چند روز پیش یک سری از عکسهای زیرخاکی شش-هفت سال پیش را پیدا کردم. خوشحالیام خیلی زود از بین رفت وقتی دیدم در برخی از عکسها یکی - دو نفر از دوستان سابقی هستند که امروز دیگر رابطهای با آنان ندارم. این مسئله من را به فکر فرو برد که آیا میشد در همان سالها کاری کرد که امروز این چنین از دیدن عکسهای خودم و دیگران ناراحت نشوم؟!
من کلا آدم اهل ارتباطات و دوستی نبودم. تعداد دوستان من از انگشتان دو دست فراتر نمیرفت. سالها باید میگذشت تا به یک نفر بگویم که فلان کس دوست من است. اما وقتی دوست میشدم، دیگر دوستیام تمام و کمال بود. به قولی اثبات دوستی تنها زمانی مشخص میشد که حاضر بودی برای دوستت وارد جنگ و دعوای بیدلیل هم بشوی!
امروز بیش از قبل به این فکر میکنم که این روابط دوستان بخش مهمی از زندگیام است. اگر این روابط نباشد واقعا بخشی از معنای زندگیام را گم کردهام. حضور در خارج از کشور صد البته این مشکل را تشدید کرده و البته برکاتی هم داشته است. از یک طرف به ارزش این روابط بیشتر پی بردم و برای ایجاد روابط دوستانه بیشتر مشتاقتر هستم و از طرف دیگر با محدودیتهای ارتباطی اینجا درگیر هستم. و البته خدا را شکر دوستان گران قدری را هم در اینجا یافتهام که تصور نمیکنم هرگز چنین موقعیتی را در جایی دیگر پیدا میکردم.
برگردم سر دغدغه اولم. الان فکر میکنم میشد جلوی این هزینه در روابط دوستانه را گرفت. برای من تنها چند مورد معدود و محدود از این شکست در دوستیها رخ داده است. زمان گذشت و حوادثی رخ داد که به نادرستی این روابط آگاهی پیدا کردم و جز در یکی - دو مورد سعی نکردم که آب رفته را به جوی برگردانم که آن هم هم خبط و خطایی بود بس بزرگ.
امروز فکر میکنم اگر در روابط دوستانه خودم کمی معقولتر برخورد میکردم شاید بسیاری از این هزینهها را، که کم هم نبود، را نمیپرداختم. من فقط در مورد کسانی که به من نزدیک میشدند حساسیت داشتم و مدتها با وسواس با این مسئله برخورد میکردم. کمتر خودم دست دوستی را دراز کردم و این به نظرم نادرست بود. باید با بسیاری از افراد روابطی دوستانه داشت، اگر چنین نشود اشتباهی رخ داده و برعکس باید با بسیاری افراد حتی سلام و علیک هم نداشت! اگر چنین بشود مسلما اشتباهی رخ داده است. اینکه معیار و میزان این انتخاب چیست را نمیشود یک حکم کلی داد اما میشود اینطور نگاه کرد که وقتی بعد از هفت سال عکسی را میبینی از دیدن فردی لبخند از لبانت میافتند یعنی مشکلی وجود دارد.
دوستان من، از حجت های زندگیام هستند. به قول امام علی حجت خواستن از نااهل از مرگ بدتر است. همانگونه که باید به جستجوی حجت های زندگی رفت، نااهلان را نباید وارد زندگی خود کرد که به خاطرههای زندگی خیانت میکنند.
س. ا. کوهزاد
من کلا آدم اهل ارتباطات و دوستی نبودم. تعداد دوستان من از انگشتان دو دست فراتر نمیرفت. سالها باید میگذشت تا به یک نفر بگویم که فلان کس دوست من است. اما وقتی دوست میشدم، دیگر دوستیام تمام و کمال بود. به قولی اثبات دوستی تنها زمانی مشخص میشد که حاضر بودی برای دوستت وارد جنگ و دعوای بیدلیل هم بشوی!
امروز بیش از قبل به این فکر میکنم که این روابط دوستان بخش مهمی از زندگیام است. اگر این روابط نباشد واقعا بخشی از معنای زندگیام را گم کردهام. حضور در خارج از کشور صد البته این مشکل را تشدید کرده و البته برکاتی هم داشته است. از یک طرف به ارزش این روابط بیشتر پی بردم و برای ایجاد روابط دوستانه بیشتر مشتاقتر هستم و از طرف دیگر با محدودیتهای ارتباطی اینجا درگیر هستم. و البته خدا را شکر دوستان گران قدری را هم در اینجا یافتهام که تصور نمیکنم هرگز چنین موقعیتی را در جایی دیگر پیدا میکردم.
برگردم سر دغدغه اولم. الان فکر میکنم میشد جلوی این هزینه در روابط دوستانه را گرفت. برای من تنها چند مورد معدود و محدود از این شکست در دوستیها رخ داده است. زمان گذشت و حوادثی رخ داد که به نادرستی این روابط آگاهی پیدا کردم و جز در یکی - دو مورد سعی نکردم که آب رفته را به جوی برگردانم که آن هم هم خبط و خطایی بود بس بزرگ.
امروز فکر میکنم اگر در روابط دوستانه خودم کمی معقولتر برخورد میکردم شاید بسیاری از این هزینهها را، که کم هم نبود، را نمیپرداختم. من فقط در مورد کسانی که به من نزدیک میشدند حساسیت داشتم و مدتها با وسواس با این مسئله برخورد میکردم. کمتر خودم دست دوستی را دراز کردم و این به نظرم نادرست بود. باید با بسیاری از افراد روابطی دوستانه داشت، اگر چنین نشود اشتباهی رخ داده و برعکس باید با بسیاری افراد حتی سلام و علیک هم نداشت! اگر چنین بشود مسلما اشتباهی رخ داده است. اینکه معیار و میزان این انتخاب چیست را نمیشود یک حکم کلی داد اما میشود اینطور نگاه کرد که وقتی بعد از هفت سال عکسی را میبینی از دیدن فردی لبخند از لبانت میافتند یعنی مشکلی وجود دارد.
دوستان من، از حجت های زندگیام هستند. به قول امام علی حجت خواستن از نااهل از مرگ بدتر است. همانگونه که باید به جستجوی حجت های زندگی رفت، نااهلان را نباید وارد زندگی خود کرد که به خاطرههای زندگی خیانت میکنند.
س. ا. کوهزاد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر