۱۳۹۶ مهر ۹, یکشنبه

امام حسین؛ الذبح العظیم



هر امام حاضر(لاحق) تفسیر امام پیشین (سابق) است، که از معنای حقیقی و مقاصد واقعی و راستین کردار و گفتار او پرده برمی‌دارد. تا آنجا که به امام حسین (َع) مربوط می‌شود، بنابر دانش ما هیچ یک از جانشینان ایشان حضور آن حضرت در کربلا را یک اقدام سیاسی با هدف سرنگونی قدرت‌ها، تفسیر نکرده اند. بنابر گفتار جانشینان امام، این اقدام ایشان، اقدام دوست (ولی) خدا و تحقق تقدیر او بنابر اراده محبوب (مولی) بوده است. نوه امام حسین، امام محمد باقر فرمود: «[هنگامه نبرد کربلا] خداوند متعال زعفر(در اینجا یک موجود سماوی) را آن چنان بر حسین نازل نمود که فتح و پیروزی تمام میانه آسمان و زمین را پر کرد آن گاه دو انتخاب پیش روی حسین قرار گرفت: پیروزی یا ملاقات با پروردگار؛ و او ملاقات با پرودگار را برگزید. امام هشتم با اشاره به آیه ۱۰۷ سوره صافات و اقدام ابراهیم که مصمم شد پسرش را به امر خدا قربانی کند، اقدام حسین را قربانی بزرگ (الذبح العظیم) و مسیح‌گونه تعبیر می‌کند. نبرد و شهادت در کربلا از پیش مقرر شده بود آن چنان که امام به طور کامل به تقدیرش به عنوان شهید عمل نمود و آن چنان که دشمنانش شناخته شدند و تا ابد مورد لعن و انزجار قرار گرفتند. بنا بر حدیثی منسوب به امام صادق، پیامبر لوح محفوظ (الوصیه) را از بهشت دریافت نمود. این لوح که تنها لوحی است که پیامبر دریافت می‌کند، دربردارنده دوازده پیام محفوظ درباره ماموریت هر یک از امامان است. امامان این «وصیه» را به ارث می‌برند و هر یک به نوبه خود مهر مربوط به خود را باز می‌نماید تا بتواند آنچه را که اراده الهی دوباره او بر آن رفته است انجام دهد. در مهر امام حسین چنین نوشته شده بود: «مبارزه کن بکش و کشته شو! با گروهی به پاخیر برای شهادت چرا که آنها شهادت را با تو خواهند شناخت». این الفاظ، دیدگاهی را به مساله می‌دهد که آن را از یک قیامی که هدف آن دستیابی به خواسته های سیاسی یا اجتماعی است، کاملا جدا می‌سازد. حتی تا امروز، شیعه مبارز همچنان عملکردهای دینی خود را در مورد امام حسین و نبرد کربلا در مواجهه با مسائل ایدئولوژیک بر طبق نگاهی فراتاریخی به اعمال و گفتار امام حسین توجیهه می‌کند. جالب است که متون سیاسی جدید تقریبا منحصرا به کلام و کردار امام علی (خاصه آنهایی که در نهج البلاغه آمده است) و امام حسین اشاره می کنند و هیچ توجهی به توضیحات و تفاسیر سایر امامان نمی‌شود؛ از این رو، مکتب دینی متقدم به یک ایدئولوژی سیاسی بدل می‌گردد. مساله جدی تر آن است که در نتیجه بررسی ناقص و ناکافی متون اصلی، عمده متخصصان، میان آموزه و ایدئولوژي تمایز نمی‌نهند. لذا امامیه را به عنوان یک ایدئولوژی اساسا سیاسی و مخالف حکومت تفسیر می‌کنند و همه جا - حتی در جاهایی که دلیلی وجود ندارد- در پی دلایل سیاسی برای هر یک از آموزه های این مکتب هستند.

محمدعلی امیرمعزی، امامت در سپیده مان شیعه اثنی عشری، منابع باطنی در اسلام،فصل سوم، ص۲۱۰-۲۱۲



س.ا.کوهزاد

۱۳۹۶ مرداد ۳۱, سه‌شنبه

قوّادی به از قاضی‌گری!


در همان سال‌های‌ حدود چهارصد هجری که فردوسیِ تکیده و هفتاد ساله، نالان و ناتوان قلم از کار نظم حماسه ملی ایران فرو می‌نهاد، بیهقی نوجوان در نیشابور چشم تجربت می‌گشود تا نخستین خاطرات خویش را از عصر غزنویان در صحیفه ضمیر بسپارد. در همان سال‌ها بود که "ابوالقاسم قوّاد رازی" به پاداش خدمت‌های قوّادانه خود به غزنویان "دستار و عنایت‌نامه" دریافت می‌کند، و بوالفضل پانزده ساله می‌شنید که قاضی خردمندی از نیشابوریان با طنزی تلخ به آن "قوّاد غاشیه‌دار" می‌گفت: "ای بوالقاسم! یاددار: قوّادی به از قاضی‌گری"!

علی‌اکبر فیاض، مقدمه تاریخ بیهقی، خواجه ابوالفضل بیهقی دبیر، ص.۲۳


س.ا.کوهزاد

۱۳۹۶ مرداد ۱۴, شنبه

برای مشروطه


متن فرمان مشروطیت مرحوم مظفرالدین شاه قاجار خطاب به صدراعظم وقت، مرحوم میرزا نصرالله خان مشیرالدوله، به خط مرحوم احمد قوام‌ السلطنه
امروز ۱۴ مرداد، سالروز صدور فرمان مشروطیت توسط مرحوم مظفرالدین شاه قاجار است. صد و یازده سال از پیروزی باشکوه‌ترین انقلاب مردم ایران می‌گذرد. شاید ایران از معدود کشورهایی در جهان باشد، که ظرف مدت یک قرن دو انقلاب و چندین جنبش بزرگ اجتماعی را پشت سر گذاشته است. و البته باز هم، شاید از معدود کشورهایی باشد، که پس دو انقلاب و سال‌ها مبارزه سیاسی و اجتماعی، هنوز در پی رسیدن به آرمان‌هایی است که پدران بنیادگذار مشروطه به دنبال آن بودند. من به همه این انقلاب‌ها و نهضت‌های اجتماعی ایران احترام می‌گذارم. همه آنها در برآیند نهایی مخرج مشترکی به نام استقلال، آزادی و پیشرفت ایران داشتند. اما نهضت مشروطه برایم چیز دیگری است. اگر بنا باشد برای خودم هویتی انتخاب کنم، هنوز خودم را مشروطه‌خواه یا به تعبیر گیلانی‌ها مشروطه‌چی می‌دانم. گاهی هم شعارها و البته نتایج دو انقلاب کشورمان را مقایسه می‌کنم. از یک طرف، در انقلاب مشروطه با ایده‌هایی مانند حاکمیت ملی، مساوات، حاکمیت قانون، متساوی الحقوق بودن همه مردم در پیشگاه قانون، تفکیک قوا، استقلال قوه قضائیه و قوانین عرفی، ایده شاه قانونی و بری از مسئولیت بودن او، عدم تمرکز قدرت سیاسی، حقوق ملت و ... در کشور مواجه هستیم. و از طرف دیگر، با انقلابی که حکومت را تنها آن خدا می‌داند، قائل به اجرای قوانین شرع ولو به زور است، ولایت مطلقه فقیه را اس و اساس حکومت قرار داده و آن را در ادامه ولایت پیامبر و ائمه و فرا قانون اساسی می‌داند، هیچ منطقه‌ای خارج از شریعت برای سیاست به رسمیت نمی‌شناسد و چیزهایی شبیه به این. البته هر دو انقلاب همپوشانی‌های جدی دارند. بنا بود که انقلاب اسلامی احیاگر آرمان‌های انقلاب ماضی باشد. اما نشد! و ما به قول مرحوم مهندس بازرگان فعلا که خسر الدنیا و الآخره شدیم!
در این روز خجسته یادی کنیم، از شهیدان آن نهضت مبارک. یادی کنیم از همه مشروطه‌خواهانی که «یا مرگ، یا مشروطه» گفتند و در این راه ثابت‌قدم و استوار باقی ماندند. یادی کنیم از پدران بنیادگذار نهضت مشروطیت. یادی کنیم از مرحوم مظفرالدین شاه قجار، پادشاه سلیم النفسی که حضور او بدون شک تسهیلگر نهضت مشروطه بود. یادی کنیم از میرزا سید محمد طباطبایی سنگلجی، ملا محمد کاظم خراسانی، نجفقلی خان صمصام‌السلطنه بختیاری، محمدولی خان تنکابنی سپهدار اعظم، میرزا حسن مستوفی الممالک، میرزا یوسف خان مستشارالدوله، میرزا حسین خلیلی طهرانی، حاج شیخ عبدالله مازندرانی، سردار ملی ستار خان، سالار ملی باقر خان، علیقلی خان سردار اسعد بختیاری، سید حسن مدرس، میرزا محمدحسین نائینی و .... و همه آنان که «الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ و علامت شیرو خورشید» را همچنان برافراشته نگاه داشتند.
روحشان شاد، یادشان گرامی، راهشان پر رهرو باد

س.ا.کوهزاد

۱۳۹۶ مرداد ۴, چهارشنبه

مسامره


زبان عربی همیشه چیزهایی دارد که آدم را به هیجان می‌آورد. چند وقت پیش متنی را از استاد ملکیان می‌خواندم. به واژه "مسامره" اشاره کرد. مسامره به معناي نجوای عاشق و معشوق در گوش يكديگر در دل شب است. سَمَر به معنای واقعه شبانه، يا قصه شب است. فرهنگ عربی به فارسی جناب آذرنوش را هم نگاه کردم. معنای آن را چنین گفته بود؛ شب هنگام داستان سرودن و شب را به گفتگو سپری کردن.
این "سمر" همان است که حافظ در مورد آن می‌گوید:
ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
یا
به يمن همت حافظ اميد هست كه باز
آری اسامر ليلای ليله القمر

س.ا.کوهزاد

۱۳۹۶ تیر ۵, دوشنبه

بترس از فرومایه مرد!

"در عالم هیچ شری و بلایی، و فتنه‌ای و وبایی را آن اثر فساد نیست که فرومایه به مرتبه بزرگان رسد. زنهار! عنان همت از این عزیمت مصروف گرداند و زبان تهمت را، که از سنان جان‌ستان موثرتر و مولم‌تر است، از کمال عقل خویش مقطوع گرداند تا برای فراغ خاطر پنج روزهٔ حیات به تخمین، نه بر حقیقت و یقین، شریعت و دین و نیکونامی منسوخ نشود."


ابن مقفع روزبه، نامه تنسر، ترجمه ابن اسفندیار، به کوشش مجتبی مینوی ص.۴۶ به نقل از سید جواد طباطبایی، تاریخ اندیشه سیاسی، ص ۱۰۹

- عنوان پست مصراعی است از مثنوی ملک‌الشعرای بهار «+»

س.ا.کوهزاد

۱۳۹۶ تیر ۱, پنجشنبه

سی خرداد، روز نمادین سقوط ایرانشهر

شبانگاه نیران خرداد ماه
سوی آسیابان رفت نزدیک شاه
 شاهنامه
چند وقت پیش داشتم به یکی از درسگفتار‌های دکتر سجاد آیدنلو، یکی از شاهنامه‌پژوهان برجسته کشورمان، گوش می‌کردم. در بین سخنرانی، با خواندن بیتی از شاهنامه فروسی به تاریخ دقیق مرگ یزدگرد سوم، آخرین شاهنشاه ساسانی اشاره کرد. روزی که او به دست آسیابانی در مرو به قتل می‌رسد. شبانگاه «نیران روز» یا به عبارت درست‌تر «انیران روز» از ماه خرداد. روز نور جاوید و فروغ بی‌پایان. نمی‌دانم آیا این مسئله با دیگر اسناد تاریخی قابل اثبات است یا خیر. اما با فرض تایید نظر حکیم توس، ۳۰ خرداد سال سی هجری خورشیدی، مطابق با ۲۱ ژوئن ۶۵۱ میلادی و ۲۱ شوال سال ۳۰ هجری قمری، روز به قتل رسیدن شاهنشاه یزدگرد سوم، آخرین شهریار شاهنشاهی ایران ساسانی است. روزی نمادین برای سقوط ایرانشهر


س.ا.کوهزاد

۱۳۹۶ خرداد ۳۱, چهارشنبه

از "سندروم شاه" تا "جمهوری اسلامی"




بعد از اعمال مجدد حاکمیت ملی ایران بر جزایر سه‌گانه تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی در سال ۱۳۵۰، گروهی از فعالان سیاسی چپ‌گرا در اروپا طی بیانیه‌ای با محکوم کردن این اقدام، آن را "اشغال جزایر سه‌گانه در خلیج عربی توسط رژیم شاه" نامیدند! دشمنان و حتی بسیاری از مخالفان شاه به سندرومی دچار بودند که می‌شود آن را "سندروم شاه" نامید. هر کاری که شاه می‌کرد برای مخالفانش بد و نادرست جلوه می‌داد و باید خلافش عمل می‌کردند. کمتر چیزی وجود داشت که آن را مستقل از رژیم شاه مد نظر قرار دهند. از حق رای زنان تا دخالت نیروهای مسلح ایران در ظفار عمان، همه و همه از نگاه معاندان و مخالفان نادرست می‌نمود. تنها به این دلیل که این تصمیم را شاه گرفته بود. و در باب عقلانیت سیاسی و دفاع از منافع ملی هم به طور کلی بسته بود. زمان زیادی گذشته است. اما تو گویی در اصل مسئله تغییری ایجاد نشده. این سندروم در میان دشمنان جمهوری اسلامی و متاسفانه حتی برخی از مخالفان جمهوری اسلامی هم وجود دارد. دوستی پیش از این نام آن را "سندروم جمهوری اسلامی" گذاشته بود. ماهیتش فرق زیادی با نمونه پیش از انقلابش نمی‌کند. و صد البته چون نمونه پیش‌ترش غیر قابل قبول است. قرار نیست هرکاری که جمهوری اسلامی کرد بدون در نظر گرفتن منافع ملی و راهبردی ایران با آن مخالفت کنیم. به عنوان نمونه تصمیمات دولت ایران در بحران سوریه را در نظر بگیرید. همین سندروم را می‌توانید در آن به طور واضح و آشکار مشاهده کنید. ادعای من این است که اگر در ایران هنوز نظام پادشاهی حاکم بود، یا اگر دولتی با بالاترین معیارهای دموکراتیک در ایران حکومت می‌کرد، تصمیم آن دولت در سوریه چیزی مشابه تصمیم جمهوری اسلامی بود. بماند اینکه نمی‌دانم دموکراتیک بودن یا نبودن یک نظام چقدر در سیاست خارجی آن تاثیر دارد! اما به هر حال فکر می‌کنم معیار درستی و نادرستی در یک تصمیم سیاسی، دوری یا نزدیکی آن تصمیم با تصمیمات جمهوری اسلامی نیست. معیار خوبی و بد، فاصله آن با منافع ملی و راهبردی کشوری به نام ایران است. می‌فهمم که دولت ایران هم باید سعی کند همه نظرها را بشنود و همه گرایش‌های سیاسی در داخل را برای تصمیم‌های راهبردی قانع کند. کاری که متاسفانه از آگاهانه یا ناآگاهانه از انجام آن سر باز می‌زند. به ویژه اینکه ما نیاز داریم در مواردی که به طور مستقیم با امنیت ملی ما مرتبط است صدای واحدی داشته باشیم. سخت است. اما ممکن و ضروری. و در این مورد دولت و همه جریان‌های سیاسی باید تلاش مشترکی داشته باشند. دشمن در کمین ماست. 

- در مورد "سندروم جمهوری اسلامی" نگاه کنید به این یادداشت کوتاه «+»

س.ا.کوهزاد

۱۳۹۵ بهمن ۲۵, دوشنبه

ورود به هفتمین سال حصر میرحسین موسوی


قالو تروح الی السجون فقلت ای
ان السجون مواطن الآساد
و ما کان کل من دخل السجون بمجرم
قد کان یوسف ذروه الامجاد

گفتند: به زندانی شدن تن می‌دهی؟ گفتم: بلی!
چرا که زندان جایگاه شیران است
و این گونه نیست که هر کسی در زندان باشد مجرم باشد
چرا که یوسف خود قله رفیع مجد و عظمت بود







- شعری از وهبه الزحیلی در تمجید از حضرت آلله العظمی حسینعلی منتظری (ره)

س.ا.کوهزاد

۱۳۹۵ بهمن ۲۳, شنبه

دعوتی دیگر به مطالعه از میرحسین موسوی

بعد از دو کتاب "گزارش یک آدم‌ربایی" و "وجدان بیدار"؛ میر حسین موسوی، در یکی دیگر از ملاقات‌های خود با دخترانش در حصر، دو کتاب دیگر را برای مطالعه معرفی کرده است.«+» "نامه‌های دکتر محمد مصدق" و "دفاعیات دکتر محمد مصدق در دادگاه نظامی". البته به گفته دختر میرحسین موسوی، این دعوت به مطالعه مربوط به سه سال پیش است. در اوج سختی‌های سال‌های حصر. 
کتاب اول به کوشش امیر ترکمان در نشر هزاران به چاپ رسیده و کتاب دوم نیز با تلاش امیر قربانی. نتوانستم مشخصات دقیق‌ترین از کتاب دوم پیدا کنم. پیوند‌هایی برای بارگیری از دو کتاب را در این پست قرار می‌دهم. بدیهی است که بهتر است نسخه قانونی این کتاب‌ها از کتابفروشی‌ها یا تارنما‌های رسمی تهیه نسخه الکترونیکی تهیه شود. 

ـ گزارشی از دعوت به مطالعه کتاب "گزارش یک آدم‌ربایی" «+»
ـ گزارشی از دعوت به مالعه کتاب "وجدان بیدار" «+»
- برای بارگیری کتاب "نامه‌های دکتر مصدق" از این پیوند استفاده کنید. «+»
- برای بارگیری کتاب "دفاعیات دکتر محمد مصدق در دادگاه نظامی" نیز می‌توانید از این پیوند استفاده کنید. «+»


س.ا.کوهزاد


۱۳۹۵ بهمن ۹, شنبه

به یاد مرحوم استاد میر حسن شعاعی معافی

استاد حسن شعاعی، معلم ادیبات فارسی دبیرستانم بود. معلم ادبیات سپیده هم بود. معلم ادبیات کاوه هم بود. معلم ادبیات پدرم هم بود. البته وقتی معلمی را شروع می‌کرد، سنی زیادی نداشت. خودش تعریف می‌کرد که سال‌های اول معلمی، بودند دانش‌آموزان بزرگ‌تر از او که آخر کلاس می‌نشستند و مداد را به جای مدادتراش با چاقوی ضامن‌دار می تراشیدند که حواست باشد که کجا آمدی و کجا هستی! همشهری هم بودیم. اهل منطقه گسکرات گیلان. فامیل هم بودیم. دوست پدرم هم بود. گاه گاهی که با پدر و عمو صالح و دیگر دوستان می‌نشستند، من هم خودم را بین آنها جا می‌دادم. می‌دانستم که نباید باشم. جمع زیادی مردانه بود و حضور من باعث ناراحتی همه می شد. اما گاهی نمی‌توانستم شیرینی و لطافت حضورش را نادیده بگیرم. چون واقعا طنز عجیبی داشت. شادی و نشاط بخشی از وجود او بود. رندانه و با زبان طنز حرف‌های خودش را می‌زد. در عین حال در معلمی بسیار سخت‌گیر بود. تسلط واقعی به درس داشت. زمانی که دیگر معلمان به زور مدرکی می‌گرفتند، کارشناسی ارشدش را گرفته بود. دکترای زبان و ادبیات فارسی را هم ول کرده بود. چندان در قید و بند این چیزها نبود. پایبند خوشی‌های زندگی بود. از زندگی‌اش لذت می‌برد. یا دوست داشت که لذت ببرد. این چند سال اما مریض احوال شده بود. یک بار در مراسم تشییع دوست فرهنگی‌اش، مرحوم استاد ولی‌الله اردشیری، از شدت اندوه و تاثر سکته کرده بود. یک سکته دیگر کرد. اما اینها تاثیر زیادی در وجود پر از شادی او نداشت. با خنده می‌گفت: یک سکته قلبی کردم و یک سکته مغزی، منتظر سکته سوم هستم!
استاد میر حسن شعاعی معافی، دیروز درگذشت و امروز به خاک سپرده شد. نمی‌دانم آخرین بار کی و کجا او را دیدم. اما هرگز چهره بانشاط و شادی‌بخش او از یادم نمی‌رود. هرگز کلاس‌های درسش را نمی‌توانم فراموش کنم. علقه و علاقه اکنونیم به زبان و ادبیات فارسی را از او و مانند او به یادگار دارم. چیزی که از او در خاطر من باقی است، همه‌اش بزم است و قرص است و طرب.
تسلیت می‌گویم به خاندان شعاعی معافی. به ویژه به عمو صالح عزیزم که در ماه جاری غم درگذشت دو برادر را باهم به دوش کشید. و از خداوند منان برای آن مرحوم آمرزش و بخشایش و برای خانواده‌اش صبر طلب می‌کنم.
که همه از خداییم و به سوی خدا می‌رویم.

س.ا.کوهزاد

۱۳۹۵ بهمن ۷, پنجشنبه

داستان یوسف هاشمی و علی کاظمی




احتمالا شما نام ارقام برنج "هاشمی" و "کاظمی" را شنیده اید. برنج پرمحصول و باکیفیت گیلان. اما احتمالا کمتر کسی، حتی در میان ما گیلانیان، می‌داند که این نام‌ها از نام دو کشاورز گیلانی گرفته شده اند. دو کشاورزی که این ارقام برنج را تولید کرده اند. "یوسف هاشمی خمامی" و "علی کاظمی فومنی". و چه داستان غم‌انگیزی هم دارند. "یوسف هاشمی" سی و اندی سال پیش یک خوشه پرمحصول در مزرعه خودش پیدا می‌کند و طی سال‌ها با دانه دانه جمع کردن آن، رقم برنج پرمحصول "هاشمی" را تولید می‌کند. به مانند تلاش "علی کاظمی". ارقام پرمحصولی که اکنون بیش از چهارصد هزار هکتار از اراضی کشاورزی ایران زیر کشت آنهاست. درد ماجرا هم دقیقا همین است. امروز میلیون‌ها نفر از این ارقام برنج استفاده می‌کنند، در حالی که هر دو گیله‌مرد به دلیل فقر و تنگدستی مزاع خودشان را فروخته اند و زندگی دشوار و سختی را می‌گذرانند. شاید در این دوران آشفته، زمین‌های به فروش‌رفته این کشاورزان، مانند هزاران هکتار اراضی دیگر کشاورزی ایران و گیلان، هم تغییر کاربری و به "ویلا‌های شمال" تبدیل شده باشد!

سال‌ها کسی به فکر آنان نبود. سال‌ها و سال‌ها این برنج‌ها کاشته می‌شدند و بر سر سفره میلیون‌ها نفر می‌ٰرفتند، بدون اینکه نام و یادی از بانیان این برنج‌ها شده باشد. دو سال پیش اما بعد از سی سال، در همایشی از این دو کشاورز با اهدای لوحی و سیصد هزار تومان تقدیر کردند! «+» و البته گفته شد که این ارقام به نام آنان ثبت شود تا هم حق آنان ادا شده باشد و هم در دوران کهنسالی و بازنشستگی بتوانند با دغدغه کمتری زندگی کنند. «+» متاسفانه تاکنون خبری از ثبت این ارقام به نام بانیان آنها منتشر نشده و نمی‌دانم که این ثبت انجام شده یا خیر. اما خبر رسیده که "علی کاظمی" و "یوسف هاشمی" این روزها بیمار هم هستند.«+» یکی در بیمارستان بستری است و دیگری به تازگی عمل سختی کرده و خانه‌نشین شده است. داستان "علی کاظمی" و "یوسف هاشمی" داستان غم‌انگیز دهاقین ایران‌زمین و گیلان‌‌زمین است. آنانی که ریشه در خاک دارند نه باد! آنانی که با تباهی زمانه، خاک خودشان را ترک نمی‌کنند. آنها که می‌دانند دروغ و خشکسالی و دشمن، می‌آیند و می‌روند اما این خاک و کسانی که در آن ریشه دارند می‌مانند و خواهند ماند. مانند همه این هزاران سال که مانده‌اند. سختی کشیدند و رنج بردند، اما مانده اند. داستان این دو گیله‌مرد بار دیگر سوال‌های جدی در مورد سیاست‌گذاری‌های اقتصادی، از جمله تولید ملی در ایران و اقتصاد کشاورزی در گیلان را به وجود می‌آورد. دولتی که باید با تمام توان و به طور صریح از تولید ملی دفاع کند، خود یکی از عوامل فروپاشی آن شده است. و اینکه چگونه باید اقتصاد ضعیف اما بنیادی کشاورزی گیلان را به تولیدی سود ده تبدیل کرد. بار دیگر مسئله خطرناک تغییرکاربری اراضی کشاورزی و ساخت و ساز غیرمجاز و ویلاسازی در اراضی کشاورزی و روستاهای گیلان را جلوی روی مسئولان کشوری و استانی و مردم گیلان قرار می‌دهد. بار دیگر پرونده واردات بی‌رویه و قاچاق محصولات کشاورزی را روی میز مقامات سیاسی و قضایی مطرح می‌کند. یا اینکه ما شهروندان ایرانی و گیلانی برای مقابله با این بحران‌ها چه کرده ایم و چه باید بکنیم. با دیگر به همه ما می‌گوید "امنیت غذایی" به عنوان یکی از مولفه‌های "امنیت ملی" کشور وابسته به سیاست‌گذاری‌های بلند مدت برای مبارزه تغییر کاربری اراضی کشاورزی، ویلاسازی و ساخت و ساز غیرمجاز در اراضی ملی و روستاها، مبارزه با قاچاق محصولات کشاورزی، تلاش و سرمایه‌گذاری برای کشاورزی مدرن و مبارزه با آلودگی محیط زیست به ویژه آلودگی آب و خاک و امثالهم است. چیزهایی از این قبیل را پیش از این و بیش از این، کارشناسان ارشد کشور گوشزد کرده اند. اما هنوز تصمیم‌های بزرگی که منتظر آن هستیم گرفته و اجرا نشده و هنوز حساسیت‌های جدی و مردمی در مورد آن به وجود نیامده است. هنوز نهادهای مدنی ملی و استانی در این مورد فعال نیستند. و کارهایی بسیاری که باید انجام بشود و اما هنوز انجام نشده و ترس من این است که زمان را برای جبران اشتباهات و اصلاح امور از دست بدهیم!
داستان "یوسف هاشمی خمامی" و "علی کاظمی فومنی" تراژدی و سوگ‌نامه گیلان است. شاید روزی از این تراژدی فیلمی ساخته شود. شاید رمانی بر اساس زندگی آنان نوشته شود. نمی‌دانم. اما این را می‌دانم که الان حال آنها خوب نیست. مانند حال گیلان ما که خوب نیست. مانند حال ایران ما که خوب نیست. حالمان خوب نیست. باور کنیم.

س.ا.کوهزاد

۱۳۹۵ بهمن ۱, جمعه

نکته‌ای در باب آیین دانشوری

شهید ثانی کتابی دارد در آداب تعلیم و تربیت. به نام "منیة المرید فی ادب المفید و المستفید". معمولا طلاب در مدارس علمیه این کتاب را من باب آداب المتعلمین می‌خوانند. از این کتاب‌، ترجمه‌های مختلفی منتشر شده. اما عنوان یکی از این ترجمه‌های کتاب گویای محتوای آن هم هست. آن را به "آیین دانشوری" ترجمه کرده اند. اخلاق طالبان علم و دانش. البته اکنون در حوزه‌های علمیه چندان به این کتاب یا چنین کتاب‌هایی التفات نمی‌شود. جایش در مدارس عالیه و دانشگاه‌های ما هم صد البته خالی است. نه به این معنا که همه محتوای آن قابل دفاع است، بلکه منظور ضرورت آموزش آداب تعلیم و تربیت به دانشجویان است. من متاسفانه تنها خلاصه‌ای از آن را خوانده‌ام. نتوانستم به نسخه کامل فارسی آن دسترسی پیدا کنم. اما فقره‌ای در همان خلاصه وجود داشت که به نظرم هم اهمیت زیادی دارد و هم بسیار آموزنده است. اصل آن را جایی یاداشت کردم که الان پیدا نمی‌کنم. لب لبابش این بود که شیخ شهید، طلاب را از ورود به اختلاف علما برحذر می‌دارد. شاید برای ذهنیت و روحیه رادیکال و ماجراجوی مدرن ما این مسئله به ترس، قهرمان‌سازی، نداشتن تعهد علمی یا چیزهایی از این قبیل تعبیر شود. اما به باور من باید اقلا به این نوع آداب و اخلاق در حوزه تعلیم و تربیت فکر کرد. خصوصا وقتی دلیری‌ها و درشتی‌هایی را از جانب دانشجویان و طلابی می‌بینم که هنوز مسلمان ناشده کافر شده اند. نه اینکه یک دانشجو نباید اساتید دیگر را نقد کند. به هیچ وجه. این وظیفه و حق یک دانشگر است که نه تنها پژوهش‌های دیگر علما، بلکه نتایج تحقیقات استاد یا اساتید خودش را هم به چالش بگیرد. اما همین نقد هم یک آدابی دارد. گیرم که دو استاد با هم اختلاف نظر دارند. یا حتی نسبت به یکدیگر تعدی کرده اند. آیا جایگاه یک طلبه علم این است که در چنین شرایطی وارد میدان دعوای آن دو عالم شود؟! من فکر نمی‌کنم. تا آنجا که می‌فهمم سکوت و عدم ورود به چنین میدانی با آداب طلبگی بیشتر هماهنگی دارد. شاید هم اشتباه کنم! و الله اعلم.


س.ا.کوهزاد

۱۳۹۵ دی ۱۸, شنبه

بزرگان زمانه



در کانال تلگرام سمان، که بر روی اسناد و نسخ خطی کار می‌کند، به این تصویر برخورد کردم. علی دهباشی، مدیر و سردبیر مجله بخارا، روی پاکت نامه‌ای(؟) نوشته بوده «استاد ایرج افشار». مرحوم افشار پاکت را بازگردانده و توضیح داده که «لفظ استاد ننویس که از این التفاتها لذتی نمی‌برم. استاد بی استاد». از این وفا و صفا و تواضع و فروتنی آن بزرگمرد شگفت‌زده شده بودم که یادم خبری افتادم که چند سال پیش به طور غیر رسمی منتشر شده بود. گویا دفتر یکی از امامان جمعه، اگر در نامه‌های ارسالی به دفتر از لفظ «حضرت آیت الله» استفاده نمی‌کردند، نامه‌ را بازمی‌گرداند!
تباهی زمانه یعنی همین!

بر بزرگان زمانه شده خردان سالار
 بر کریمان جهان گشته لئیمان مهتر

- کانال تلگرام «سامانه مطالعاتی اسناد و نسخ خطی ایران» (سمان) «+»

س.ا.کوهزاد