به یاد استاد احمد منزوی، در اولین سالروز درگذشتش
«در اهدای کتاب گشادهدست بود. بدون استثنا با آن خط ناخوانا و دستهای لرزان چند کلمهای در آغاز کتاب اهدایی مینوشت. وقتی کسی کتابی برایش میبرد، میگفت: در صفحه اولش بنویس و امضا کن. اگر هم کتاب از دیگری بود، میگفت: بنویس که از تو نیست، ولی تو آوردهای و به من هدیه کردهای و تاریخ بزن! وقتی کتابی به او هدیه میشد، مانند یک بچه ذوق میکرد. با دست لرزان به دنبال مهرش میگشت. بعد استامپ پیدا میکرد، و مهرش را به چند جای کتاب میزد و آرام میشد! با این همه عشق به کتاب، کتابخانه و فیشهایش را در شهریور ۱۳۸۲ به مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی هدیه کرد.»
محمدرضا زادهوش، احمد منزوی، آیینه پژوهش، سال ۲۶، شماره ۵، آذر و دی ۱۳۹۴ «+»
س.ا.کوهزاد
«در اهدای کتاب گشادهدست بود. بدون استثنا با آن خط ناخوانا و دستهای لرزان چند کلمهای در آغاز کتاب اهدایی مینوشت. وقتی کسی کتابی برایش میبرد، میگفت: در صفحه اولش بنویس و امضا کن. اگر هم کتاب از دیگری بود، میگفت: بنویس که از تو نیست، ولی تو آوردهای و به من هدیه کردهای و تاریخ بزن! وقتی کتابی به او هدیه میشد، مانند یک بچه ذوق میکرد. با دست لرزان به دنبال مهرش میگشت. بعد استامپ پیدا میکرد، و مهرش را به چند جای کتاب میزد و آرام میشد! با این همه عشق به کتاب، کتابخانه و فیشهایش را در شهریور ۱۳۸۲ به مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی هدیه کرد.»
محمدرضا زادهوش، احمد منزوی، آیینه پژوهش، سال ۲۶، شماره ۵، آذر و دی ۱۳۹۴ «+»
س.ا.کوهزاد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر