دو سال پیش برای چند سوال در رابطه موضوع تحقیقی در مورد یکی حوادث قومی اوایل انقلاب، پیش استاد بزگوار شهر رفتم. از آن گفتگو آنقدر هیجان زده شدم که فی المجلس خواستم قرار یک مصاحبه مفصل را در آن مورد به خصوص بگیرم. نگرانی خودم را مطرح کردم. به ویژه در رابطه با حجم عظیمی از داده ها و تحلیل ها و کنش های مخرب در خارج از کشور و خواستم با این مصاحبه جوابی به این کنش داده شود و تصور می کردم که این مصاحبه واقعا مهم و تاثیرگذار خواهد شد. وقتی مسئله را مطرح کردم ایشان حرفی به من زد که هنوز آویزه گوشم است و اصلی برای تحلیل کلان.
ایشان ابتدا از من پرسید تو در ایران بیشتر مذهبی بودی یا در اینجا؟ پاسخم واضح بود. من به شدت در خارج از ایران هویت مذهبی ام برجسته شده بود. اولین باری که در عمرم به یک هیئت مذهبی رفته بودم و پای مجلس وعظی نشسته بودم در قلب بلاد فرنگ بود! بعد استدلال کرد که اساسا وقتی هویت و هویت طلبی اساس کنش سیاسی می شود، خود به خود به بن بست می رسد. به طور کاملا منطقی چنین فعالان و روزنامه نگارانی وقتی با همین نگاه هویت طلبانه به خارج از کشور می آیند این نگاه چندین و چند برابر قدرت می گیرد. چه بسیار ایرانیان هویت طلبی که در خارج از کشور به شکل باستانی عقد می کنند و جشن آبادگان می گیرند و چه بسیار ایرانیان مذهبی ای که در خارج چنان جنبه های مذهبیشان برجسته می شود که تو گویی از ابتدا جامه متشرعان به تن داشتند. این مسئله زمانی تنش زا می شود که دریابیم معمولا برساخت هویت جنبه سلبی دارد. تمایز بین خود و دیگری. ما و آنان. شیعه و سنی، ایرانی و غیر ایرانی. یا تمایزهای مشابه دیگر. شمای نوعی وقتی در خارج از کشور هستی این جنبه هویتی و به طبع این نگاه متمایزکننده هویتی به شدت قوت پیدا می کنید. حتی اگر تمایزی وجود نداشته باشد، شما باید آن را برای حفاظت از هویت خود بسازید و پرورانید. و به دلیل اینکه روابط اجتماعی شما از جای که به آن تعلق دارید قطع شده و در حالی که تمام این کنش های هویتی جنبه ایزوله ای پیدا می کند دیگر شما کاری ندارید که آیا حقیقت کشورت این است یا خیر. برایت مهم است که چیزی برای تمایز داشته باشی. تمایزی که در خلاء تولید می شود را می شود تصور کرد که چقدر از حقیقت و واقعیت جامعه مادر دور افتاده است.
گفتند:«فعالان هویتی خارج از ایران را فراموش کن» و مثالی هم آوردند که زمانی که در تبریز برخی از فرقه ای های قدیم و چپ ها و البته گرایش هایی در خلق مسلمان این هویت آذربایجانی را خیلی برجسته می کردند و در نهایت جدال سیاسی با حاکمیت به تنش هایی قومی ای هم منجر می شود، مهم ترین عنصر کنترل آن نه دولت غیر مستقر انقلابی وقت بلکه نهاد هایی مثل بازار تبریز و تجار آذربایجانی مقیم بازار تهران بودند که این تنش را کنترل کردند. و ده ها و صدها نهادی شیبه به این که در خارج از ایران وجود خارجی ندارد.
از آن وقت به بعد اساسا شکل برخورد من با مسائل مربوط به مطالعات ملی به طور اخص متفاوت شد. تغییر عمده ای کرد. و تا الان هم به طور تجربی کاملا برای خودم تایید شده است که در برخورد با نگاه هویتی به سیاست در خارج از ایران باید بسیار محتاط بود. تنها می ماند افسوس برای استعداد های درخشانی، که ممکن است در فضای خارج از ایران و در حوزه مطالعات ملی که از دست بروند و کنش هایی که می توانست صرف همگرایی های ستایش برانگیزی بشود اما متاسفانه به سادگی هرز می رود.
س.ا.کوهزاد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر