احتمالا شما نام ارقام برنج "هاشمی" و "کاظمی" را شنیده اید. برنج پرمحصول و باکیفیت گیلان. اما احتمالا کمتر کسی، حتی در میان ما گیلانیان، میداند که این نامها از نام دو کشاورز گیلانی گرفته شده اند. دو کشاورزی که این ارقام برنج را تولید کرده اند. "یوسف هاشمی خمامی" و "علی کاظمی فومنی". و چه داستان غمانگیزی هم دارند. "یوسف هاشمی" سی و اندی سال پیش یک خوشه پرمحصول در مزرعه خودش پیدا میکند و طی سالها با دانه دانه جمع کردن آن، رقم برنج پرمحصول "هاشمی" را تولید میکند. به مانند تلاش "علی کاظمی". ارقام پرمحصولی که اکنون بیش از چهارصد هزار هکتار از اراضی کشاورزی ایران زیر کشت آنهاست. درد ماجرا هم دقیقا همین است. امروز میلیونها نفر از این ارقام برنج استفاده میکنند، در حالی که هر دو گیلهمرد به دلیل فقر و تنگدستی مزاع خودشان را فروخته اند و زندگی دشوار و سختی را میگذرانند. شاید در این دوران آشفته، زمینهای به فروشرفته این کشاورزان، مانند هزاران هکتار اراضی دیگر کشاورزی ایران و گیلان، هم تغییر کاربری و به "ویلاهای شمال" تبدیل شده باشد!
سالها کسی به فکر آنان نبود. سالها و سالها این برنجها کاشته میشدند و بر سر سفره میلیونها نفر میٰرفتند، بدون اینکه نام و یادی از بانیان این برنجها شده باشد. دو سال پیش اما بعد از سی سال، در همایشی از این دو کشاورز با اهدای لوحی و سیصد هزار تومان تقدیر کردند! «+» و البته گفته شد که این ارقام به نام آنان ثبت شود تا هم حق آنان ادا شده باشد و هم در دوران کهنسالی و بازنشستگی بتوانند با دغدغه کمتری زندگی کنند. «+» متاسفانه تاکنون خبری از ثبت این ارقام به نام بانیان آنها منتشر نشده و نمیدانم که این ثبت انجام شده یا خیر. اما خبر رسیده که "علی کاظمی" و "یوسف هاشمی" این روزها بیمار هم هستند.«+» یکی در بیمارستان بستری است و دیگری به تازگی عمل سختی کرده و خانهنشین شده است. داستان "علی کاظمی" و "یوسف هاشمی" داستان غمانگیز دهاقین ایرانزمین و گیلانزمین است. آنانی که ریشه در خاک دارند نه باد! آنانی که با تباهی زمانه، خاک خودشان را ترک نمیکنند. آنها که میدانند دروغ و خشکسالی و دشمن، میآیند و میروند اما این خاک و کسانی که در آن ریشه دارند میمانند و خواهند ماند. مانند همه این هزاران سال که ماندهاند. سختی کشیدند و رنج بردند، اما مانده اند. داستان این دو گیلهمرد بار دیگر سوالهای جدی در مورد سیاستگذاریهای اقتصادی، از جمله تولید ملی در ایران و اقتصاد کشاورزی در گیلان را به وجود میآورد. دولتی که باید با تمام توان و به طور صریح از تولید ملی دفاع کند، خود یکی از عوامل فروپاشی آن شده است. و اینکه چگونه باید اقتصاد ضعیف اما بنیادی کشاورزی گیلان را به تولیدی سود ده تبدیل کرد. بار دیگر مسئله خطرناک تغییرکاربری اراضی کشاورزی و ساخت و ساز غیرمجاز و ویلاسازی در اراضی کشاورزی و روستاهای گیلان را جلوی روی مسئولان کشوری و استانی و مردم گیلان قرار میدهد. بار دیگر پرونده واردات بیرویه و قاچاق محصولات کشاورزی را روی میز مقامات سیاسی و قضایی مطرح میکند. یا اینکه ما شهروندان ایرانی و گیلانی برای مقابله با این بحرانها چه کرده ایم و چه باید بکنیم. با دیگر به همه ما میگوید "امنیت غذایی" به عنوان یکی از مولفههای "امنیت ملی" کشور وابسته به سیاستگذاریهای بلند مدت برای مبارزه تغییر کاربری اراضی کشاورزی، ویلاسازی و ساخت و ساز غیرمجاز در اراضی ملی و روستاها، مبارزه با قاچاق محصولات کشاورزی، تلاش و سرمایهگذاری برای کشاورزی مدرن و مبارزه با آلودگی محیط زیست به ویژه آلودگی آب و خاک و امثالهم است. چیزهایی از این قبیل را پیش از این و بیش از این، کارشناسان ارشد کشور گوشزد کرده اند. اما هنوز تصمیمهای بزرگی که منتظر آن هستیم گرفته و اجرا نشده و هنوز حساسیتهای جدی و مردمی در مورد آن به وجود نیامده است. هنوز نهادهای مدنی ملی و استانی در این مورد فعال نیستند. و کارهایی بسیاری که باید انجام بشود و اما هنوز انجام نشده و ترس من این است که زمان را برای جبران اشتباهات و اصلاح امور از دست بدهیم!
داستان "یوسف هاشمی خمامی" و "علی کاظمی فومنی" تراژدی و سوگنامه گیلان است. شاید روزی از این تراژدی فیلمی ساخته شود. شاید رمانی بر اساس زندگی آنان نوشته شود. نمیدانم. اما این را میدانم که الان حال آنها خوب نیست. مانند حال گیلان ما که خوب نیست. مانند حال ایران ما که خوب نیست. حالمان خوب نیست. باور کنیم.
س.ا.کوهزاد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر