۱۳۹۵ مهر ۱۹, دوشنبه

شهربانو؛ بانوی ایران‌زمین ۲

اسطوره عاشورا، شاهدخت شهربانو و سرانجام اسطوره بنیادین

واپسین بازگفت اسطوره اژدهای خشکسالی و پهلوان/ایزد باروری_ و نقطه پایان آن تا امروز _ شکست پهلوان/ایزد باروری و پیروزی اژدهاست_در همان بابل _ در داستان کربلا [سال ۶۱هجری]؛ که بازتاب آن در شبیه‌خوانی ایرانی [=تعزیه] نه‌تنها دریغی بر حقی، که به گونه‌ای نمادین مویه‌ای بر ایران است[...]
گویند که دو خواهر _دو دختر یزگردشاه_ به اسیری در می آیند؛ اما با پوشاندن آنها و به سخن در آمدن یکی از آن دو که گفت «اُف_ بیروج بادا هرمز [وای_ روزگار هرمز سیاه شد] _که پیروزمندان ، نفرین به خود پنداشتند، و میانجیگری بخردانه امیر سپس تر پیروان؛علی، این بخت را می یابند که چون آزادگانی که بوده‌اند، برای خود همسری برگزینند. شگفت‌آور است که نام شاهدخت اسیری که به سخن درآمد شهربانوست _یادآور شهرزاد و شهرناز_ که با این جدایی، در نقش نمادین هر دو خواهر اسطوره‌یی ، به همسری امام حسین [فرزند علی؛ و جانشین پهلوان/ایزد باروری] در می آید.
شهربانو _ خواهری که لب به سخن باز کرد _ با ناپدید شدن خواهر دوم؛ و به جای هر دو، همچون نمونه های پیشین خود، این فر را دارد که همسرش را به پادشاهی [دست‌کم معنوی] ایران برساند و در آن استواری بخشد؛ و این گونه است که با این خویشی افسانه‌ای، امام حسین و خاندان علی، چون برگزیدگان دارای فر ایزدی، بزودی، در چشم ایرانیان شعوبی به کالبد نمادهای ستمدیدگی در می آیند؛ و ستایش آنان تا آنجا می رسد که علی را پدر خاک، ازدهاکش، شیرخدا، و وارث آرمانی پادشاهی یزدگرد می شناسند؛ و گویند لبه‌های دوگانه شمشیرش نشان جانشینی پیمبر عربی و پادشاه ایرانی هردو است. و با دوباره‌سازی همین تندیس شیر اژدهاافکن زدوده شده، و زیاده‌روی در آویختن به وی است که رفته رفته دسته‌ای وی را به مبالغه ایزد شمرند؛ و در جایگاه آیینی شاهان ایران است که _خود به خود_ چون بازتاب زمینی مهر/بهرام [ایزد نیرومند باروری و روشنی و پتیاره‌کشی، دادگری، پیمان؛ که نمدار جانوری‌اش شیر است و نمدار سپهری‌اش خورشید] با آب پیمان می یابد چنان که وی را ساقی کوثر خوانند و بر آنند که روز رستاخیز نیکان را به دست خود آب می نوشاند؛ به این نشان که کنار آبگیری_بر خم_ به امیری پیروان پیامبر گزیده شد. و با این همسری است که حتی امروزه هم در آیین‌های سوگواری، امام حسین را شاه حسین و شاه شهیدان، و فرزندان خاندان وی را شاهزاده می خوانند، و نقش پهلوان/ایزد باروری را در وی باز می یابند، و گاه فرمانروایان دیگر تاریخ اسلامی را غاصب می شمرند.
دشمن بر تخت‌نشسته، خلیفه یزید[تصویر دیگر ضحاک یا ارجاسب] چون اهریمن، حیله‌گر و کودن به چشم می آید؛ و اژدهای خشکسالی، در ترکیبی سه‌سر[سرداران او: ابن زیاد، ابن سعد، شمر ذی‌الجوشن] نشان داده می شود.[...] چون اژدهای خشکسالی که ابرهای باران‌زا را در شکمخود یا غاری زندانی می کرد، آب را بر پهلوان/ایزد باروری می بندند. امام حسین و برادرش عباس[که از دو مادرند]، همان دو سطح آسمانی و زمینی ایندر و ترینه را در جنگ با اژدها به نمایش در می آورند. همال و همتای پهلوان/ایزد [عباس علمدار که سرسپردگی سرباز مهری را نیز دارد] کنار آب، تشنه می میرد؛ و پهلوان/ایزد باروری، نیایش پیروان، او را در برابر اژدها نیرو می بخشید و پیروزی می رساند، با خاموشی نیایش پیروان[آنها که از او روی می گردانند؛ خیانت کوفیان] در هم می شکند؛ و گرچه پیش از شهادت، می کوشد شهربانو[رختاب دو خواهر اسیر] را با سپارش به گریز سوی ایران، و دور شدن از هنگامه، رهایی بشخد، ولی یورش اژدهای خشکسالی با مرگ پهلوان/ایزد، و اسارت بستگان لب تشنه‌اش[نیمه قدیسان=آب‌تنان آسمانی باستان] به چیرگی شاه/اژدهای ویرانگر می کشد، و تنها آبی که پیروان نیازمند برکت را باز می رسد، اشک چشم ایشان است!
در شبیه‌خوانی [تعزیه]_نمایش مردمی نبرد اژدهای خشکسالی و پهلوان/شاه باروری_ درفش و پوشش ستمدیدگان سبز‌آبی، یا نیلی رنگ همسان با رنگ ویژه کشاورزان ایران است؛ و جامعه و درفش دشمنان ایشان که آب را بریده‌اند، سرخ/ارغوانی رنگ، همسان با رنگ ویژه ارتشتازان ساسانی یا سپاه پنداشته پیش‌تر یا سپس‌تری؛ نکته‌ای که_ دست‌کم_ شبیه‌خوانی را نه‌تنها با یاد خیزش شکست‌خورده روستاییان ستمدیده مزدکی، که با تکرار آن در خیزش‌های رهایی‌جویانه سده‌های نخست اسلامی ایرانیان نیز پیوند می بخشد. شهربانو_دارای فر شاهی_ که چون رخوار پیشین بغبانو اردوی سور آناهیتا_ و سر پرستشگاه خوارشده او_ همسری با پهلوان/شاه باروری را به نمایش درآورده بود، به سوی خاستگاه خود ایران پای در رکاب می نهد.
رهایی‌جویی شهربانو از چنگ دشمنان ستمدکار، به زنده از جهان رفتن، و ناپدید شدن وی از چشم دنبال‌کنندگانش در دل کوه می انجامد. مضمونی اسطوره‌ای که در فرهنگ ایران بارها آمده[ناپدید شدن کی خسرو در کوه و بهرام گور در غار] و چون اسطوره سیاوش، و سپس اسفندیار، که بر مرگ پهلوان پیش از نشستن بر جایگاه سزاوار خود_ استوار است، این بار نیز پهلوان چون نمونه‌های باستان_جای سزاوار خود را در آسمان، دل مردمان به دست می آورد. اسطوره که در باستان در جشن بهاری و آغاز سال کشاورزی_ چون اعلام پیروزی پهلوان/ایزد و برنشستن او_ در نمایشی آیینی بازخوانی و بازی می شد، در شکل تازه‌اش، همچنان در آغاز سال آیینی_ولی قمری_ و در کالبد نمایشی[شبیه‌خوانی] بازخوانی و بازی می شود.

- در این بازگفت از سرنوشت شهربانو، زینب همراه نقش خودش، پناه و سرپرست اسیران، نقش خواهر دوم ناپدیدشده اسطوره را نیز نیز به نمایش در می آورد. بازسازی دو خواهر کنار هم، به گونه خواهر پهلوان، و همسر او، دشوار نبوده است، تا بار دیگر _به‌ناچار و از سر درد_ از هم جدا شوند، و بدین ترفند، جدایی ناگفته تاریخی دو خواهر کنار هم بازسازی و یادآوری شود. شخصیت ستوده زینب به خوبی این فرصت را می داده است. سرپرستی وی بر تشنگان و چیرگی او بر سخن در تاریخ‌ها آمده؛ اینجا نیز سخن رهایی‌بخش زیور اوست؛ و پیوندش با امشاسپند‌بانوی زمین در تعزیه‌نامه به روشنی آمده آنجا که زمین به خواهش او شمر بدخواه را تا کمر خشک و سنگ می کند و باز به خواست وی رها می سازد. از سوی دیگر ستایش ستودگان دینی از شهربانو، سخن گفتنش با اسبی گزیده، و به ویژه آگاهی‌اش از رویدادهای آینده_ و اینکه آنها را چون ماموریتی آسمانی پذیرفته، شخصیت ایزدی او را می نمایاند؛ و گفتگوی وی با غیب آن را کامل می کند. پیوند شهربانو با آناهیتا و اسپندارمذ روشن است. او، که معنای نامش یادآور آبادی، و معنای مخالف نامش،شهرتاز، یادآور یورشگران ویران‌ساز در اسوره باستان است، و اسوره مردمی سینه به سینه گوید آب، مهر اوست[ و نخست چون اسیر و عروس، و سرانچام با تشنگی و اشگ_ آن هم کنار آب_ دیده می شود] هم باروری مادرانه آناهیتا را دارد که در فرزندآوری و شیردهی‌اش دیده می شود، و هم دوشیزگی هرباره وی را که اساطیر کوی و پذر از آن یاد می کند؛ و از سوی دیگر سخن گفتنش با کوه، و ناپدید شدن در آن، پیوستگی‌اش با اسپندارمذ ایزدبانوی زمین به نمایش در می آید. سخن رهایی‌بخش در سخن گفتن شهربانو با کوهی که در آن برای همیشه روی نهان می کند_ و پناه خواستن از وی_ بار دیگر خود را نشان می دهد. افسانه همانندی درباره خواهر دوم اسیر_نازبانو یا نیک‌بانو یا کیهان‌بانو_ و گریزش از تازیان، و فریاد رهایی خواهی‌اش از کوه، و پناه دادن کوه به وی، میان بهدینان یزد بر زبان‌هاست. همچنان که گناه بردن یزدگردشاه به آسیا[=غار=دخمه]_ که در تاریخ‌ها آمده_ پایان شهریاران بود، پناه بردن افسانه‌ای شهربانو[و خواهرش] به کوه نیز سپردن سرنوشت شهرزاد و دین‌آزاد هزارافسان به وارثان آن است که شاید همزمان، به ترجمه آن_چون غنیمتی_ می اندیشیدند.
بهرام بیضایی، هزار افسان کجاست؟، سرانجام اسطوره، صفحه ۲۸۶-۲۸۹
* تصویری از آرامگاه شاهدخت شهربانو، دختر شاهنشاه یزدگرد سوم، همسر امام حسین و مادر امام سجاد و دیگر امامان شیعه در دامنه کوهی به نام او در حومه ری

س.ا.کوهزاد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر