۱۴۰۰ اسفند ۶, جمعه

برای یاسر




الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعون

برای میر یاسر شعاعی
۱۶ مرداد ۱۳۶۰ – ۶ اسفند ۱۴۰۰

وقتی به اولین خاطرات دوران کودکی‌ام نگاه می‌کنم، در میان نام‌ها و یادهای بسیار، یک نفر همیشه حضور داشته است. یک نفر بود که از وقتی خودم را شناخته ام، در تمام طول این سال‌ها و دهه‌ها همیشه حضور برادرانه‌اش را احساس کرده ام. در کودکی و نوجوانی و جوانی و همه این دوره‌ها. از زمان فوتبال همه روزه در زمین خانه‌شان، تا زمان شادمانی‌های سرخوشانه دوران جوانی، هرگز برای من و برای ما رفیقان حضور پر از مهرش را دریغ نمی‌کرد. در تمام این سال‌ها چیزی از او ندیدم جز قلبی پر از صفا و مروت، مهربانی نامحدود، شوخ‌طبعی ذاتی، سادگی دلپذیر و همه صفاتی که یک برادر می‌تواند نسبت به برادر خودش داشته باشد. نه فقط برای من و مایی که دوستانش بودیم بلکه برای همه چنین بود. علامه بر این،‌در تمام این سال‌ها ندیدم آزاری از طرف او به هیچ کس برسد. حتی سال‌های اخیر حوزه دیگری را هم برای ابزار این محبت و مهربانی پیدا کرده بود. محیط زیست و حیواناتی که این بار پدرانه دوست‌شان ‌داشت. مصداق همان حدیثی بود که «إنَّا لا نَعلَمُُ مِنهُ إلَّا خَيراً».
صداقت و بی‌آلایشی‌اش باعث می‌شد که از قبل برخی از ناملایمات بسیار رنج ببرد. اما کمتر کسی را دیده‌ام که مانند او اینقدر صبور و اینقدر در برابر همین دل‌خوری‌ها با گذشت و بخشنده باشد.
وقتی در سال‌های بیماری با هم صحبت می‌کردیم، از عشق و علاقه جدیدش به زیست بوم و حیوانات حرف می‌زد. من هم تجربه‌هایی که دور برم می‌گفتم. قرار بود پس از رهایی از بیماری پناهگاه برای حیوانات و سگ‌ها درست کند و یار و غم‌خوارآنان شود. قرار بود که موسسه‌ای زیست‌محیطی برای سرزمین پدری‌مان درست کنیم و تا می‌توانیم از آن زمین در برابر آلودگی و ناپاکی و ویرانی حفاظت کنیم.
اما بیماری او را رها نکرد. سه سال تمام ذره ذره وجودش را در برگرفت. سه سال تمام رنج کشید و حتی یک بار از او نشنیدم که شکایتی کند. همانند همیشه صبور و خنده‌رو بود. اما می‌دانم که از دردی جانکاه عذاب می‌کشید. تا امروز که پیکر مرارت کشیده‌اش را در همان سرزمین و خاک پدری‌مان به خاک سپردند. و ما ما‌ندیم و با این مصیبت و سوگ و غمی که هرگز رهایمان نخواهد کرد. اما چه می‌شود گفت غیر از اینکه مرگ حق است و همه از خداییم و به سوی خدا می‌رویم.
از خداوند بخشاینده برای او طلب آمرزش می‌کنم و همچنین آرزوی صبر و تحمل این مصیبت برای زن عمو پوران و عمو صالح عزیز دارم که همیشه و در همه حال در کنارش بودند و هرگز او را تنها نگذاشتند. برای آریانای عزیز که همه این سال‌ها غم‌خوار و یاری‌گر او بود. و برای سینا و سیامک عزیز و همه اعضای خانواده و دوستانش.


و اکنون برادرم، رفیقم، پسرعمویم، عزیزم،
یاسرم
روزی در همین نزدیکی، بر سر مزارت خواهم آمد. بر سر و سینه خاک خواهم مالید، گریبان خواهم درید و زار زار بر گورت خواهم گریست. و منتظرم باش. دیر یا زود به دیدارت خواهم آمد. در آغوشت خواهم گرفت و خواهم گفت که چقدر دوستت دارم.


س.ا.کوهزاد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر