۱۳۹۰ مهر ۱, جمعه

بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود ...





در زندگی از خیلی چیزها واهمه و ترس عجیبی دارم. یکی از بزرگترین آنها از دست دادن عزیزانم است پیش از مرگ خودم. نه توان آن را دارم و نه قدرت آن و نه ظرفیت پذیرش اش را. عزیزانم اما تنها محدود به خانواده و دوستان نزدیکم نیستند کسانی در این دایره زندگانی ام قرار دارند که اگر چه به شخصه من را نمی شناسند اما در روح و جان من هستند. هرگاه خدای ناکرده به زندگی ای بدون آنها فکر می کنم توان آن را دارم که ساعت ها شیون و زاری پیش از واقعه کنم. خدایش بیامرزاد پدر منتظری از این گروه بود و خدایش حفظ کناد استاد شجریان نیز برای من از این گروه است.
 اما از بزرگترین خوشی ها و لذت ها و سرافرازی های زندگانی ام هم این است که زمانه و زمینه زیست می کنم که او هست و آواز الهی اش را شنیده و می شنوم. می توانم فخر و مباحات کنم که در روزگاری زندگی کرده ام که آواز او و ساز همراه اش را شنیده ام. به شکرانه این نعمت هر روز و لحظه واجب است دعای سلامتی و طول عمر برای خسرو اواز ایران در این یکم مهر ، سالروز میلاد خجسته و مفرح ایشان ....


بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شودداغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود
دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست توگوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود
جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کندعقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود
خمر من و خمار من باغ من و بهار منخواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود
جاه و جلال من تویی ملکت و مال من توییآب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود
گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا رویآن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود
دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنیاین همه خود تو می‌کنی بی‌تو به سر نمی‌شود
بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدیباغ ارم سقر شدی بی‌تو به سر نمی‌شود
گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شومور بروی عدم شوم بی‌تو به سر نمی‌شود
خواب مرا ببسته‌ای نقش مرا بشسته‌ایوز همه‌ام گسسته‌ای بی‌تو به سر نمی‌شود
گر تو نباشی یار من گشت خراب کار منمونس و غمگسار من بی‌تو به سر نمی‌شود
بی تو نه زندگی خوشم بی‌تو نه مردگی خوشمسر ز غم تو چون کشم بی‌تو به سر نمی‌شود
هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بدهم تو بگو به لطف خود بی‌تو به سر نمی‌شود

آمین ، یا رب العالمین ...


س.ا.کوهزاد

۱۳۹۰ شهریور ۲۹, سه‌شنبه

برای پرویز مشکاتیان



مادر تعریف می کرد وقتی در  آغازین سال های دهه ی شصت در آن سوی ایران به حال زار و نزار آن سو و این سو می رفتیم «بر آستان جانان» پخش شد و من و پدر سر در گریبان همراه با ساز و آواز آن می گریستیم و اکنون که دو سال از شکستن آن ساز می گذرد هنوز هیچ بیانی قادر به افسوس و حیرت من برای مرگ صاحب آن ساز نیست.

 س.ا.کوهزاد

۱۳۹۰ شهریور ۱۰, پنجشنبه

او که مرد تنهایی شب ها بود ...

9 شهریور است.
برای من نه شهریور سالروز درگذشت مردی است که آواز و ساز او همیشه همدم و همراه من بوده و هست.
او که تنها آمد ، تنها خواند، تنها نواخت، تنها زیست ،تنها درد کشید ، تنها سرشت سوزناک هستی را تجربه کرد و تنها رفت ...
به مرد تنهای شب

فرهاد مهراد



س.ا.کوهزاد