سیاوش سیه را به تندی بتاخت
نشد تنگدل جنگ آتش بساخت
ز هر سو زبانه همی بر کشید
کسی خود و اسپ سیاوش ندید
چو او را بدیدند برخاست غو
که آمد ز آتش برون شاه نو
اگر آب بودی مگر تر شدی
زتری همه جامه بی بر شدی
چنان آمد اسپ و قبای سوار
که گفتی سمن داشت اندر کنار
شاهنامه گوهر انسان ایرانی است. توصیف انسانی که به درازای تاریخ در سرزمینی زیسته و اسطوره ها خود را دارد و شیوه زندگی ای را از آن خود کرده و با پیروزی ها و شکست های بسیار شیوه ای از زندگی آرمانی را برای خود برگزیده است. شاهنامه، شرحی از انسان خوب ایرانی می دهد. فضایلی را که آن را انسان می کند و رذایلی که دیو و ددش می شمارد.بیراه نیست اگر یکی از این فضایل شاهنامه را «شرم» بشماریم. شرمی که آدمی را از ارتکاب به معصیتی وا می دارد و یاری اش می کند تا آن کند که به رسم فتوت و پهلوانی باید انجام دهد.یقینا «سیاوش» در شاهنامه نمادی از فصیلت شرم انسان ایرانی است. او که شرمسارانه تن به خواهش تنی دیگر نداد و به حکم وظیفه و فضیلت جوانمردی از آن دوری جست.شاهنامه گوهر انسان ایرانی است. توصیف انسانی که به درازای تاریخ در سرزمینی زیسته و اسطوره ها خود را دارد و شیوه زندگی ای را از آن خود کرده و با پیروزی ها و شکست های بسیار شیوه ای از زندگی آرمانی را برای خود برگزیده است. شاهنامه، شرحی از انسان خوب ایرانی می دهد. فضایلی را که آن را انسان می کند و رذایلی که دیو و ددش می شمارد.بیراه نیست اگر یکی از این فضایل شاهنامه را «شرم» بشماریم. شرمی که آدمی را از ارتکاب به معصیتی وا می دارد و یاری اش می کند تا آن کند که به رسم فتوت و پهلوانی باید انجام دهد.یقینا «سیاوش» در شاهنامه نمادی از فصیلت شرم انسان ایرانی است. او که شرمسارانه تن به خواهش تنی دیگر نداد و به حکم وظیفه و فضیلت جوانمردی از آن دوری جست.چو از کوه آتش به هامون گذشتسیاوش نماینده فضیلت «خویشتن داری» نیز هست. او پرهیزکارانه و خویشتن دارانه و یا آنگونه که در فرهنگ ما بیشتر نمایان است «عفیفانه» تن به کاری و خواهشی و تمنایی از وسوسه های سودابه نداد و فضیلت خویشتن داری را معنایی دیگر کرد. تعبیر ارسطو در کتاب هفتم اخلاق نیکوماخوسی خودش راهگشا است که در توصیف انسان ناپرهیزگار چنین می گوید که «ناپرهیزگار می داند که عملش شایان نکوهش است اما با این همه در تخت نفوذ شهوت و هوس آن عمل را انجام می دهد»شاید سرنوشت سوزناک سیاوش ایرانیان را واداشت که هزاران سال در «سوگ سیاوش» سوگوار باشند و او را نمادی از معصومیت و مظلومیت ، فتوت و جوانمردی قرار دهند.
و انسان اخلاق مدار ایرانی را جز به واسطه فضیلت شرم و خویشتن داری و ... توصیف نکنند ..
س.ا.کوهزاد
نشد تنگدل جنگ آتش بساخت
ز هر سو زبانه همی بر کشید
کسی خود و اسپ سیاوش ندید
چو او را بدیدند برخاست غو
که آمد ز آتش برون شاه نو
اگر آب بودی مگر تر شدی
زتری همه جامه بی بر شدی
چنان آمد اسپ و قبای سوار
که گفتی سمن داشت اندر کنار
شاهنامه گوهر انسان ایرانی است. توصیف انسانی که به درازای تاریخ در سرزمینی زیسته و اسطوره ها خود را دارد و شیوه زندگی ای را از آن خود کرده و با پیروزی ها و شکست های بسیار شیوه ای از زندگی آرمانی را برای خود برگزیده است. شاهنامه، شرحی از انسان خوب ایرانی می دهد. فضایلی را که آن را انسان می کند و رذایلی که دیو و ددش می شمارد.بیراه نیست اگر یکی از این فضایل شاهنامه را «شرم» بشماریم. شرمی که آدمی را از ارتکاب به معصیتی وا می دارد و یاری اش می کند تا آن کند که به رسم فتوت و پهلوانی باید انجام دهد.یقینا «سیاوش» در شاهنامه نمادی از فصیلت شرم انسان ایرانی است. او که شرمسارانه تن به خواهش تنی دیگر نداد و به حکم وظیفه و فضیلت جوانمردی از آن دوری جست.شاهنامه گوهر انسان ایرانی است. توصیف انسانی که به درازای تاریخ در سرزمینی زیسته و اسطوره ها خود را دارد و شیوه زندگی ای را از آن خود کرده و با پیروزی ها و شکست های بسیار شیوه ای از زندگی آرمانی را برای خود برگزیده است. شاهنامه، شرحی از انسان خوب ایرانی می دهد. فضایلی را که آن را انسان می کند و رذایلی که دیو و ددش می شمارد.بیراه نیست اگر یکی از این فضایل شاهنامه را «شرم» بشماریم. شرمی که آدمی را از ارتکاب به معصیتی وا می دارد و یاری اش می کند تا آن کند که به رسم فتوت و پهلوانی باید انجام دهد.یقینا «سیاوش» در شاهنامه نمادی از فصیلت شرم انسان ایرانی است. او که شرمسارانه تن به خواهش تنی دیگر نداد و به حکم وظیفه و فضیلت جوانمردی از آن دوری جست.چو از کوه آتش به هامون گذشتسیاوش نماینده فضیلت «خویشتن داری» نیز هست. او پرهیزکارانه و خویشتن دارانه و یا آنگونه که در فرهنگ ما بیشتر نمایان است «عفیفانه» تن به کاری و خواهشی و تمنایی از وسوسه های سودابه نداد و فضیلت خویشتن داری را معنایی دیگر کرد. تعبیر ارسطو در کتاب هفتم اخلاق نیکوماخوسی خودش راهگشا است که در توصیف انسان ناپرهیزگار چنین می گوید که «ناپرهیزگار می داند که عملش شایان نکوهش است اما با این همه در تخت نفوذ شهوت و هوس آن عمل را انجام می دهد»شاید سرنوشت سوزناک سیاوش ایرانیان را واداشت که هزاران سال در «سوگ سیاوش» سوگوار باشند و او را نمادی از معصومیت و مظلومیت ، فتوت و جوانمردی قرار دهند.
و انسان اخلاق مدار ایرانی را جز به واسطه فضیلت شرم و خویشتن داری و ... توصیف نکنند ..
س.ا.کوهزاد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر