقیقت کشورت این است یا خیر. برایت مهم است که چیزی برای تمایز داشته باشی. تمایزی که در خلاء تولید می شود را می شود تصور کرد که چقدر از حقیقت و واقعیت جامعه مادر دور افتاده است. 
گفتند:«فعالان هویتی خارج از ایران را فراموش کن» و مثالی هم آوردند که زمانی که در تبریز برخی از فرقه ای های قدیم و چپ ها و البته گرایش هایی در خلق مسلمان این هویت آذربایجانی را خیلی برجسته می کردند و در نهایت جدال سیاسی با حاکمیت به تنش هایی قومی ای هم منجر می شود، مهم ترین عنصر کنترل آن نه دولت غیر مستقر انقلابی وقت بلکه نهاد هایی مثل بازار تبریز و تجار آذربایجانی مقیم بازار تهران بودند که این تنش را کنترل کردند. و ده ها و صدها نهادی شیبه به این که در خارج از ایران وجود خارجی ندارد. 
از آن وقت به بعد اساسا شکل برخورد من با مسائل مربوط به مطالعات ملی به طور اخص متفاوت شد. تغییر عمده ای کرد. و تا الان هم به طور تجربی کاملا برای خودم تایید شده است که در برخورد با نگاه هویتی به سیاست در خارج از ایران باید بسیار محتاط بود. تنها می ماند افسوس برای استعداد های درخشانی، که ممکن است در فضای خارج از ایران و در حوزه مطالعات ملی که از دست بروند و کنش هایی که می توانست صرف همگرایی های ستایش برانگیزی بشود اما متاسفانه به سادگی هرز می رود.


س.ا.کوهزاد