۱۳۹۳ خرداد ۲۸, چهارشنبه

جنبش سبز به مثابه حافظان امنیت ایران

چند روز پیش در شبکه های آن لاین خواندم که فردی/افرادی نوشته بودند اگر ما با مردم معترض در جنبش سبز کنار می آمدیم و خواسته های آنها را می پذیرفتیم، امروز وضعیت ایران شبیه به عراق و سوریه بود! 
پنج سال پیش وقتی نتایج انتخابات اعلام شد و مهندس موسوی قرار بود در مورد نتایج انتخابات تصمیم گیری کند، گروه های مختلف به دیدار او می رفتند و نظرات خودشان را می گفتند. بیشتر افرادی حکومتی هم ایشان را تشویق می کردند که کوتاه بیاید. اما خط قرمز مهندس معلوم بود. «حقوق ملت»
نتیجه این مشورت ها آن بیانیه تاریخی شماره یک شد و تاکید کرد که برای دفاع از کشور، نظام، مردم و آینده کشور «تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نخواهد شد»
یکی از مسائلی که مهندس موسوی در همان روز به همه گفت این بود که اگر کوچکترین تصوری داشته باشد که حاکمیت ملی، استقلال، تمامیت ارضی و وحدت ملی ایران به خطر می افتد یقینا کوتاه خواهد آمد. به تعبیر او دیکتاوری در ایران دیر یا زود می رود اما ایران باید بماند. با تمام اتهام زنی های امپراتوری دروغ در مورد که تظاهرات مسالمات آمیز و قانونی مردم معترض را آشوبگرانه خوانند مهندس موسوی از همان روز های اول اعتراضات و تنها پنج روز بعد از انتخابات در بیانیه شماره 3 به صراحت می گوید که«
حساب ما از کسانی که با آشوب و تخریب اموال خصوصی و عمومی فضای جامعه را متشنج کنند و آن را به سوی هرج و مرج ببرند جداست» و در تمام طول جنبش سبز هم از این زاویه به مسائل نگاه می کرد و دغدغه او مانند همه دوران جنگ تحمیلی دفاع از کشور بود و مرتب نسبت به شرایط بد اقتصادی، سیاسی کشور هشدار می داد و مداوم تکرار می کرد که این رفتار حکومت، ایران را تضعیف می کند و تنها یک ایران قوی و متحد می تواند از خود و دوستانش در منطقه دفاع کند. و برای یک ایران قوی داشتن این مردم هستند که باید در تصمیم گیری ها مشارکت داشته باشند و آن ها هستند که در زمان خطر مانند همیشه از ناموس خودشان دفاع می کنند. دکتر امیرارجمند، مشاور مهندس، هم هفته پیش به بی بی سی گفت از جایی مهندس خبردار شد که توان نیرهای سپاه تضعیف شده بود اما مهندس از جایی بیشتر ادامه نداد به این دلیل که نگران امنیت ملی کشور بود.(مضمون) 

به نظرم جنبش سبز برادری خودش را برای دفاع از امنیت ملی، حاکمیت ملی، قانون و منافع ملی کشور به اثبات رسانده است. اما الان باید از بخشی از حاکمیت سوال کرد که در این جهت چه قدمی برداشته است. چرا حاضر است با دشمنان خود سر میز مذاکره بنشیند اما با منتقدانی که دغدغه ای جز دفاع از کشور، توسعه و مبارزه با مفاسد و امثالهم ندارند، حاضر به مذاکره برای بیرون رفتن از مشکل نیست؟ تنش زدایی در خارج از کشور را به پیش برده است اما تنش زدایی از مردم خود را نقطه ضعف می داند؟ آیا امروز حرف های مهندس موسوی به اثبات نرسید وقتی که فسادهای هزاران میلیاردی اقتصادی دولت احمدی نژاد آشکار شده و حتی وزرای او و تمام کسانی که خود را به او می چسباندند امروز از او اعلام برائت می کنند؟ آیا حصر رهبران مردم و زندانی کردن شریف ترین شهروندان این کشور در جهت منافع ملی کشور است؟ آیا پاره پاره کردن مردم و ایجاد فضای ناامنی برای خواسته های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می تواند وحدت ملی ایرانیان را تامین کند؟ آیا سپاهی که به تعبیر مهندس موسوی در همه امور سیاسی و اقتصادی دخالت کند و چرتکه بدست بالا و پایین رفتن قیمت سهام را پیگیری کند می تواند از جان، مال و ناموس ملت محافظت کند؟ آیا تحمیل احمدی نژادی که در سفاهت و ویرانگری دست کمی از داعش نداشت به قوی تر شدن کشور انجامید؟
اینها دغدغه های ماست. امروز رفع حصر کنید، زندانیان بی گناه را آزاد کنید و در کشور حاکمیت قانون را برقرار کنید آنگاه خواهید دید رهبران مردم و همین زندانیان پرشکوه ترین مدافعان کشور خواهند بود. مانند همیشه انان تسلیم هیچ صحنه آرایی دشمنان کشور نخواهند شد.


س.ا.کوهزاد

۱۳۹۳ خرداد ۱۹, دوشنبه

ضرورت ورود شورای عالی امنیت ملی به مسئله تغییر کاربری اراضی کشاورزی، ویلاسازی و زمین خواری




سخنرانی رئیس جمهور روحانی«+» در هفته محیط زیست یک نکته درخشان داشت. آن هم ورود شورای عالی امنیت ملی به مسئله استفاده تفریحی و ویلاسازی افراد پرنفوذ در اطراف سد کرج بود.

«حدود ۱۵ سال پیش که بنده در شورای‌عالی امنیت ملی بودم روزی به ما خبر رسید که تعداد زیادی خانه شناور روی دریاچه سد کرج ساخته شده یا رستوران هایی در حاشیه این دریاچه و رودخانه آن ساخته شده، فارغ از اینکه آب آشامیدنی مردم از همین دریاچه تامین می شود و آن زمان بنده شخصاً وارد عمل شده و پس از یک سال خون دل خوردن بالاخره این خانه‌ها و رستوران‌ها را به طور کامل جمع آوری کردیم.» 
 این حرف کاملا درست است و بعد ها در سایر سد ها هم پیگیری شد. با دستور رهبری و مصوبه شورای عالی امنیت ملی ایران هرگونه استفاده از تفریحی از منابع آب پشت سد های ایران کاملا ممنوع شد. این یکی از مهمترین مصوبه ها و دستورهای شورای عالی امنیت ملی و رهبری جمهوری اسلامی بود. یعنی شورای عالی امنیت ملی ایران و رهبری جمهوری اسلامی به مسئله امنیت آب در ایران وارد شده است. نکته تلخ ماجرا این است که رئیس جمهوری در همین سخنرانی می گوید که برای این کار مشکلات زیادی را پیش رو داشته است. و این نشان می دهد مقابله با سرمایه داری فاسد مستغلات در ایران چقدر دشوار است.
به نظر باید یکی از مطالبات ما در حوزه تغییر کاربری اراضی کشاورزی و زمین خواری، ویلاسازی در جنگل ها به صورت راهبردی باید این باشد که شورای عالی امنیت ملی ایران به این مسئله به عنوان یک بحران امنیتی ورود پیدا کند. مسئله امنیت آب و خاک، امنیت غذایی و طرح هایی مانند آمایش سرزمین کاملا توجیه امنیتی دارد.رئیس جمهور روحانی در کتاب خود «امنیت ملی و نظام اقتصادی ایران» در بخش هایی از کتاب به تفصیل در مورد مسئله امنیت خاک، امنیت خاک و امنیت عذایی و مسائلی مانند این صحبت کرده است و نشان می دهد او و تیم اقتصادی - امنیتی او نسبت به این مسئله آگاه هستند. به اشکل مختلف می شود این مطالبه را پیگیری کرد. به شخصه یکی از دغدغه های اصلی ام است و از این به بعد بیشتر در این مورد می نویسم و کار می کنم.



- این صفحه فیس بوک فعلا برای آرشیو و بازنشر خبرهای مربوط ایجاد شده است.  «+»


س.ا.کوهزاد

۱۳۹۳ خرداد ۱۰, شنبه

ما در برابر ویرانی چه کردیم!؟




ما در اینجا چه کردیم؟ - جز اینکه آن بالا مشغول تقسیم می‌ز‌ها و غنایم بودیم؛ مشغول دریغ کردن ابزار آفرینش فرهنگی از اهالی فرهنگ؛ و اهالی فرهنگ خود مشغول تقسیم مسئولیت شکست‌های اجتماعی این قرن میان خود و دیگران. چه کردیم جز اینکه در غارت و ویرانی آثار تاریخی و فرهنگی [یک نمونه‌اش چپاول تمدن جیرفت] و ویرانی محیط زیست [یک نمونه‌اش نابودی درخت‌های تهران و کشتزار‌ها و جنگل‌های شمال] - با چشم بستن و خاموش ماندن- همدستی کردیم؛ هر کس را که ردی از فرهنگ خویش جستجو می‌کرد نژادپرست می‌خواندیم؛ تا خود را در چشم غربی مقبول، و در چهارچوب مدرنیزم عقب افتادهٔ وطنی، پیشرو نشان دهیم. و چه در برنامه داشتیم٬ جز اینکه بزرگ‌ترین بودجهٔ خلاقیت‌های فرهنگی کشور را – با اعلام افتخار آمیز اولویت – صرف ساختن عربی بازیهای تلویزیونی و فیلمهای توراتی کنیم٬ که شگفت آور نبود اگر دیناری هم پای فرهنگ ملی و ﭘﮋوهش‌ها و خلاقیت‌های ایرن‌شناختی می‌رفت. در حالی که کم مایه ‌ترین سرزمین‌های جهان٬ با پرداخت هزینه‌های گزاف٬ می‌کوشند صاحب فرهنگ جلوه کنند٬ ما – مرعوب و محو سیادت فرهنگ بساز بفروش و دلالی – خود را سبک می‌کردیم از سرمایه‌های مادی و معنوی٬ از مفهوم و معنی و فرهنگ٬ تا در آینده-پنهان در برجک‌های پیشرفت – مصرف کنندگانِ مُطیعی باشیم. خود ناشناسی٬ کین ورزی٬ و دانش گریزی تا آنجا پیش رانده است که آشکارا دیده می‌شود برخی هم میهنان خشمگین٬ حتی نام «ایران» را [که از باستان تا امروز هزاران گواه از آن داریم] بر ساخته پهلوی یکم گمان می‌برند؛ و بسیاری دیگر مشتاقند همین چند سخنور و اندیشمند هنوز غنیمت نرفته را هم زود‌تر بدهیم بروند و همین چند یادگار تاریخی جان به دربرده را هم زود‌تر سر به نیست کنیم٬ تا با خیال راحت به کار و کاسبیمان برسیم. در سایهٔ ترویج فرهنگ ریا، و تمسخر خودیابی، و بی‌اعتنایی به باز‌شناسی فرهنگ خلاقه است که سرانجام هزارافسان باستانی، با جای ارایهٔ هر نشانه‌ای از اصل گمشدهٔ ایرانی آن -بنا به گزارشی مستند- در نمایشگاه اساکای ژاپن، با رقص شکم عربی به بینندگان معرفی می‌شود! 
در گذشته، قابل فهم بود که چرا اغلب دستبردهای به ایرانیان خود ایرانیان نیز دست داشتند. جدای از سود شخصی، احتمالا در عدهٔ بیشتری این تصور کلی - واقع بینی یا خودفریبی- وجود داشته است که اگر اثری به هر نام بماند، بهتر است تا آن‌‍که چون ایرانی است، مهاجمان آن را در کین‌کشی‌ها و کتابسوزی‌ها نابود کنند. همچنان که بسیاری مردمان، در برخی فرازهای تاریخی، ناچار از تغییر عقاید و زبان - و انکار هویت خود شدند تنها برای ماندن. در روزگار ما، دیگر این همدستی در انکار خود، قابل فهم نیست، مگر که فریب - یا خودفریبی- تازه‌ای جای قبلی‌ها نشسته باشد؛ یا شاید تهاجمی در درون! 

بهرام بیضایی، هزار افسان کجاست؟، صفحهٔ ۱۱-۱۲

س.ا.کوهزاد




۱۳۹۳ خرداد ۶, سه‌شنبه

روز بعثت


به نام خدای مهربان و بخشاینده

فرخوان یا محمد به نام خدای تو، آن خدایی که بیافرید آدم را از خاک
و بیافرید آدمی را از خون بسته
فرخوان یا محمد به خدای تو، که کریم است
آنک در آموخت به نبشتن به قلم
و در آموخت مردم را آنچ که نه دانست

قرآن پارسی موزه پارس شیراز




س.ا.کوهزاد

۱۳۹۳ خرداد ۴, یکشنبه

«تنخایی» یا عشق تنانه گیلانیان


در زبان گیلکی برای مفهوم/واژه «عشق» از واژه «تنخایی» استفاده می کنند. واژه عجیبی است. از ترکیب تن+خاستن. به معنای، در طلب و تمنا و خواهش تن و بدن ! 
به نظر در گیلان بر خلاف بسیاری از مناطق ایران، عشق کاملا جنبه های تنانه و اروتیک دارد. 




- چند واژه پیشنهادی برای زبان گیلکی از ورگ «+»

س.ا.کوهزاد

۱۳۹۳ خرداد ۳, شنبه

فعالان هویتی خارج از ایران را فراموش کن


دو سال پیش برای چند سوال در رابطه موضوع تحقیقی در مورد یکی حوادث قومی اوایل انقلاب، پیش استاد بزگوار شهر رفتم. از آن گفتگو آنقدر هیجان زده شدم که فی المجلس خواستم قرار یک مصاحبه مفصل را در آن مورد به خصوص بگیرم. نگرانی خودم را مطرح کردم. به ویژه در رابطه با حجم عظیمی از داده ها و تحلیل ها و کنش های مخرب در خارج از کشور و خواستم با این مصاحبه جوابی به این کنش داده شود و تصور می کردم که این مصاحبه واقعا مهم و تاثیرگذار خواهد شد. وقتی مسئله را مطرح کردم ایشان حرفی به من زد که هنوز آویزه گوشم است و اصلی برای تحلیل کلان. 
ایشان ابتدا از من پرسید تو در ایران بیشتر مذهبی بودی یا در اینجا؟ پاسخم واضح بود. من به شدت در خارج از ایران هویت مذهبی ام برجسته شده بود. اولین باری که در عمرم به یک هیئت مذهبی رفته بودم و پای مجلس وعظی نشسته بودم در قلب بلاد فرنگ بود! بعد استدلال کرد که اساسا وقتی هویت و هویت طلبی اساس کنش سیاسی می شود، خود به خود به بن بست می رسد. به طور کاملا منطقی چنین فعالان و روزنامه نگارانی وقتی با همین نگاه هویت طلبانه به خارج از کشور می آیند این نگاه چندین و چند برابر قدرت می گیرد. چه بسیار ایرانیان هویت طلبی که در خارج از کشور به شکل باستانی عقد می کنند و جشن آبادگان می گیرند و چه بسیار ایرانیان مذهبی ای که در خارج چنان جنبه های مذهبیشان برجسته می شود که تو گویی از ابتدا جامه متشرعان به تن داشتند. این مسئله زمانی تنش زا می شود که دریابیم معمولا برساخت هویت جنبه سلبی دارد. تمایز بین خود و دیگری. ما و آنان. شیعه و سنی، ایرانی و غیر ایرانی. یا تمایزهای مشابه دیگر. شمای نوعی وقتی در خارج از کشور هستی این جنبه هویتی و به طبع این نگاه متمایزکننده هویتی به شدت قوت پیدا می کنید. حتی اگر تمایزی وجود نداشته باشد، شما باید آن را برای حفاظت از هویت خود بسازید و پرورانید. و به دلیل اینکه روابط اجتماعی شما از جای که به آن تعلق دارید قطع شده و در حالی که تمام این کنش های هویتی جنبه ایزوله ای پیدا می کند دیگر شما کاری ندارید که آیا حقیقت کشورت این است یا خیر. برایت مهم است که چیزی برای تمایز داشته باشی. تمایزی که در خلاء تولید می شود را می شود تصور کرد که چقدر از حقیقت و واقعیت جامعه مادر دور افتاده است. 
گفتند:«فعالان هویتی خارج از ایران را فراموش کن» و مثالی هم آوردند که زمانی که در تبریز برخی از فرقه ای های قدیم و چپ ها و البته گرایش هایی در خلق مسلمان این هویت آذربایجانی را خیلی برجسته می کردند و در نهایت جدال سیاسی با حاکمیت به تنش هایی قومی ای هم منجر می شود، مهم ترین عنصر کنترل آن نه دولت غیر مستقر انقلابی وقت بلکه نهاد هایی مثل بازار تبریز و تجار آذربایجانی مقیم بازار تهران بودند که این تنش را کنترل کردند. و ده ها و صدها نهادی شیبه به این که در خارج از ایران وجود خارجی ندارد. 
از آن وقت به بعد اساسا شکل برخورد من با مسائل مربوط به مطالعات ملی به طور اخص متفاوت شد. تغییر عمده ای کرد. و تا الان هم به طور تجربی کاملا برای خودم تایید شده است که در برخورد با نگاه هویتی به سیاست در خارج از ایران باید بسیار محتاط بود. تنها می ماند افسوس برای استعداد های درخشانی، که ممکن است در فضای خارج از ایران و در حوزه مطالعات ملی که از دست بروند و کنش هایی که می توانست صرف همگرایی های ستایش برانگیزی بشود اما متاسفانه به سادگی هرز می رود.


س.ا.کوهزاد

۱۳۹۳ فروردین ۳۱, یکشنبه

و خدا زن را آفرید ...



 يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ....

اى مردم، پروردگارتان كه شما را از «نفس واحدى» آفريد ....

سوره نساء آیه یکم



س.ا.کوهزاد 

۱۳۹۳ فروردین ۳, یکشنبه

ترجمه پارسی قرآن موزه پارس



والعصر .....

سوگند می یاد کند به روزگار زمانه
که مردم در زیان است
مگر آن کسها که بگرویدند، و کردند نیکی ها، فرانگیختند یکدیگر را به حق گفتن، و فرانگیحتند یکدیگر را به صبر کردن


....


پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی چند ماه پیش تعداد زیادی از کتاب های خود را به رایگان از طریق تارنمای پژوهشگاه در اختیار علاقه مندان قرار داد. در میان آن قرآنی به زبان پارسی وجود دارد که توسط توسط بنیاد فرهنگ ایران و به کوشش علی رواقی منتشر شده بود. از این قرآن حیرت انگیز تنها یک نسخه از آن در موزه پارس شیراز وجود دارد که از مترجمی ناشناس و مربوط به قرن پنج هجری است. زبان زیبا و شگفت انگیز این قرآن و اینکه بدانیم پدران ما قرآن را چگونه می خوانند چیزی است که نمی شود از آن بی تفاوت گذشت.


س.ا.کوهزاد

۱۳۹۲ بهمن ۲۴, پنجشنبه

اتهام حمایت از تروریسم و چشمان برادر بزرگتر

در آمریکا و بسیاری از کشورهای دیگر، خانواده هایی که به شکل سنتی در سیاست حضور دارند مانع از این می شوند که فرزندان نوجوان شان از شبکه های اجتماعی استفاده کنند. چرا که هر اظهارنظر، عکس یا چیزی شبیه به این که از روی احساسات، بی توجهی یا به هر دلیل دیگری باشد، می تواند بیست سال دیگر آینده سیاسی آنها را کاملا از بین ببرد.
توصیه ای برادرانه می کنم به برخی فعالان در عرصه عمومی. روزنامه نگار، فعال سیاسی یا کنشگرانی شبیه به این.
شما برای فعالیت در عرصه عمومی نیاز به سرمایه اجتماعی دارید و اعتماد جامعه به شما مهمترین بخش این سرمایه است. من اینجا اصلا معیارهای اصولی را در نظر نمی گیرم و کاملا منفعت گرایانه نصیحت می کنم که شما می خواهید در این حوزه کار کنید. می خواهید پیشرفت کنید. می خواهید تاثیرگذار باشید. لذا با یک لایک! یک توئیت، یا یک اظهارنظر نسنجیده در مورد مسائل حساسی چون امنیت کشور اتهام «حمایت از تروریسم» را به جان نخرید!
تصور نکنید فقط دیدبان فلان و باشگاه خبرنگاران جوان صفحه های فیس بوک و پلاس، حساب های توئیتر و وبلاگ های فعالان عرصه عمومی را رصد می کند. من به شخصه می دانم این رصد به شکل دیگری و توسط افراد و حلقه های غیر رسمی دیگری هم انجام می شود که دغدغه هایی کاملا متفاوت با باشگاه خبرنگاران جوان و امثالهم دارند و در یک بزنگاه ممکن است همین مسائل نسنجیده و از روی احساس و عصبانیت به قیمت آینده شغلی و کاری و موقعیت اجتماعی و سیاسی شما تمام شود. 

شکوه میهن دوستی ایرانیان بسیار قوی تر از آن است که در مورد چنین اتهاماتی کوچکترین مسامحه ای به خرج بدهد. مد های روشنفکری جهان سومی و مبتذلی که ما ایرانی ها معمولا همیشه به طرز عجیبی به آن مبتلا هستیم، شاید یک هفته و یک ماه برای چند نفر یک منزلت توخالی و موقعیت مالی اقلی و کوتاه مدت به وجود بیاورد اما نتیجه اش این است که آن فرد یا گروه برای همیشه از فضای سیاست ایران از بین خواهد رفت. البته این غیر از تالی های دیگر آن است!
چشمان برادران بزرگتر همیشه نظاره گر شما هستند. لذا حمایت از تروریسم را فراموش کنید در غیر این صورت فراموش می شوید.




فتامل ...


س.ا.کوهزاد

۱۳۹۲ بهمن ۱۷, پنجشنبه

آن غارتگر بیت المال کجاست؟!

«یکی از چیزهایی که می‌خواهم اشاره بکنم گسترش فساد در چهار سال اخیر است. یکی از مشکلات اساسی ما همین است که دائم بحث فساد می‌شود و می‌خواهد مچ گیری شود و من معتقدم آنچه فساد نامیده می‌شود مجموعه سیاست‌های هم اکنون ماست که در حال اتفاق افتادن است. برخورد با فاسد اخرین حلقه از مجموعه حلقه‌های یک زنجیره بلندی است که ما می‌توانیم انجام دهیم. قبل از آن مسیرهایی را که به فساد می‌تواند بیانجامد باید از بین ببریم. ما باید پارتی بازی را، خویشاوند سالاری، رفاقت بازی و حلقه‌های تنگی را که بر دور خود تنیده‌ایم از بین ببریم و از کار بیاندازیم از کسانی که پرونده دارند و صد‌ها میلیارد ثروت دارند نباید در دستگاه خودمان استفاده کنیم.
وقتی شما همه کار‌ها را کردید و بخشنامه‌ها و قوانین را درست کردید سیالیت اطلاعات ایجاد کردید و اطلاعات را به عنوان حق در اختیار مردم گذاشتید و نگذاشتیدکه معاملات نفتی برود در وزارت کشور انجام شود و بگذارید در جلوی مردم ودر خود وزارت نفت انجام شود ان موقع است که اگر شما به دو نفر فاسد هم برخورد کردید آن هم نباید شما نامش را اعلام کنید باید بدهید به قوه قضاییه بگویید ومدارک کافی داشته باشید.
شما اگر اراده و عزم داشته باشید می‌توانید مشکلات را حل کنید وگرنه ما همیشه سوء ظن داریم.
ما می‌گوییم شما تعرفه‌های موبایل را بالا و پایین بردید و میلیارد‌ها تومان در اینجا بالا و پایین شد، تعرفه شکر را جابه جا کردید چه کسانی سود بردند من ظن می‌برم درباره بودجه‌ای که در سراسر کشور پلاکاردهای شما هم جا را گرفته است ممکن است از همین جا تامین شده باشد.
بیایید ثابت کنید چه کسانی از این مسئله سود برده‌اند تعرفه ماشین‌ها را یک شب بالا بردید و یک شب پایین اوردید ببینید چه کسانی از این مسئله سود برده‌اند اینهاست که فساد گسترده کشور ماست.»

مجری: کاندیدای غایب حضور ندارد!!!!  +

میر حسین موسوی
۱۷ خرداد ۱۳۸۸

  «گاهی از بیت المال و پول نفت در اختیار فردی قرار گرفته به مبلغ حدود ۹ هزار میلیارد تومان که تقریبا برابر با در آمد کل کشور است. کل بودجه عمرانی سالی که تمام شد تقریبا همین مقدار است. من دستور دادم به معاون اول که مسئله رانت و فساد مورد توجه ویژه قرار بگیرد. ریشه رانت باید در کشور ما خشکانده شود که این مسئله باید با کمک قوای دیگر یعنی مجلس و قوه قضائیه حل شود.
دولت در زمینه مبارزه با فساد اقتصادی معتقد است که اولا مشکلات ساختاری وجود دارد که آنرا باید حل و فصل کند. اما مواردی هم هست که بسیار تکان دهنده است گاهی شخصی از اعتبار کسی سوء استفاده می‌کند ولی گاهی از پول نفت و بیت المال در اختیار فردی قرار می‌گیرد که باید با کمک قوای دیگر مسئله حل شود.
 دولت تصمیمی برای قطع یارانه افراد ندارد ولی آنهایی که نیاز به یارانه ندارند خودشان از دریافت آن انصراف بدهند»

رئیس جمهور روحانی
۱۷ بهمن ۱۳۹۲
 

- شما می‌توانید به این فساد نه هزار میلیاردی بابک زنجانی از بیت المال مفساد دیگری را هم اضافه کنید. فساد سه هزار میلیارد تومانی مه آفرید خسروی، فساد کلان در بیمه ایران که حلقه اصلی آن با معاون احمدی‌نژاد بود، فساد یک صد و هفتاد میلیارد تومانی در بنیاد شهید، فساد یک هزار و هفصد و هشتاد میلیارد تومانی در شرکت ملی مس ایران که آن هم توسط یکی از حلقه‌های رئیس دولت وقت رهبری می‌شد، سی و سه هزار میلیارد تومان فساد تنها در واگذاری شرکت‌های شستا در تامین اجتماعی رخ داده که آن رهبری فساد با سعید مرتضوی منصوب رئیس دولت وقت بوده است.

حالا سوال من این است که نظر کی به نظر کی نزدیک‌تر بود!؟ مگر مهندس موسوی عین همین صحبت‌ها را چهار سال ونیم پیش نگفت!؟ مگر نسبت به این فساد‌ها و غارتگری اقتصادی هشدار نداد!؟ مگر نه اینکه همه اتفاق‌های امروز را پیش بینی نکرده بود!؟ 

حالا با این اوصاف چه کسانی باید توبه کنند و از مردم طلب عفو کنند!؟ رهبران جنبش سبز یا بی‌اصول‌هایی که در این چند سال هر تهمت و افترا و دروغی و اخبار کذبی را بیان کردند؟! آن روز‌ها به بهانه غیبت کاندیدا!!! حتی اجازه حرف زدن و نقد شرایط کشور را ندادید. الان از شما سوال می‌کنند حمایت از آن‌ام الفساد اقتصادی و سیاسی و اطرافیانش به چه قیمتی بود؟ به قیمت ویرانی کشور! به قیمت غارت منابع و سرمایه‌های ایران!

مردم از شما سوال خواهند پرسید. دیر یا زود....

س. ا. کوهزاد

۱۳۹۲ بهمن ۱۵, سه‌شنبه

باز هم «پیله برفی سال»

سال ۸۳ در رشت برف وحشتناکی آمد. آنقدر بارش بود، که برف تا سقف خانه ما در رشت بالا آمده بود! چهار- پنج روز بارش برف سنگین در ‌‌‌نهایت در روز ۲۲ بهمن کار خودش را کرد و شهر را کاملا فلج کرد. تمام راه‌های ورودی و خروجی رشت و مناطق اطراف بسته شد. هزاران نفر در جاده‌ها، شهر و مناطق اطراف در برف گیر کردند. برق، آب، تلفن و بخشی از گاز محلی قطع شد. حتی یک بسته نان در شهر پیدا نمی‌شد. تمام فروشگاه‌ها بسته بود و اگر هم باز بود دیگر چیزی برای فروش نداشت و این بماند که قیمت‌ها ناگهان چند برابر شد. حالا در تمام روزهایی که برف می‌امد مسئولان شهر به ویژه شهردار و استاندار محترم فقط یک خیابانی را برف روبی کردنده بودند. خیابان امام، که قرار بود در آن راهپیمایی روز انقلاب برگذار شود. شهرداری رشت که گویا ماشین برف روب هم نداشت و این در حالی بود که من‌‌ همان ماه‌ها خوانده بودند که شهرداری بندرعباس دو دستگاه ماشین برف روب خریداری کرده است. نیروهای نظامی و انتظامی که می‌بایست به داد مردم برسند خودشان تبدیل به مشکل شدند. لشکر ۱۶ پیاده قدس سپاه تمام سربازان خود را در آن هوای سرد و کولاک مرخص کرد و نیروی انتظامی هم تا یک هفته در شهر وجود خارجی نداشت. نه تدابیری برای امنیت و نه حتی گشت ارشاد! خدا پدر سربازان و افسران نیروی دریایی مستقر در پادگان پل عراق رشت را بیامرزد که اقلا نان بخشی از مردم را تامین کردند!
در تمام این وضعیت هولناک استاندار غیر بومی گیلان، در تماسی با شبکه دو سیما اعلام کرد مشکل حادی وجود ندارد! (مضمون) اما رشت بعد از برف مثل شهر جنگ زده شده بود و انگار شهر را بمباران کرده بودند. هزاران خانه در شهر‌ها و روستا‌های اطراف ویران شدند. محله‌های قدیمی و بافت فرسوده رشت تقریبا نابود شده بود. مغازه‌ها و کارگاه‌های فنی به شدت آسیب دیده بود. بنا بر آمار رسمی ۱۰ نفر کشته شدند و صد‌ها میلیارد به مردم و اقتصاد ضعیف گیلان ضربه وارد شد. خود من جسد یک بنده خدایی را دیدم که در زیر برف روی نردبانی گذاشته بودند و به گورستان می‌بردند.
آن استاندار محترم و مسئول و کارآمد! توسط دولت «تدبیر و امید» ترفیع گرفت و الان رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری است. جناب مسعود سلطانی فر را می‌گویم که از زنجان، استاندار گیلان شده بود و در بی‌کفایتی و ناکارآمدی در گیلان کم نگذاشت. به یاد دارم وقتی سه سال بعد بار دیگر یک برف سنگینی در گیلان آمد دیگر از آن بحران در رشت خبری نبود! این یعنی که می‌شد با اتخاذ تدابیری جلوی بحرانی شدن شرایط را گرفت و آسیب‌ها را به حداقل کاهش داد. اما این را هم بگویم در‌‌ همان سال در دیگر مناطقی مانند انزلی و لاهیجان بحران به وجود آمد! گویا چیزی به نام انتقال تجربه و مدیریت بحران استانی وجود خارجی نداشت.
این‌ها را گفتم تا بگویم باز هم مناطقی در گیلان دچار بحران برف شده است. چیزی که کاملا قابل پیش بینی بود. مناطقی در شرق گیلان در چابکسر و رودسر و به ویژه در غرب گیلان در محل پدری من منطقه گسکرات، سوماسرا (صومعه سرا)، تولمات و منطقه آبکنار دچار بحران برف شده و تا الان ده‌ها خانه و واحد تجاری ویران شده است. بی‌کفایتی و بی‌مسئولیتی در ولایت گیلان قاعده است و نه استثنا. استاندار کنونی گیلان هم تازه سه روز پیش محل ستاد بحران گیلان را افتتاح کرده است!
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...

- مقاله ای در مورد «برف‌های سنگین جلگه‌ی گیلان؛ مروری بر سابقه‌ی تاریخی و تبیین علل رخداد» + 

س.ا.کوهزاد

۱۳۹۲ بهمن ۱۳, یکشنبه

مرگ اوفیلیا

برای مهتاب ساوجی 
که ناباورانه رفت ....





یک درخت بید مجنون هست که روی جویبار خم شده روییده است.
که نشان می دهد برگهای سیمگون خویش را روی بلور روان آیینه ای؛
که به یاری ی آن او همانا حلقه های خیال انگیز گل درست می کرد،
از شاهی اشرفیها، گزنه ها، گلهای مروارید/مارگریت، ارکیدهای دراز ارغوانی/فرفیر،
که چوپانهای آزاد-زبان نامی گستاخ تر برآن می نهند،
ولی دوشیزگان آزرمگین ما همانا آن را انگشتان مردگان می خوانند.
آنجا، هنگامی که از درخت، برای آنکه تاجهای گل اش را روی شاخه های معلق آن
بیاویزدی، بالا می رفت، یک شاخه ی تُخس بشک
ست،
و بدانگاه به پایین، تاجهای گل و علف اش و خودش
بیفتادند در جوی گریان، جامه هایش روی آب گسترده شدند،
و برای دیرندی او را مانند پری ی دریایی روی آب نگه داشتند،
که در آن دیرند او پاره هایی از پارین ترانه ها/سرود های کهن در ستایش خداوند را همی خواند،
چونان کسی ناآگاه از دژبختی ی خود،
یا مانندآفریده ای که بومی و عادتمند است به زندگی
در عنصر آب. ولی دیری نتوانستی پاییدن
که جامه هایش، سنگین با آبی که نوشیده بودند،
هستومند بینوا را ترانه شیرین-آهنگش
به مرگی گل آلود فروکشاندند.

پرده چهارم، صحنه هفتم، مرگ اوفیلیا ....
سوگنمایش هملت، شاهپور دانمارک،  شکسپیر،  م.ش.ادیب سلطانی

- نقاشی:  Sir John Everett Millais - Ophelia



How should I your true love know

From another one?
By his cockle hat and staff,
And his sandal shoon.

He is dead and gone, lady,
He is dead and gone;
At his head a grass green turf,
At his heels a stone.

White his shroud as the mountain snow,
Larded with sweet [flowers]1;
Which bewept to the grave did go
With true-love [showers]2.

And will he not come again?
And will he not come again?
No, no, he is dead:
Go to thy deathbed.
He never, never will come again,
He never will come again.

His beard was as white as snow,
All flaxen was his poll;
He is gone,
And we cast away moan:
God ha' mercy on his soul.



س.ا.کوهزاد