دونوسو کورتس، صراحتا بورژوازی لیبرال را «طبقه مجادله و مباحثه» می خواند؛ و محکومش می کند. این تعریف دربردارنده خصیصه طبقاتی طفره رفتن از «تصمیم» است. طبقه ای که همه فعالیت های سیاسی را به صحنه گفتگوی مطبوعاتی و پارلمانی می کشاند به درد مبارزات اجتماعی نمی خورد. ناامنی و نابالغی بورژوازی لیبرال پادشاهی ژوئیه * در همه جا قابل تشخیص است. قانون سالاری لیبرالی این طبقه اگر چه می کوشد از طریق پارلمان اختیار شاه را محدود کند، اما به او اجازه را می دهد که تاج و تختش را حفظ کند. چنین تناقصی برخساته از خداباوری است؛ خدا را از جهان بیرون می کند، اما در عین حال وجودش را می پذیرد.اگر چه بورژواهای لیبرال ، خدایی می خواستند، خدایشان نمی توانست فعال شود؛ پس شاه بی یال و دی طلبیدند، در پی آزادی و برابری بودند، در عوض حق رای را به طبقات مالک محدود کردند تا آموزش و مالکیت را برقانون گذاری تضمین کنند، گویی حق آموزش و مالکیت طبقاتی وسیله ای برای سرکوب فقرا و بی سوادان است؛ آریستوکراسی خون و تبار را حذف کردند، اما بر نقش بی پروای آیستوکراسی مالی - جاهل ترین و پیش پاافتاده ترین نوع آریستوکراسی - مهر تاید زدند؛ و حاکمیت شاه و مردم را انکار کردند.
به واقع دنبال چه بودند؟
*پادشاهی قانونی و لیبرال لویی فیلیپ در فرانسه از 1830 تا 1848
کارل اشمیت، الاهیات سیاسی، رساله چهارم، در باب فلسفه ضد انقلابی دولت
- تصور Dialogue by Doc Ross
س.ا.کوهزاد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر