- هر روز ساعت ده صبح؛ کامیونی کوچک، جلوی ورودی دانشگاه سوربن میایستد و چند نفر از آن ماشین پیاده میشوند و شروع میکنند به علم کردن بساطشان. تیپ و چهرهشان گویا است. از چند کیلومتر دورتر هم میشود آن روسریهای قرمز و مانتویهای سازمانی را شناخت. البته زنان دیگری هم هستند! زنانی بدون روسری، که الان و احتمالا، نمونه تساهل مذهبی در سازمانیاند، که روزی دستور طلاق سازمانی همه اعضا خود داده بود! و البته مردانی که کمکم وارد دوران کهنسالی میشوند. اما توگویی در تصورتشان هیچ تغییری ایجاد نشده. همان مردگی و بیتفاوتی در چهرهشان. میآیند و یک نیمچه خیمهای میزنند و تختهای رو به رویش میگذارند و کتابها و جزوههای افشاکننده رژیم ملاها را میچینند و بعد شروع میکنند با مردم صحبت کردن. شاید سالهاست که حرفهایشان تغییری نکرده. لااقل در طول این مدتی که من آنها را میبینم حرفهایشان تقریبا عوض نشده. حتی آدمها هم بسیار کم تغییر میکنند. اگر هم عوض شوند، انگار موجوداتیاند که هیچ تفاوتی با هم ندارند. نه در ظاهر و نه در باطن. حتی در جملههایی که به مردم می گویند هم معمولا یک چیز است. از اعدامها صحبت میکنند و اینکه در طول دوران ریاست جمهوری روحانی اعدامها افزایش یافته. از حمایت ایران از بشار اسد حرف میزنند. و چیزهایی شبیه به این. آخرش هم برای خالی نبودن عریضه، یک امضایی در محکومیت این اقدامها از رهگذران میگیرند. همان امضاهایی در که در رسانههای خودشان، و به صورت روزانه از آنها صحبت میکنند. مثلا اینکه صدها نفر از مردم فرانسه از شورای ملی مقاومت اعلام حمایت کردند! از هر شصت هفتاد نفر هم یکی میایستد و نگاهی میاندازد و گاهی هم امضایی میکند. آنکه با ایران مختصر آشنایی دارد، طبیعی است که حتی یک لحظه هم درنگ نمیکنند. اگر هم ایرانیای پیدا شود که حتی با نیت خیر اعتراضی کند، ناگهان آن خندههای مصنوعی و رفتار مودبانه این الگوهای اسلام میانهرو و دموکراتیک و سکولار! تبدیل به کثیفترین و زشتترین فحشها و تهمتها میشود. بخ شخصه شاهد بودم که چگونه به همین دلیل به دختر جوانی فحشهای رکیک و وقیحانهای میدادند. در میان این بازار شام، کلی هم پوستر و تابلویهایی از عکسهای اعدامهای علنی بیست سال اخیر یافت میشود که معمولا در این چند سال تغییری نکرده. اما چند عکس و تصویر است که گاهی تغییر میکند. عکسهایی که در جلوی میزشان میگذارند. آنهایی فکر میکنند همگان باید آنها را ببینند. این عکسها بسته به حوادث روز، بسته به اینکه باد به کدام طرف بچرخد، تغییر میکند. مثلا زمان اسیدپاشیهای اصفهان، عکسهای آن دختران معصوم را گذاشته بودند. یادم هست که دو سال پیش وقتی دواعش شروع به خروج کردند، در رسانههای خودشان و با لحنی حماسی، از قیام «عشایر سنی عراق» صحبت میکردند و برخی از عکسهای بساطشان را هم به این موضوع اختصاص داده بودند. از دخالتهای ایران در هلال شیعی و از این چیزها حرف میزدند. و این داستان هنوز هم ادامه دارد. و باز بسته به اینکه باد از کدام طرف بوزد. دیروز داشتم از محل خیمهشان میگذشتم. ناگهان چشمم خورد به عکس کشیش کهنسال فرانسوی که چند هفته پیش، دو عضو داعش او را در کلیسایش سر بریدند. همان دواعشی که دوسال پیش از آنها به عنوان عشایر سنی نام میبردند! بعد هم نوشتهای گذاشته بودند که جمهوری اسلامی را با داعش مقایسه کرده بود. با رهگذران هم همین صحبت را میکردند. اینکه ببنید! داعش و جمهوری اسلامی هر دو عین هم هستند و جهان آزاد باید در برابر این دو نهاد تروریستی متحد بشود. و ما بهترین متحد دنیای آزاد برای این مبارزه هستیم!
- این البته حرف امروز برادران و خواهران مجاهد نیست. سالهاست دارند برای کشورهای غربی و عربی از همین جنس خوش رقصیها میکنند. به هر حال زندگی هزینه دارد. در غرب زندگی کردن و شرافتمندانه زیستن و ماندن، کار راحتی نیست. تمام این سالها باید یک جوری زندگی میکردند. آنها هم در طی اینسال همین طور زیستهاند. کمکم نسلشان هم دارد از بین میرود. اما طبق یک اصل، برادران و خواهران مجاهد از بین نمیروند. تنها از شکلی به شکلی دیگر تغییر میکنند. امروز آن تصویر موسی و اشرف دیگر به درد نمی خورد. آخرین بازماندگان آنها هم یا در لیبرتیاند و یا در این سوی و آن سوی دنیا ویلان هستند که دستوری برسد که چه باید بکنند. اما الان در کنار آن مردان، با سبیلهای یک جور و کت و شلوارهای سری دوزی شده و زنان مانتو شلوارپوش و با روسریهای همرنگ، با پدیدههای غریبی مواجه میشوید. من دختر جوانی را دیدم که مینیژوپی پوشیده بود و دلبری آنچنانی میکرد اما در عین حال عضو یک نهاد به اصلاح حقوق بشری مربوط به مجاهدین بود و دفاع شگفتانگیزی هم از آنان میکرد.
به قول مرحوم پدربزرگم که میگفت: دشمنانت دو دستهاند. یا گرگ اند یا روباه. از دسته دوم بیشتر بترس. روزنامهنگار، فعال حقوق بشر، استاد دانشگاه، فعال دانشجویی سابق، تحلیلگر فلان مرکز، پژوهشگر بیسار برنامه تحقیقاتی و کرور کرور از این چنین القاب و عنوانهایی که اگر چه دیگر در ظاهر شبیه آن الگوهای مجاهدین نیستند، اما خط و ربط آنها چیزی جز همان مجاهدان عبوس و خسته و کهنسال نیست. کلیدواژهها یکی است. نتایج و خط سیاسی واحدی را دنبال میکنند. حتی گاهی با کمی پیگیری در مورد هزینهها، میبینید که از منابع یکسانی تامین میشوند. اگر نمیتوانند به صراحت از سازمان مورد حمایتشان دفاع کنند، از خط آنان دفاع میکنند. مهم هم همین خط سیاسی است. اینکه کسی عضو آنها است یا نه، به نظرم چندان اهمیتی ندارد. این خط سیاسی است که در برخی از این برنامهها هم می تواند بین طیفهای به ظاهر متضادی وحدت ایجاد کند. چه پژوهشگر فلان مرکز مربوط به لابیهای اسرائیل باشید و چه مسئول فلان پروژه دانشگاهی در مورد سوریه و داعش، و چه در فلان سازمان حقوق بشری کار کنید، ناگهان در یک بزنگاهی، همگی به این نتیجه میرسید که جمهوری اسلامی عین داعش است! هر آدم عاقلی هم میتواند تصور کند که ضرورت برخورد جامعه جهانی و کشورهای قدرتمند با داعش و به قول آنها نمونه شیعه آن! به چه طریق باید باشد!!! یعنی بازکردن در دخالت خارجی در ایران، یعنی توجیه حمله نظامی احتمالی به ایران، یعنی حمایت از تحریمهای ظالمانه و غیرقانونیای که کمر مردم را در طی چند سال شکست و عزت و شرافتشان را نشانه گرفت، یعنی تلاش برای احیای تحریمها، یعنی برنامهریزی برای ناکارآمد نشان دادن برجام، یعنی کوشش در جهت منافع عربستان و اسرائیل در خاورمیانه به هر بهانهای مانند حوادث سوریه یا یمن یا حمایت فعالیت گروههای تروریستی و شبه نظامی در شرق و غرب کشور به بهانههای مختلف.و این یعنی از بین بردن بذر هویتی به نام امید و یعنی پاشیدن بذر یأس و ناامیدی در برابر تلاش و مقاومت مردم ایران برای اصلاح و بهبود شرایط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی داخل کشور.
- غروب که میشود، و با اتمام ساعت کاری، آن خیمه و بساط از جلوی دانشگاه سوربن برداشته میشود. ماموران به خدمت، کار امروزشان تمام شده و میروند تا استراحتی کنند و فردا در این مکان یا مکان دیگری دوباره میزشان را برقرار کنند. سال هاست که دارند همین کار را میکنند. اما دستاوردشان از قِبل همه این کارها چه بوده؟! هیچ! مهم نیست شما عضو رسمی سازمانی باشید که روزی رفتار و کردارش جان هزاران نفر را گرفته و بهانهای هم به دست تندروها برای برادرکشی و کشتار و بستن فضای سیاسی داده است، یا افراد به ظاهر مستقلی که از دموکراسی و حقوق بشر و امثالهم صحبت میکنند، مهم نیست که روسری قرمز و خاکستری و مانتو و شلوار سازمانی بپوشید یا مینیژوپ. مهم نیست سخنگوی رسمی آن سازمان باشید یا سخنگوی غیررسمی آن. مهم نیست که در سیمای آزادی و سایت مجاهدین خلق اخبار سوریه و عراق را پخش میکنید و از قیام عشایر عراق صحبت کنید و تروریستهای حوثی یا تحت برنامهای به اصطلاح پژوهشی خبرهای جنگهای عراق و سوریه را منتشر و از نظامیان میانهروی وابسته به جبهه النصره! حمایت میکنید، مهم نیست که هنگام سخنرانی در کنار خواهر مریم میایستید یا در کنار فلان سیاستمدار و فعال حقوق بشر و فلان آکادمیسین. خیلی از این چیزها مهم نیست. در واقع بسیار هم بیارزش است. به هیچ وجه اهمیتی ندارد. تاریخ ایران از این چیزها کم نداشته است. اما مهم این است که شما همانی که روزی روزگاری پشت سر صدام ماندید و امروز هم پشت سر عربستان و اسرائیل و تندروهای آمریکا.
مهم این است که شما در هر لباسی که باشی، همانی هستی که پیش از این بودی!
فتامل جدا ....
س.ا.کوهزاد
- این البته حرف امروز برادران و خواهران مجاهد نیست. سالهاست دارند برای کشورهای غربی و عربی از همین جنس خوش رقصیها میکنند. به هر حال زندگی هزینه دارد. در غرب زندگی کردن و شرافتمندانه زیستن و ماندن، کار راحتی نیست. تمام این سالها باید یک جوری زندگی میکردند. آنها هم در طی اینسال همین طور زیستهاند. کمکم نسلشان هم دارد از بین میرود. اما طبق یک اصل، برادران و خواهران مجاهد از بین نمیروند. تنها از شکلی به شکلی دیگر تغییر میکنند. امروز آن تصویر موسی و اشرف دیگر به درد نمی خورد. آخرین بازماندگان آنها هم یا در لیبرتیاند و یا در این سوی و آن سوی دنیا ویلان هستند که دستوری برسد که چه باید بکنند. اما الان در کنار آن مردان، با سبیلهای یک جور و کت و شلوارهای سری دوزی شده و زنان مانتو شلوارپوش و با روسریهای همرنگ، با پدیدههای غریبی مواجه میشوید. من دختر جوانی را دیدم که مینیژوپی پوشیده بود و دلبری آنچنانی میکرد اما در عین حال عضو یک نهاد به اصلاح حقوق بشری مربوط به مجاهدین بود و دفاع شگفتانگیزی هم از آنان میکرد.
به قول مرحوم پدربزرگم که میگفت: دشمنانت دو دستهاند. یا گرگ اند یا روباه. از دسته دوم بیشتر بترس. روزنامهنگار، فعال حقوق بشر، استاد دانشگاه، فعال دانشجویی سابق، تحلیلگر فلان مرکز، پژوهشگر بیسار برنامه تحقیقاتی و کرور کرور از این چنین القاب و عنوانهایی که اگر چه دیگر در ظاهر شبیه آن الگوهای مجاهدین نیستند، اما خط و ربط آنها چیزی جز همان مجاهدان عبوس و خسته و کهنسال نیست. کلیدواژهها یکی است. نتایج و خط سیاسی واحدی را دنبال میکنند. حتی گاهی با کمی پیگیری در مورد هزینهها، میبینید که از منابع یکسانی تامین میشوند. اگر نمیتوانند به صراحت از سازمان مورد حمایتشان دفاع کنند، از خط آنان دفاع میکنند. مهم هم همین خط سیاسی است. اینکه کسی عضو آنها است یا نه، به نظرم چندان اهمیتی ندارد. این خط سیاسی است که در برخی از این برنامهها هم می تواند بین طیفهای به ظاهر متضادی وحدت ایجاد کند. چه پژوهشگر فلان مرکز مربوط به لابیهای اسرائیل باشید و چه مسئول فلان پروژه دانشگاهی در مورد سوریه و داعش، و چه در فلان سازمان حقوق بشری کار کنید، ناگهان در یک بزنگاهی، همگی به این نتیجه میرسید که جمهوری اسلامی عین داعش است! هر آدم عاقلی هم میتواند تصور کند که ضرورت برخورد جامعه جهانی و کشورهای قدرتمند با داعش و به قول آنها نمونه شیعه آن! به چه طریق باید باشد!!! یعنی بازکردن در دخالت خارجی در ایران، یعنی توجیه حمله نظامی احتمالی به ایران، یعنی حمایت از تحریمهای ظالمانه و غیرقانونیای که کمر مردم را در طی چند سال شکست و عزت و شرافتشان را نشانه گرفت، یعنی تلاش برای احیای تحریمها، یعنی برنامهریزی برای ناکارآمد نشان دادن برجام، یعنی کوشش در جهت منافع عربستان و اسرائیل در خاورمیانه به هر بهانهای مانند حوادث سوریه یا یمن یا حمایت فعالیت گروههای تروریستی و شبه نظامی در شرق و غرب کشور به بهانههای مختلف.و این یعنی از بین بردن بذر هویتی به نام امید و یعنی پاشیدن بذر یأس و ناامیدی در برابر تلاش و مقاومت مردم ایران برای اصلاح و بهبود شرایط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی داخل کشور.
- غروب که میشود، و با اتمام ساعت کاری، آن خیمه و بساط از جلوی دانشگاه سوربن برداشته میشود. ماموران به خدمت، کار امروزشان تمام شده و میروند تا استراحتی کنند و فردا در این مکان یا مکان دیگری دوباره میزشان را برقرار کنند. سال هاست که دارند همین کار را میکنند. اما دستاوردشان از قِبل همه این کارها چه بوده؟! هیچ! مهم نیست شما عضو رسمی سازمانی باشید که روزی رفتار و کردارش جان هزاران نفر را گرفته و بهانهای هم به دست تندروها برای برادرکشی و کشتار و بستن فضای سیاسی داده است، یا افراد به ظاهر مستقلی که از دموکراسی و حقوق بشر و امثالهم صحبت میکنند، مهم نیست که روسری قرمز و خاکستری و مانتو و شلوار سازمانی بپوشید یا مینیژوپ. مهم نیست سخنگوی رسمی آن سازمان باشید یا سخنگوی غیررسمی آن. مهم نیست که در سیمای آزادی و سایت مجاهدین خلق اخبار سوریه و عراق را پخش میکنید و از قیام عشایر عراق صحبت کنید و تروریستهای حوثی یا تحت برنامهای به اصطلاح پژوهشی خبرهای جنگهای عراق و سوریه را منتشر و از نظامیان میانهروی وابسته به جبهه النصره! حمایت میکنید، مهم نیست که هنگام سخنرانی در کنار خواهر مریم میایستید یا در کنار فلان سیاستمدار و فعال حقوق بشر و فلان آکادمیسین. خیلی از این چیزها مهم نیست. در واقع بسیار هم بیارزش است. به هیچ وجه اهمیتی ندارد. تاریخ ایران از این چیزها کم نداشته است. اما مهم این است که شما همانی که روزی روزگاری پشت سر صدام ماندید و امروز هم پشت سر عربستان و اسرائیل و تندروهای آمریکا.
مهم این است که شما در هر لباسی که باشی، همانی هستی که پیش از این بودی!
فتامل جدا ....
س.ا.کوهزاد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر