شهید ثانی کتابی دارد در آداب تعلیم و تربیت. به نام "منیة المرید فی ادب المفید و المستفید". معمولا طلاب در مدارس علمیه این کتاب را من باب آداب المتعلمین میخوانند. از این کتاب، ترجمههای مختلفی منتشر شده. اما عنوان یکی از این ترجمههای کتاب گویای محتوای آن هم هست. آن را به "آیین دانشوری" ترجمه کرده اند. اخلاق طالبان علم و دانش. البته اکنون در حوزههای علمیه چندان به این کتاب یا چنین کتابهایی التفات نمیشود. جایش در مدارس عالیه و دانشگاههای ما هم صد البته خالی است. نه به این معنا که همه محتوای آن قابل دفاع است، بلکه منظور ضرورت آموزش آداب تعلیم و تربیت به دانشجویان است. من متاسفانه تنها خلاصهای از آن را خواندهام. نتوانستم به نسخه کامل فارسی آن دسترسی پیدا کنم. اما فقرهای در همان خلاصه وجود داشت که به نظرم هم اهمیت زیادی دارد و هم بسیار آموزنده است. اصل آن را جایی یاداشت کردم که الان پیدا نمیکنم. لب لبابش این بود که شیخ شهید، طلاب را از ورود به اختلاف علما برحذر میدارد. شاید برای ذهنیت و روحیه رادیکال و ماجراجوی مدرن ما این مسئله به ترس، قهرمانسازی، نداشتن تعهد علمی یا چیزهایی از این قبیل تعبیر شود. اما به باور من باید اقلا به این نوع آداب و اخلاق در حوزه تعلیم و تربیت فکر کرد. خصوصا وقتی دلیریها و درشتیهایی را از جانب دانشجویان و طلابی میبینم که هنوز مسلمان ناشده کافر شده اند. نه اینکه یک دانشجو نباید اساتید دیگر را نقد کند. به هیچ وجه. این وظیفه و حق یک دانشگر است که نه تنها پژوهشهای دیگر علما، بلکه نتایج تحقیقات استاد یا اساتید خودش را هم به چالش بگیرد. اما همین نقد هم یک آدابی دارد. گیرم که دو استاد با هم اختلاف نظر دارند. یا حتی نسبت به یکدیگر تعدی کرده اند. آیا جایگاه یک طلبه علم این است که در چنین شرایطی وارد میدان دعوای آن دو عالم شود؟! من فکر نمیکنم. تا آنجا که میفهمم سکوت و عدم ورود به چنین میدانی با آداب طلبگی بیشتر هماهنگی دارد. شاید هم اشتباه کنم! و الله اعلم.
س.ا.کوهزاد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر