"احساس میکنم که از ریشه کنده شدهام. هیچ چیز را واقعی نمیبینم. تمام ساختمانهای پاریس را عین دکور تئاتر میبینم. خیال میکنم که داخل کارتپستال زندگی میکنم. از دو چیز میترسم: یکی از خوابیدن و دیگری از بیدار شدن. سعی میکنم تمام شب را بیدار بمانم. نزدیک صبح بخوابم. و در فاصله چند ساعت خواب، مدام کابوسهای رنگی میبینم. مدام به فکر وطنم هستم. مواقع تنهایی نام کوچه پسکوچههای ایران را با صدای بلند تکرار میکنم که فراموش نکرده باشم. حس مالکیت را به طور کامل از دست دادهام... در عرض این مدت یک بار خواب پاریس را ندیدهام. تمام وقت خواب وطنم را میبینم. چندبار تصمیم گرفته بودم از هر راهی برگردم به داخل کشور. حتی اگر به قیمت اعدامام تمام شود. دوستانم مانعم شدهاند. همه چیز را نفی میکنم. از روی لج حاضر نشدم زبان فرانسه یاد بگیرم و این را یک نوع مکانیسم دفاعی میدانم. حالت آدمی که بی قرار ست و هر لحظه ممکن است به خانهاش برگردد... در تبعید تنها نوشتن باعث شده که من دست به خودکشی نکنم. از روز اول مشغول نوشتن شدم...کنده شدن از وطن در کار ادبی من دو تاثیر داشته است:اول این که به شدت به زبان فارسی میاندیشم و سعی میکنم نوشتههایم تمام ظرایف زبان فارسی را داشته باشد. دوم اینکه جنبه تمثیلی بیشتری پیدا کرده اما زندگی در تبعید یعنی زندگی در جهنم. بسیار بداخلاق شدهام. برای خودم غیرقابل تحمل شدهام و نمیدانم دیگران چگونه من را تحمل میکنند."
س.ا.کوهزاد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر