۱۳۹۲ مهر ۱۳, شنبه

روزت مبارک آقای نظری، آقای معلم

این روزها وقتی با بسیاری از دوستان در مورد خاطرات مدرسه صحبت می کنم تقریبا با کمترین استثا همگی از دروس دینی/بینش.اخلاق اسلامی ناراضی اند و خاطرات بدی دارند اما من هنوز که هنوز است شیفته این درس هستم و بهترین خاطراتم و تاثیرگذارترین آنها را در کلاس های این درس تجربه کردم. همه و همه اینها را بیشتر مدیون یکی از معلمان ام هستم «علیرضا نظری»
خانه ما، خانه پر از کتابی بود. آثار دکتر علی شریعتی، آیت الله طالقانی، شهید آیت الله مطهری و بسیاری دیگر از متفکرین مذهبی و و بسیاری از کتاب های چپ ها و امثالهم همه در کتابخانه خانه وجود داشت. من معمولا سری به این کتاب ها می زدم اما معمولا هم چیزی نمی فهمیدم! در این بین همیشه کلاس دینی برایم جذاب بود. از چیزهایی صحبت می شد که در همان عالم کودکی فکر می کردم چیزهایی است که در این سن هم باید برایش جوابی وجود داشته باشد. به ویژه در باب هستی و زندگی و مرگ. دلیلش هم برای خودم واضح است. من از چهار-پنج سالگی با مفهوم مرگ آشنا شدم. از آن سال به بعد بدون استثنا هر سال یکی از اعضای خانواده بزرگ ما فوت می کرد. روزگار غریبی بود. عمو جلال، بابا بزرگ، دایی ها و خاله های مادرم و همین طور هر سال و هر سال. ممکن است یک کودک فهم درستی برای این مسائل نداشته باشد اما نمی تواند نسبت به آن بدون توجه باشد. اینها و خیلی بیشتر از اینها در تنها جایی که در موردش بحث می شد سر کلاس دینی بود. در این کلاس بود که سعی می شد جوابی برای آن به دانش آموز داده شود. کلاسی بود که می شد فضای درس از آن فضای یک طرفه که معلم می گفت و دانش اموز جزوه می نوشت رها می شد و اقلی از بحث و گفتگو جریان می گرفت. این جریان گذشت تا سال دوم راهنمایی مدرسه راهنمایی تحصیلی پویان در محله صفاری رشت.
نسل ما معمولا اکثر معلمان اش به ویژه در ابتدایی سال های آخر کاری خودشان را تجربه می کردند و اما در آن سال در درس «تعلیمات دینی» معلمی به کلاس ما آمد به با همه معلم هایمان فرق داشت. بسیار جوان بود. همیشه یک کلت شلوار اتو نکشیده و رنگ و رو رفته می پوشید و معمولا هم موهایش و ریشش آشفته و به هم ریخته بود. کارشناسی ارشد الاهیات بود و همیشه یک کتاب حجیم به فارسی یا عربی و یک روزنامه کیهان عربی در دست داشت. بسیار تند درس می داد و تقریبا هیچ اهمیتی برای نمره قائل نبود. همین که دانش آموز می فهمید برایش کافی بود. برهان های خداشناسی، نظریه های اخلاقی، نظریه های معاد شناسی و نبی شناسی را در همان سطح چنان دقیق و ساده توضیح می داد که من هنوز گاهی از آن تکنیک ها استفاده می کنم. بر خلاف اغلب معلم ها با من بسیار خوب بود. چون تقریبا بهترین دانش آموزش در آن کلاس بودم و خودم هم فکر می کنم در تمام کلاس های دینی تا انتهای دبیرستان و در درس های عمومی دانشگاه هم بهترین دانش آموز بودم! دلیلش هم شاید این بود که این درس کاملا برایم جدی بود. راهی بود برای مطالعات خارج از مدرسه ام و شروع خرید کتاب و سر زدن به کتاب فروشی ها.
من چندین بار در اینترنت دنبال «علیرضا؟ نظری» گشتم. همیشه فکر می کنم آن ذهن پویا و انرژی زیاد بدون شک باید رشد زیادی کردی باشد. نمی دانم! شاید هم نظام آموزشی ما این افراد قوی و پویا را تبدیل کرده باشد که افراد روزمره و افسرده!
اما به هر حال کاری از او پیدا نکردم. ردی هم از او نیافتم. نمی دانم ایشان الان کجاست و چه می کند. اما هر کجا که هست در این روز معلم(نسخه جهانی اش!) به سلامت باشد. من همیشه افسوس می خورم چرا توانایی این را نداشتم که به این معلم هایم بیشتر نزدیک بشوم و بیشتر از آنها یاد بگیرم و مشورت بخواهم. شاید اگر این کار را می کردم دیگر مجبور نمی شدم در دبیرستان به رشته ریاضی و فیزیک بروم! چیزی که همیشه از آن متنفر بودم و متنفر هستم.  من برای علوم انسانی و به ویژه الاهیات و سیاست ساخته شده بود. کاری که آقای معلم می توانست برایم بکند و دیگران نمی توانستند. به هر حال،
روزت مبارک آقای نظری، آقای معلم ...


س.ا.کوهزاد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر