هر امام حاضر(لاحق) تفسیر امام پیشین (سابق) است، که از معنای حقیقی و مقاصد واقعی و راستین کردار و گفتار او پرده برمیدارد. تا آنجا که به امام حسین (َع) مربوط میشود، بنابر دانش ما هیچ یک از جانشینان ایشان حضور آن حضرت در کربلا را یک اقدام سیاسی با هدف سرنگونی قدرتها، تفسیر نکرده اند. بنابر گفتار جانشینان امام، این اقدام ایشان، اقدام دوست (ولی) خدا و تحقق تقدیر او بنابر اراده محبوب (مولی) بوده است. نوه امام حسین، امام محمد باقر فرمود: «[هنگامه نبرد کربلا] خداوند متعال زعفر(در اینجا یک موجود سماوی) را آن چنان بر حسین نازل نمود که فتح و پیروزی تمام میانه آسمان و زمین را پر کرد آن گاه دو انتخاب پیش روی حسین قرار گرفت: پیروزی یا ملاقات با پروردگار؛ و او ملاقات با پرودگار را برگزید. امام هشتم با اشاره به آیه ۱۰۷ سوره صافات و اقدام ابراهیم که مصمم شد پسرش را به امر خدا قربانی کند، اقدام حسین را قربانی بزرگ (الذبح العظیم) و مسیحگونه تعبیر میکند. نبرد و شهادت در کربلا از پیش مقرر شده بود آن چنان که امام به طور کامل به تقدیرش به عنوان شهید عمل نمود و آن چنان که دشمنانش شناخته شدند و تا ابد مورد لعن و انزجار قرار گرفتند. بنا بر حدیثی منسوب به امام صادق، پیامبر لوح محفوظ (الوصیه) را از بهشت دریافت نمود. این لوح که تنها لوحی است که پیامبر دریافت میکند، دربردارنده دوازده پیام محفوظ درباره ماموریت هر یک از امامان است. امامان این «وصیه» را به ارث میبرند و هر یک به نوبه خود مهر مربوط به خود را باز مینماید تا بتواند آنچه را که اراده الهی دوباره او بر آن رفته است انجام دهد. در مهر امام حسین چنین نوشته شده بود: «مبارزه کن بکش و کشته شو! با گروهی به پاخیر برای شهادت چرا که آنها شهادت را با تو خواهند شناخت». این الفاظ، دیدگاهی را به مساله میدهد که آن را از یک قیامی که هدف آن دستیابی به خواسته های سیاسی یا اجتماعی است، کاملا جدا میسازد. حتی تا امروز، شیعه مبارز همچنان عملکردهای دینی خود را در مورد امام حسین و نبرد کربلا در مواجهه با مسائل ایدئولوژیک بر طبق نگاهی فراتاریخی به اعمال و گفتار امام حسین توجیهه میکند. جالب است که متون سیاسی جدید تقریبا منحصرا به کلام و کردار امام علی (خاصه آنهایی که در نهج البلاغه آمده است) و امام حسین اشاره می کنند و هیچ توجهی به توضیحات و تفاسیر سایر امامان نمیشود؛ از این رو، مکتب دینی متقدم به یک ایدئولوژی سیاسی بدل میگردد. مساله جدی تر آن است که در نتیجه بررسی ناقص و ناکافی متون اصلی، عمده متخصصان، میان آموزه و ایدئولوژي تمایز نمینهند. لذا امامیه را به عنوان یک ایدئولوژی اساسا سیاسی و مخالف حکومت تفسیر میکنند و همه جا - حتی در جاهایی که دلیلی وجود ندارد- در پی دلایل سیاسی برای هر یک از آموزه های این مکتب هستند.
محمدعلی امیرمعزی، امامت در سپیده مان شیعه اثنی عشری، منابع باطنی در اسلام،فصل سوم، ص۲۱۰-۲۱۲
س.ا.کوهزاد
