۱۳۹۲ مرداد ۱۱, جمعه

پایان کابوس احمدی نژاد

- «عیار تنها»* سرگذشت عیاری است که سرخورده شکست از مغولان به دختر پیرمردی از دوستداران جوانمردان که زخم او را درمان کرده بود، تجاوز می کند اما در مسیر داستان و سفری همراه با آن دختر هر چه به جلو می رود دل به دختر و کودکی در راه مانده که به فرزند خواندگی قبول کرده، می سپارد تا آنجا که در انتها بار دیگری از غم و درد ایران عیاری پیشه می کند و تنها در برابر سپاه مغول می ایستد و شهید می شود اما دختر و فرزند را برای ساختن یک زندگی آرام و به جایی دیگر از سرزمین ایران می فرستد.
مغول ها ایران را ویران کردند. آبادانی را از بین بردند و سرزمین سوخته از خود به جا گذاشتند و به جانداری رحم نکردند اما «عیار تنها» فقط این ویران گری را نشان نمی دهد. حتی می شود ادعا کرد که ویران گری و اهریمنی این ویرانگران در حاشیه است نه متن. «عیار تنها» داستان مردمانی است که در مهمترین بزنگاه تاریخی خود باز هم متحد نبودند، ملتی که شکست را پذیرا شدند، مردانی که پیش از مغولان به زنان هم میهن خود تجاوز کردند، بازرگانانی که حتی هنگامه زرم و نیز به فکر مال اندیشی خود بودند، حاکمانی که در وقت دفاع همراه با سربازان خود فرار را بر قرار ترجیح دادند، پیرمرد و پیرزنی که حاضر شدند بکارت  دختر نوجوان را بفروشند تا پول سفر فرار را تهیه کنند.
 «عیار تنها» نمایش خوبی ها و بدی های ملتی است که در وقت حمله دشمنی که تنها هدفش نابودی ایران زمین بود، سربلند نشد.

- امروز آخرین روز ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد است. هشت سال ریاست مردی بر دولت، که به همراه اطرافیانش کشور را به ویرانی کشید. هشت سال دوران رکود، فساد و فلاکت اقتصادی، هشت سال دوران ظهور یک طبقه نوکیسه فاسد، هشت سال ویرانی کشاورزی و از بین رفتن منابع آبی و اراضی ملی، هشت سال تحقیر بین المللی و تحریم ظالمانه، هشت سال توهین به کرامت انسان ایرانی، هشت سال «کوچک کردن سفره های مردم» و هدف گیری عزت گروه های مختلف اجتماعی، هشت سال با اسیران در بند کشیده شده، مهاجرانی به تبعید رانده شده، خون های به زمین ریخته شده و ملتی افسرده، فقیر، تحقیر شده
اما آیا این ویرانی ها همه ماجرای دوران محمودیه است ؟ 
به نظرم اقلا دو نکته اساسی وجود دارد. اول اینکه محمود از خلاء بیرون نیامد. او در این سرزمین روزگاری فرماندار بود و استاندار و بعد هم شهردار پایتخت. در همه این دوره ها یا رئیسی منتخب و یا شورای از نمایندگان مردم او را منصوب کرده بود. و در نهایت هم با رای مردم بر سر قدرت آمد. او منتخب مردم بود. عصاره تصمیم ما. نمی گویم همه ما به او رای دادیم. اما همه ما در به ریاست رسیدن او مسئولیم و امروز موظف هستیم به مسئولیت خود بیشتر فکر کنیم. محمود شاید رفته باشد اما محمود ها در بیرون و درون این خاک آنقدر هستند که ما را وادار کنند که به این سوال ها پاسخ دهیم که چرا چنین شد ؟ ما باید از خودمان سوال کنیم چرا در هشتاد و چهار به محمود رای دادیم؟ چرا غیرمسئولانه عافیت طلبی کرده و رای ندادن را برگذیدیم ؟ چرا بر روی یک نامزد اجماع نکردیم؟ چرا زمانی که بر سر قدرت بودیم گروه های مختلف را برای مشارکت سیاسی ناامید کردیم و در وقت خطر از آنان حمایت نکردیم ؟ چرا به نقد بنیادین برنامه های دولت و مجلس اصلاحات برنخواستیم؟ و ده ها پرسش دیگر که هر کدام از ما به سهم خود باید به آنها پاسخی روشن بدهد. این محمود و حامیانش نبودند که کشور را به ویرانه تبدیل کردند بلکه این ما بودیم که این حقارت را پذیرفتیم.

اما دوران محمودیه تنها دوران نکبت و ویرانی نبود. چهار سال پیش رخدادی در این سرزمین اتفاق افتاد که کمتر از انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی نبود. تقسیم تاریخ به پیش و پس از این رخداد با حضور مردی رخ داد که سیاست به مثابه خیر و مصلحت عمومی را به مردم بازگرداند، ما را از خواب و توهم بیدار کرد و چیزهایی که نداشتیم را یادآور شد و داشته های به غارت رفته را بازگرداند و مانند وجدان جمعی یک ملت به ما مردم ضرورت تامل و عمل برای مسائل ایران را نهیب زد. جنبش سبزی که اگر چه سرخ شد، مجروح شد، بر تنش شلاق زده شد و به ناموسش تجاوز شد اما استوار ایستاد و سربلند و امیدوار.  دوران محمود همزمان شد با دوران میر حسین و چه تلاقی شورانگیزی! کمی اغراق می کنم و می گویم مواجه شر و خیر !  مواجه ویرانگری و آبادانی ، مواجه سفاهت و خرد، مواجه خرافه و هنر، مواجه یاس و امید، مواجه دروغ و راستی، مواجه فساد و پاکی ، مواجه بی عدالتی و انصاف و الخ

- تاریخ این کشور با آمدن محمود آغاز نشده و با رفتن او نیز پایان نخواهد یافت. اما او رفت. مانند همه ویرانگرانی که آمدند و ویران کردند و بردند اما رفتند! اما رفتن او برای ما، ما مردم ایران، می تواند یک نشانه باشد. نشانه و نمادی برای پایان یک دوران و شروع عصری جدید. عصری که پس از هشت سال دفاع مقدس مردم ایران بر علیه این تعدی متجاوزان به استقلال، حاکمیت ملی، وحدت ملی، افتخار و آبادی و تمامیت کشور آغاز می شود. روزگاری که بیش از آنکه نیاز به تفرقه و تکه تکه شدن باشد نیاز به وفاق و اتحاد دارد. زمانه ای که دشمنان کشور اعمم از تمامیت خواهان داخلی و دوستان خارجی آنان و طمع کاران خارجی و همراهان داخلی آنان آماده اند تا بار دیگر به این مردم حمله کنند و باز هم ضربتی دیگر بزنند. فکر می کنم ما می توانیم این دوران را هم سپری کنیم. همان طور که در طول تمام این هزاران سال و بعد تمام آن ویرانی ها باز هم سرمان را بلند کردیم و شکست نخوردیم. اما فکر نمی کنم ما برای شکست نخوردم ساخته شده باشیم. ما آماده که ببریم. نیاز داریم که پیروز شویم. منتظریم که بار دیگر جامه سروری به تن کنیم. این افتخار را می باید طلب کنیم. باید به آیندگانمان فکر کنیم که می خواهند با چشمی منتقدانه به نسل ما بنگرند که برای این سرزمین چه کردیم ! اینها نمی شود مگر اینکه سنگر سیاست را رها نکیم. فساد را از زندگی خودمان دور کنیم تا فساد از جامعه ما دور شود. دروغ را در زندگی شخصی کم کنیم اگر می خواهیم سیاستی و اقتصادی و اجتماعی با دروغگویی و دروغگویان کمتر داشته باشیم. «خانه های خودمان را قبله قرار دهیم» تا مسئولانه تر زندگی کنیم. رهبران مردم در حصر اند و قهرمانان در حبس تا آزادی همراه آنان باشیم. تک تک ما ملت، آبادانی، خرد و افتخار را علاوه بر چهاردیواری و خانواده خودمان، برای خانه ای بزرگتر و خانواده ای گسترده تر طلب کنیم،  صبور، بردبار و امیدوار باشیم که این ها «بذر هویت ماست». با هر اعتقاد و هر ایده ئولوژی و سبک زندگی و هر قومیت و هر زبان به ریسمان ایران چنگ بزنیم که هیچ چیز مانند آن نمی تواند ما را در برابر دشمنانمان متحد کند. دشمنانی که از ضعف و ناتوانی ما آگاه اند و می دانند جدایی و تفرقه همه ما را به سمت نابودی می برد. فکر می کنم این بار دیگر باید مسئولانه فکر و عمل کنیم.

- به نظرم اگر چه این هشت سال و هر روزش باید برای ما تجربه ای تلخ باشد و آویزه ای برای گوش تا  این خطا را برای چندمین بار تکرار نکنیم اما فکر می کنم نباید حلاوت و شیرینی پایان این دوران را از دست بدهیم 

«باید خیال کنیم خوابی بود که گذشت ، باید خیال کنیم کابوسی بود که می توانست بدتر باشد»!

* «عیار تنها» فیلم نامه ای از بهرام بیضایی
** آخرین جمله فیلم «وقتی همه خوابیم» 


س.ا.کوهزاد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر