«بهترین دژ همانا پرهیز از نفرت انگیختن در مردم است. زیرا هیچ دژی تو را در امان نخواد داشت اگر که مردم از تو بیزار باشند.»
نیکولو ماکیاولی، شهریار، فصل بیستم، در باب سودمندی یا زیانمندی دژها و دیگر چاره اندیشی ها که شهریاران کنند.
اگر از ماکیاولی سوال می کردیم رضا شاه پهلوی چرا به آن شکل خفت بار سقوط کرد؟ تصور می کنم ما را به فصول نوزدهم و بیستم کتاب ارجمند خودش، شهریار ارجاع می داد. ماکیاولی معتقد است جدا از خطر بیگانگان برای یک کشور، خطری در درون آن کشور نیز برای شهریار وجود دارد. والاتباران، نظامیان و عامه مردم گروه هایی هستند که هر لحظه باید انتظار دسیسه و توطئه ای برای به زیر کشیدن شهریار از طرف آنان را داشت. ماکیاولی از شهریار می خواهد بین منافع این گروه ها توازن برقرار کند. هم والاتباران را گرامی بدارد و هم حکومتی مبنتی بر رضایت مردم برقرار کند. ماکیاولی به شهریار می آموزد که چگونه این توطئه ها را خنثی کند. او از شهریار می خواهد که به شدت از «خوار و نفرت انگیز شدن» بپرهیزند. به شهریاری که دولتی(رژیمی) نوبنیاد تشکیل داده می گوید که اگر نزد مردم خوار شوی و مردم نسبت به تو نفرتی نامحدود داشته باشند سقوط خواهی کرد. یا باید با خشونت مردم و دیگر گروه ها را سرکوب کنی اما آن وقت نمی توانی در برابر دشمنان خارجی مقاومت کنی. از نظر ماکیاولی مهمترین راه مقاومت در برابر دشمنان خارجی، اتحاد در داخل کشور و راضی نگاه داشتن مردم است.
اما از نظر ماکیاولی نبود دموکراسی، عدم رعایت حقوق بشر، توسعه سیاسی، الزام به توسعه آمرانه و امثالهم میزانی مناسبی برای رضایتمندی مردم نیست. اینها خواست های والاتباران(روشنفکران امروز ؟) است که با اجرای آن ها نیز از شهریار راضی نمی شوند و در همه حال به دنبال توطئه، سیاه نمایی و کوشش برای گرفتن قدرت اند. مقابله با این گروه اندک شمار برای شهریار دشوار نیست اما از نظر عامه مردم وقتی شهریار به «مال و ناموس» آنان تعرض کند نفرت انگیز می شود. به زبان امروز رضایتمندی اقتصادی و اجتماعی مردم از حاکم و عدم تعرض به سرمایه ها و مالکیت خصوصی و تعرض به زنان و رفتارهایی که چنین شبه ای ایجاد کند، می تواند به هر شهریاری لباس نفرت بپوشاند.
رضا شاه پهلوی بروکراسی دولتی ایجاد کرد، با ایلخانی گری در کشور مبارزه کرد، شبکه راه و بهداشت ایجاد کرد، راه آهن سراسری را آغاز کرد، آموزش عمومی به وجود آورد، دانشگاه تاسیس کرد، ارتش و پلیس ملی راه اندازی کرد، صنایع را رونق بخشید و شهر ها را به قولی مدرن کرد، دادگستری نوین برقرار کرد و روحانیت را از حضور در سیاست منع کرد و خیلی از رفتار های دیگری که با ذهنیت امروز ما شایسته است و ستایش برانگیز. اما رضا شاه اشتباه هایی کرد که اگر با چشمان ماکیاولی به عملکرد او نگاه کنیم سقوط او و مناقشه هفتاد ساله بر سر عملکردش را بهتر درک می کنیم.
او والاتباران اطراف خود را به شکلی سرکوب کرد که در پایان حکومت حتی نامی از آنان وجود نداشت. تنها اتکای او ارتش و نیروی نظامی بود و در حالی که در وقت رزم با بیگانگان گلوله ای از طرف آنان شلیک نشد. بدون هیچ دلیل منطقی، انبوهی از زمین های ارزشمند کشور که ملک شخصی مردم و نجبا بود را مصادره کرد و چهره یک غاصب را به خود گرفت، با قوانین حیرت انگیزی مانند لباس متحد الشکل و در اوج آن، کشف حجاب چهره یک متعرض به ناموس مردم را از آن خود کرد و نفرت و کینه ای را نسبت به خود ایجاد کرد که هنوز بعد از این همه سال برقرار است و تازه ! شیوه برخوردش با مناطق پیرامونی ایران به ویژه در مناطق قوم نشین آنقدر تلخ بود امروز ما را قانع می کند اقلا یکی از مهمترین دلایل مسئله سازی های امروز قومی در ایران عملکرد نادرست او بوده است. استبداد ایرانی رضا شاه با تمام خدماتی که نسبت به کشور انجام داد اما به سبب عملکرد خودش راه را برای سقوط بی دردسر ایران در شهریور بیست هموار کرد. او چنان مردم را تکه تکه کرده بود و چنان عامه مردم را از خود رنجانده بود و چنان والاتیاران حکومت خود را سرکوب کرده بود که هنگام خروج از کشور به جای آن شهریار فرهمند، با پیرمردی افسرده و تنها مواجه بودیم.
بزرگترین دشمن رضا شاه که سقوط او و بحران های بعد در کشور را ایجاد کرد، تنها خود او بود.
س.ا.کوهزاد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر