۱۳۹۶ تیر ۵, دوشنبه

بترس از فرومایه مرد!

"در عالم هیچ شری و بلایی، و فتنه‌ای و وبایی را آن اثر فساد نیست که فرومایه به مرتبه بزرگان رسد. زنهار! عنان همت از این عزیمت مصروف گرداند و زبان تهمت را، که از سنان جان‌ستان موثرتر و مولم‌تر است، از کمال عقل خویش مقطوع گرداند تا برای فراغ خاطر پنج روزهٔ حیات به تخمین، نه بر حقیقت و یقین، شریعت و دین و نیکونامی منسوخ نشود."


ابن مقفع روزبه، نامه تنسر، ترجمه ابن اسفندیار، به کوشش مجتبی مینوی ص.۴۶ به نقل از سید جواد طباطبایی، تاریخ اندیشه سیاسی، ص ۱۰۹

- عنوان پست مصراعی است از مثنوی ملک‌الشعرای بهار «+»

س.ا.کوهزاد

۱۳۹۶ تیر ۱, پنجشنبه

سی خرداد، روز نمادین سقوط ایرانشهر

شبانگاه نیران خرداد ماه
سوی آسیابان رفت نزدیک شاه
 شاهنامه
چند وقت پیش داشتم به یکی از درسگفتار‌های دکتر سجاد آیدنلو، یکی از شاهنامه‌پژوهان برجسته کشورمان، گوش می‌کردم. در بین سخنرانی، با خواندن بیتی از شاهنامه فروسی به تاریخ دقیق مرگ یزدگرد سوم، آخرین شاهنشاه ساسانی اشاره کرد. روزی که او به دست آسیابانی در مرو به قتل می‌رسد. شبانگاه «نیران روز» یا به عبارت درست‌تر «انیران روز» از ماه خرداد. روز نور جاوید و فروغ بی‌پایان. نمی‌دانم آیا این مسئله با دیگر اسناد تاریخی قابل اثبات است یا خیر. اما با فرض تایید نظر حکیم توس، ۳۰ خرداد سال سی هجری خورشیدی، مطابق با ۲۱ ژوئن ۶۵۱ میلادی و ۲۱ شوال سال ۳۰ هجری قمری، روز به قتل رسیدن شاهنشاه یزدگرد سوم، آخرین شهریار شاهنشاهی ایران ساسانی است. روزی نمادین برای سقوط ایرانشهر


س.ا.کوهزاد

۱۳۹۶ خرداد ۳۱, چهارشنبه

از "سندروم شاه" تا "جمهوری اسلامی"




بعد از اعمال مجدد حاکمیت ملی ایران بر جزایر سه‌گانه تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی در سال ۱۳۵۰، گروهی از فعالان سیاسی چپ‌گرا در اروپا طی بیانیه‌ای با محکوم کردن این اقدام، آن را "اشغال جزایر سه‌گانه در خلیج عربی توسط رژیم شاه" نامیدند! دشمنان و حتی بسیاری از مخالفان شاه به سندرومی دچار بودند که می‌شود آن را "سندروم شاه" نامید. هر کاری که شاه می‌کرد برای مخالفانش بد و نادرست جلوه می‌داد و باید خلافش عمل می‌کردند. کمتر چیزی وجود داشت که آن را مستقل از رژیم شاه مد نظر قرار دهند. از حق رای زنان تا دخالت نیروهای مسلح ایران در ظفار عمان، همه و همه از نگاه معاندان و مخالفان نادرست می‌نمود. تنها به این دلیل که این تصمیم را شاه گرفته بود. و در باب عقلانیت سیاسی و دفاع از منافع ملی هم به طور کلی بسته بود. زمان زیادی گذشته است. اما تو گویی در اصل مسئله تغییری ایجاد نشده. این سندروم در میان دشمنان جمهوری اسلامی و متاسفانه حتی برخی از مخالفان جمهوری اسلامی هم وجود دارد. دوستی پیش از این نام آن را "سندروم جمهوری اسلامی" گذاشته بود. ماهیتش فرق زیادی با نمونه پیش از انقلابش نمی‌کند. و صد البته چون نمونه پیش‌ترش غیر قابل قبول است. قرار نیست هرکاری که جمهوری اسلامی کرد بدون در نظر گرفتن منافع ملی و راهبردی ایران با آن مخالفت کنیم. به عنوان نمونه تصمیمات دولت ایران در بحران سوریه را در نظر بگیرید. همین سندروم را می‌توانید در آن به طور واضح و آشکار مشاهده کنید. ادعای من این است که اگر در ایران هنوز نظام پادشاهی حاکم بود، یا اگر دولتی با بالاترین معیارهای دموکراتیک در ایران حکومت می‌کرد، تصمیم آن دولت در سوریه چیزی مشابه تصمیم جمهوری اسلامی بود. بماند اینکه نمی‌دانم دموکراتیک بودن یا نبودن یک نظام چقدر در سیاست خارجی آن تاثیر دارد! اما به هر حال فکر می‌کنم معیار درستی و نادرستی در یک تصمیم سیاسی، دوری یا نزدیکی آن تصمیم با تصمیمات جمهوری اسلامی نیست. معیار خوبی و بد، فاصله آن با منافع ملی و راهبردی کشوری به نام ایران است. می‌فهمم که دولت ایران هم باید سعی کند همه نظرها را بشنود و همه گرایش‌های سیاسی در داخل را برای تصمیم‌های راهبردی قانع کند. کاری که متاسفانه از آگاهانه یا ناآگاهانه از انجام آن سر باز می‌زند. به ویژه اینکه ما نیاز داریم در مواردی که به طور مستقیم با امنیت ملی ما مرتبط است صدای واحدی داشته باشیم. سخت است. اما ممکن و ضروری. و در این مورد دولت و همه جریان‌های سیاسی باید تلاش مشترکی داشته باشند. دشمن در کمین ماست. 

- در مورد "سندروم جمهوری اسلامی" نگاه کنید به این یادداشت کوتاه «+»

س.ا.کوهزاد